معلومات جغرافیایی
 
 
 

قاره اروپا :

در غرب قاره اروپا یعنی فرانسه ، بلژیک  و آلمان  مهمترین سازند ګان منسوجات نخی مشغول کاراند. قسمت عمده این صنایع از فرانسه و بلژیک در ناحیه فنلاند قرار دارد که در قرون وسطی از ابریشم و کتان پارچه فراهم کرده و در بازار های اروپا و آسیا بفروش میرسانیده است .

این مرکز قدیمی جمعیت تجارت و صنایع همیشه مواد خام خودرا وارد نموده و از ذغال سنګ محلی برای تولید نیرو استفاده کرده و مهارت آباه و اجدادی صنعتګران این منطقه را مورد استفاده قرار داده است شهر های «لیل» و روبه در فرانسه و همچنین «جنت» و «کورتر» در بلژیک مراکز نواحی تولیدی بشمار می روند. در آلمان ناحیه بزرګ صنایع پنبه در مراکز ذغال سنګ پیرامون مون خن ګلادباخت  و ریدت بین رود خانه رین در فرانسه و آلمان موجود است که از آب و نیروی آبی مراکز مرتفع استفاده نموده و یا بین نقاط مرتفع و یا دشتها شمالی واقع اند . در فرانسه این صنایع در مولهوس در آلزاس و اپینال در کوههای دس کس و سنت می هیل در لورن تمرکز یافته است در آلمان درشهر های کوچک کوهستانی باواریا و رتن برګ و بادن مراکز مهم تولیدی برپا شده است . در آنطرف مرزسویس نیروی برق محلی و مهارت فنی و استعداد سازمانی باعث این میشود که پنبه وارداتی به بهترین منسوجات تبدیل ګردد . چنانچه در وین ترتور و سنت ګال بطورمثال چنین میګردد .

ګرچه چند کشور اروپایی دیګر مخصوصاً لهستان و چک و سلواکی دارای منسوجات نخی هستند فقط ایتالیا از این حیث دارای اهمیت و قابل بررسی است . تولیدات ایتالیا در شمال و حاشیه غربی جلګه پو در پیرامون میلان و تورین یعنی در نواحی صنعت ګران آبا و اجدادی ایتالیا مستقر ګردیده است . آب و نیروی برق آبی از نهر های آلپ اخذ شده و آن ناحیه در راههای تجارتی قدیمی قرار دارد.

       ساختن و پرداختن پارچه های پشمی در تمام جزایر انګلستان متدوال بود . در جاهایی که پشم و کار ګر ماهر  و آب صاف و بدون مواد شیمیایی موجود بود انواع پارچه های پشمی و پنبه یی یافت که البته با سلیقه محلی و رشته های پشم آن منطقه متناسب بود. پارچه یک شهر بخصوص ممکن بود زیاد معروف شود از این لحاظ کار خانجات کوچکی برای مرتفع ساختن تقاضای تجارتی در هر محلی مستقر ګردید.

همینطور که اندازه کارخانه های پشمی افزایش یافت احتیاج به مقادیر زیادی آب و ذغال سنګ به منظور تهیه قوه بخار آب منتهی به تجمع پارچه های پشمی در نواحی که دارای ذغال سنګ و آب صاف و هوای مرطوب و سنت پشم بافی بودند ګردید در یورک شایر و شیبهای شرقی جبال پنین عوامل مذکور موجود و در حدود ¾ حصه منسوجات پشمی انګلستان امروز در آن محل واقع می باشد.

صنعت پشم در باختر یورک شایر در کارخانه های تخصصی مانند منسوجات نخی لانکا شایر سازمان داده شده است . در هر حال در صنایع پشم مراحل مختلف تولید احیاناً در یک شهر و یا یک ناحیه فراهم می ګردد ګرچه کارخانجات آنها از یکدیګر جداست . ممکن  است علت این موضوع پیشرفت صنایع پشم در زمان قدیم بوده باشد که همکاری نزدیکی بین صنعتګران مختلف در همسایګی یکدیګر فراهم بود.

پارچه  های پشمی و کرکی اسکاتلند فقط در ناحیه وست ریدینګ می باشد ولی اهمیت آن همانا سابقه و شهرت پارچه های اسکاتلند در بازارهای صادراتی میباشد کارخانه های آنها کوچک و تولید شان مختلف است با نضمام تولید پارچه های شطرنجی در اراضی مرتفع اسکاتلند یک محصول معروفی از نواحی « کالاشیل » و شل کیرک بدست آمده و نوع دیګر پارچه های پشمی از جلګه تووید در شمال ارتفاعات شوییوت بدست می آید که اسم این جلګه باین پارچه داده شده و جنس آن لطیف و کم یافت و در اغلب کشور های تولید می ګردد ولی ګفته میشود که بافت آن در اسکاتلند در جهان بی نظیر است . یک قسم پارچه پشمی دیګر بنام شوییوت از پربافت ګردیده و بنام همان محل نامیده شده است.

ګرچه منسوجات پشمی انګلستان مبنی بر مواد خام محلی بوده انګلستان اکنون ۹۰ در صد پشم مصرفی صنایع خود را وارد می نماید. صادرات پارچه های پشمی انګلستان در هنګام سقوط صادرات پارچه های نخی بالا ماند . پارچه های نخی صادراتی در ایالات متحده امریکا ، جاپان ، و هند نیز سقوط کرده بودند. بازار پارچه ها پشمی انګلستان در پیرامون عرض جغرافیایی متوسط یعنی جای که نوع و طرز بافت پارچه ارزش دارد میباشد . در این مناطق در آمد نسبتاً زیادتر ، بمردم اجازه استفاده از آنرا میدهد.

      در قرن هجدهم اولین علایم تمرکز صنعت بوت دوزی در انګلستان نشان داده شد و بوت از نورت همتن به لندن حمل ګردید در حال توسعه فراوان صنعت در شرق میدلند  تا اواسط قرن نوزدهم صورت نپذیرفت شرق میدلند دارای چرم محلی خوبی بود ولی از لحاظ فقدان ذغال سنګ و سایر منابع لازم درآنجا منسوجات و بوت دوزی و غیره تشویق نمیشد. چون کار ګر فراوان بود این صنعت اول به تقسیم کارګر های دستی متکی ګردیدو نسبتاً کم از ماشین برق استفاده شد . وقتیکه  این صنعت میکانیزه شد نیروی برق ماشین آلات را بګردش در آورد و موضوع دور بودن از معادن ذغال سنګ از بین رفت . همینطور که بازار انګلستان برای بوت با ازدیاد جمعیت و ثروت بیشتر توسعه یافت ، عرضه چرم محلی از تقاضا کمتر شد . اګر صنعت بوت انګلستان بعداً مستقر میګردید ممکن بود در بنادری مانند لیورپول ، لندن و بریستول استقرار یابد که از طریق آنها پوست و مواد باغی وارد شود و کارخانه های دباغی بزرګ مستقر ګردد در هر حال این صنعت از روی سنت در خاور میدلند ترقی یافته است امروزه بیش از 12Û´Ûµ' type="#_x0000_t75"> بوت های مردانه نصف بوت های زنانه و بچګانه انګلستان را تولید میسازد . استفاده از ماشین آلات کرایه شده اجازه میدهد تا کارخانجات کوچک تخصصی قسمت عمده تولیدات بوت انګلستان را اداره مینماید.

در داخل میدلند شرقی کارخانه های نورت همتن شایر ، بیشتر بوتهای زنانه دوخته ولی لیسترشایر فقط بوتهای زنانه و بچګانه تولید مینماید . بریستول و لیدز در دوختن بوتهای محکم کارګری تخصص دارند در لانکاشیر نیز صنعت بوت در قصا که منسوجات روبتنزل بوده رشد نموده است .

 سایر کشور های اروپا : کارخانجات کوچک و ماشین آلات آسان کار صنعت بوت را در اغلب کشور ها پراګنده کرده است . تمام کشور های عمده اروپا کاخانه مهمی برای بازار داخلی دارد . انګلستان ، فرانسه و چک و سلواکی صادرات بوت مهمی دارند . صادرات انګلستان بیشتر بوتهای مردانه خوش قواره است . فرانسه بوتهای زنانه آخرین مد صادر مینماید . قبل از جنګ جهانی دوم چک و سلواکی صنعت بوت دوزی میکانیزه ممتازی بوجود آورده و بوتهای ارزان و بادوامی میسازد که حتی در بازار های نیویورک و لندن رقابت مینماید.

    معادن ذغال سنګ در اروپا کاملاً پراګنده بوده ولی منابع عمده در ناحیه بین اروپا و ارتفاعات مرکزی و در جوار دشتهای شمالی بوجود آمده است در انګلستان معادن ذغال سنګ در جنوب ناحیه ویلز  اطراف ارتفاعات پنین نزدیک نیوکاسل و در اراضی پست اسکاتلند میباشد.

در قاره اروپا معادن عمده از شمال فرانسه تا وسط بلژیک ، جنوب شرقی هلند ، ناحیه روهر در آلمان  ، معادن لیګنایت ساکسونی و معادن سیله زی لسهتان و چک و سلواکی و بالاخره ناحیه دونتس از روسیه یک خط شکسته را تشکیل میدهد.در طول این منطقه ذغال سنګ ، نیروی برق آبی  ، مواد اولیه فلزات و تخته و چوب از ارتفاعات و همچنین راههای تجارتی بازار های بزرګ و نواحی کشاورزی مزروعی همګی دست بدست هم داده و آنرا یکی از پر جمعیت ترین نواحی صنعتی دنیا نموده است.

تنزیل صنایع ذغال سنګ انګلستان اینک آن کشور را در درجه چهارم قرار داده است که از این حیث پائین تر از ایالات متحده امریکا ، آلمان و روسیه  قرار میګیرد ، ګرچه قبل از ۱۹۰۰ در دنیا مرتبه نخست را دارا بود . نقصان تولید انګلستان منوط به فرسود ګی ماشین آلات ، عمق معادن ، کمی کارګر و سایر عوامل دیګر بوده است قبل از جنګ جهانی اول انګلستان بزرګترین صادر کننده ذغال بوده است . قسمت عمده ذغال سنګ انګلستان در ۲۵ میلی کرانه استخراج شده و حمل آن بوسیله دریا کم خرچ میباشد. ناوګان تجارتی بزرګ انګلستان و ایستګاههای سوخت ګیری ذغال سنګ معتدد تقاضای فوق العاده برای ذغال سنګ نوع اول انګلستان در تمام دنیا تولید کرده بود ، اما نقصان یافتن تولید و جانشین شدن نفت بجای ذغال در کشتیها این صادرات تنزیل یافت. احتیاجات دوران دو جنګ جهانی بزرګ دسترسی به منابع را نیز تقلیل داد. در چند سال بعداز جنګ انګلستان مجبور بود کمبود ذغال خود را با واردات از آلمان و ایالات متحده امریکا تامین کند . اما تا سال ۱۹۵۲ بوضع تولیدی قبل از جنګ رسیده . برای صنایع انګلستان بقدری ذغال سنګ اهمیت دارد که دولت آن معادن را ملی نموده و برای ماشین آلات و پیشرفت کار آن سرمایه ګذاری نموده است . آلمان سریعاً از ویرانی جنګ جهانی دوم فارغ شده و اینک با ندازه ایالات متحده امریکا ذغال سنګ تولید میکند . با وجود یکه مقادیر زیادی ذغال سنګ در صنایع آلمان مصرف میشود، مازاد آن اینک صادر میګردد. منابع بزرګ ذغال سنګ در آلمان بوده و بیک هزار میل مربع قابل استخراج بالغ شده و در حالیکه روهر واقع است. قسمت عمده این منابع از نوع بیتومن و برای صنایع بزرګ فولاد را در ناحیه روهر و در کشور های مجاور اداره میکند. در آن نقاط ذغال سنګ برای فلز کاری چندان مناسب نیست . آلمان بزرګترین تولید کننده و مصرف کننده ذغال سنګ لیګنایت میباشد که اکثراُ از معادن شرقی و جنوبی روهر استخراج میشود ، قسمتی از این ذغال سنګ در کارخانه های برق و مواد شیمیایی داخل و یا پیرامون معادن به مصرف میرسد ، اما قسمت زیادی از آن بوسیله راههای آبی و شبکه و کانالها بداخل حمل میګردد. برای اینکه از باران آسیبی نبیند  روی قایق ها پوشانیده میشود و تسهیلات دیګری نیز بکار برده شده است . از جنګ جهانی دوم به بعد روسیه بقدری سریع تولید ذغال سنګ خود را زیاد کرده است که اینک بیش از انګلستان تولید داشته و در دنیا در درجه سوم قرار ګرفته است . در ناحیه دونتــز در حدود ۳۰ میلی شمال دریای سیاه ذغال سنګ آنتراسیت و بیتومین استخراج میشود. اخیراُ در ناحیه کوزنتــز در سیبریه مرکزی و در کاراګاندا از ترکستان شمالی و ذغال سنګ برای مصرف کوک تولید میګردد . در روسیه معادن ذغال سنګ متوسط بطور پراګنده فراوان است.

قبل از جنګ جهانی دوم لهستان دارای تولید و صادرات زیادی ذغال سنګ که از منابع سیلی زی استخراج میګردید بود. در جنګ جهانی دوم قسمتی از این معادن که درآلمان واقع شده بود به لهستان باز ګردید و تولیدات آن سریعاُ رو به افزایش بوده است و از حیث تولید ذغال اینک بعداز انګلستان واقع میباشد ګرچه باندازه نصف انګلستان ذغال سنګ تولید میکند.

چک و سلواکی تولید کننده عمده ذغال سنګ  بوده و در باختر پراک و در ناحیه چکوسلواک از معادن سیلزی و در طول مرز لهستان چندین معدن کوچک را مورد بهره برداری قرار داده است.

فرانسه ، بلژیک ، و هلند و انتهای آلمان در یک منبعی که از باختر لایل در شمال فرانسه بطرف شرق تارین  امتداد یافته شریک میباشند. این معدن تقریباً تمام ذغال سنګ بلژیک و هلند و قسمت عمده تولیدات فرانسه را تامین مینماید. ناحیه ذغال سنګ سار بین آلمان و فرانسه در حال حاضر تحت نظر یک اداره بین المللی است در این ناحیه ذغال کوک فراوان بوده و برای کارخانجات فولاد سازی ناحیه لورن در فرانسه بکار میرود.

     استقرا در فابریکات کشتی سازی انګلستان از لحاظ طرح با ایالات متحده امریکا کاملاً متفاوت است وقتیکه کشتی ها را با چوب میساختند، کشتیهای انګلستانی در مصب های رود خانه ای که به اراضی جنګل زار منتهی میګردید و یا نقاطی که الوارکشتی وارد میشد مستقر بود، فابریکات کشتی سازی تایمز ، مرسی از لحاظ محل پائین تر از مراکزی شدند که بیشتر به تولیدات آهن و فولاد نزدیک بود. امروز چون اندازه کوچک جزیره پاره ای از صنایع سنګین را بسیار نزدیک به دریا قرار میدهد همیشه فابریکات کشتی سازی هرچه ممکن بوده بنواحی صنعتی نزدیک شده اند این موضوع صرفه جویی بزرګی در جمع آوری قطعات میسر ساخته است. بندر ګلاسکو و خود کلاسکو ، ګریناک و سایر فابریکات اسکاتلند در مصب کلاید و آنهائیګه در شمال شرقی انګلستان اند در تینه ساید ، سوندرلاند و ستاکستون آنتیزتعداد ¾ کشتی های انګلستان را قبل از جنګ جهانی دوم تولید میساختند ، زیرا به صنایع فلز کاری نزدیک میبود ند . فابریکات دیګر در اسکاتلند شرقی نزدیک دندی در خاور انګلستان میباشند مخصوصاً هالی و لندن و ایرلند شمالی .

 اوضاع اقتصادی قاره امریکا : امریکا با جمعیت تقریبی ۶ فیصد جهان در حدود نصف فولاد جهان را در سال تولید مینماید در سالهای اخیر مصرف سالیانه آهن و فولاد ایالات متحده امریکا برای هر فرد امریکایی به حد متوسط ۱۰۰۰ پوند رسیده بود این مصرف عظیم نماینده سطح زندګی فوق العاده زیاد است و شامل میکانیزه کردن خانه ، مزارع ، کارخانه ها و حمل و نقل میباشد . صنایع ساختمانی و اسلحه سازی به تقاضای فولاد افزوده و لی حتی در سالهای کسادی ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ که ساختمانها و تجهیزات و موتر جدید کمتر از مقادیر معمول تولید میګردید ، هنوز هم مصرف فولاد برای هر فرد امریکایی از مصرف سایر کشور ها زیاد تر بود.

محل ساختن آهن و فولاد نماینده توازنی است از امتیازات مواد خام و بازار بدین معنی که هزینه جمع آوری سوخت و مواد خام  در استقرار کارخانه های آهن و فولاد سازی دارای اهمیت حیاتی است اما چون قسمت عمده فولاد ساخته شده پر حجم  و سنګین است جائیکه مواد فولاد سازی جمع آوری میشود باید نسبت ببازار نیز مرکزیت داشته باشد . همینطور که منابع مواد خام و بازار تغیر میپذیرند محلهای در صنایع فولاد سازی تقریباً ⅔ سرمایه برای کوره های ذوب فلز و سایر اموال ثابت مصرف میګردد و اکثراً آنها را نمیتوان بدون تحمل خسارات سنګین تغیر داد . بدین ترتیب کاخانه های فولاد سازی قدیمیترین ممکن است حتی پس از فقدان امتیازات محلی نیز بکار خود ادامه دهند.

کارخانه های ناحیه دریاچه بزرګ که از دولوت مینه سوتاتا ، بالوفا در نیورک امتداد یافته در حال حاضر ⅓ تمام فولاد ایالات متحده امریکا را تولید مینمایند. روایت بوجود آمدن صنایع فولادسازی در کاری از ایندیانا نشان میدهد که چه عواملی محل را برای ساختن فولاد با صرف مینماید در حدود سال ۱۹۰۰ تقاضای فولاد برای ماشین آلات کشاورزی و موتر و سایر فرآورده ها در شیکاګو افزایش یافت و شرکت فولاد امریکا تصمیم ګرفت که از نظر افزایش تقاضا کارخانه جدیدی در آن ناحیه بناګردد و لذا محلی در آبهای جنوبی دریاچه میشیګان در یک محل ریګزار و باطلاقی انتخاب شد . شرکت در حدود ۵۰ میلیون دالر برای تسهیلات کارخانه در اینجا مصرف کرد و شهر جدید ګاری را بوجود آورد . کارخانه های دیګری نیز در این نواحی برپا ګردید که اینک 12Û±Û´' type="#_x0000_t75">   فولاد ایالات متحده امریکا را تولید میسازند . امتیاز عمده شهر ګاری همانا واقع بودن در مرکز بازار فولاد بود آنجا مرکز شبکه راه آهن و اتصال راههای آبی دریاچه های بزرګ و کانال مربوط به می سی سی پی ګردید. ذغال کوک را بوسیله راه آهن و با کشتی از معادن آپالاشی آورده و سنګ آهن هماتیت نیز از معادن مینه سوتا با وسایل حمل و نقل ارزان فراهم میګردید در عین حال سنګ آهک نیز به وسیله کشتی از شمال میشیګان آورده میشد بدین ترتیب شرایط مواد خام و بازار باندازه کافی موجود بود.

محل کارخانه  نیز نسبتاً هموار و یکنواخت بود واجازه میداد که به آسانی نقشه برداری شده کارخانه و شهر ساخته شود. نواحی اطراف نیز مسطح بوده فرصت توسعه یافتن به محل را میداد. دریاچه آب شرین را بطور غیر محدود برای مصرف انسان و کارخانه فراهم میساخت .

سایر مراکز فولاد در کنار دریاچه های بزرګ در محل هائیکه هزینه کمتر از ناحیه ګاری و شیکاګو است قرار ګرفته ولی هزینه حمل و نقل ببازار های دیګری هستند. کارخانه کوچک دولوت سنګ آهن ارزان دارد ولی ذغال سنګش  ګران تمام میشود پس امتیاز قابل رقابت آن فقط در رفع احتیاج بازار عقب دولوت میباشد . صنایع فولاد سازی دترویت – تولدو از نظر صنایع موتر سازی و ملحقات آن سریعاً پیشرفت نموده زیرا منبع فولاد اسقاط و همچنین محل بازار بزرګی میباشد . کلولند ، بافالو  و مراکز دریاچه اری به قیمت ګاری و دوترویت سنګ آهن تهیه میکنند ولی ذغالشان ارزانتر تمام میشود. در یک وقتی اینطور تصور میشد که امتیاز نسبی تمام این مراکز بر تمام کشور پس از کم شدن سنګ آهن مینه سوتا تغیر میبابد. در هر حال بکار بردن تا کونیت در قسمت علیای دریاچه ها ادامه خواهد یافت ووجود راههای آبی اجازه خواهد داد که سنګ آهن ارزان از خارج نیوفاندلند ، لابرادور و امریکای لاتین وارد ګردد .

حتی بدینطریق افزایش استعمال سنګهای معدنی خارجی به مراکز شرقی این ناحیه فولاد سازی امتیاز بیشتری میدهد مخصوصاً با آنهائیکه  با اقیانوس اطلس از نیوانګلند تا ماری لند دست یافته اند.

شهری داخل خشکی مانند بت لهم و جانس تون اهمیت خود را از دست داده ولی نواحی بالتیمور توسعه یافته اند. کارخانه عظیم موریس ویل در پنسیلوانیا در راس خط آبی دولاوز بزرګترین کارخانه آهن و فولاد سازی است که دریک ناحیه و یک محل ساخته شده ولی اولین کارخانه است که در شرق امتیاز استفاده از سنګهای آهنی و نزویلا ، لیبریا و کویک – لابرادور را دارد.

چنانکه ذغال سنګ  را میتوان از نورفولک و ویرجینیا که در آنجا خط آهن موجود است بارزانی فراهم ساخت، این کارخانه های نزدیک دریا نیز امتیاز بیشتری نسبت به کارخانه های داخلی و دسترسی ببازار های خارج به منظور صادرات دارند. ناحیه پیتسبورګ – یاتګزتان  از اول سنګهای اهنی محلی را باذغال محلی کنلزویل ذوب می نمود ، این ذغال در دنیا بهترین ذغال کوک بشمار میرفت . سنګ آهن دریاچه بزرګ بزودی جای سنګ های معدنی را ګرفت و مدتها پیتسبورګ در تولید فولاد ایالات متحده امریکا پیشقدم ګردید چنانکه متجاوز از نصف تمام فولاد کشور و ۶۵ در صد از آهن ایالات متحده امریکا  را تولید می نمود . بطور کلی وضع این منطقه کم کم روبه نقصان نهاد و  نواحی دریاچه های بزرګ پیشرفت کرد ، با این وجود هنوز ۴۰ درصد  آهن و فولاد ایالات متحده امریکا را این منطقه تولید می نماید. این منطقه دارای یک امتیاز نسبی دائمی برای ذغال سنګ ارزان بوده و بازار بزرګی دارد که  در صنعت فولاد پیشرفت فراوانی نموده است. بنابراین هزینه تولید کلی کم بوده اما هزینه حمل و نقل مانع توسعه بازار می ګردد.

تعدادی از مراکز کوچکتر اطراف بازار هائیکه از مراکز بزرګ فولاد دور بوده رشد کرده اند . منابع هماتیت  که از درجه متوسط میباشد ولی استخراج آن مقرون بصرفه است در جنوب موجود میباشد مخصوصاً در نزدیکی چاتانوګا تنسی  . بیرمنګام ، آلاباما مراکز فولاد در جنوب در حال حاضر ۵ در صد فولاد ایالات متحده امریکا را تولید میسازند . در بیرمنګام مقادیر زیادی سنګ آهن متوسط که از ۳۰ تا ۴۰ در صد آهن دارد در چند میلی یک معدن بزرګ و ذغال سنګ کوک و سنګ آهک موجود است این شرایط مساعد ناحیه بیرمنګام را بزرګترین مرکز فولاد سازی جنوب ساخته است . در سال ۲۰۰۰ دانشګاه آلاباما مطالعه ای که هزینه تولید هرتن آهن و فولاد را در مراکز مختلف نشان میداد بپایان رسانید که شامل مطالعه کارخانه فرضی ناحیه مبیل در آلاباما نیز بود. بنابر جدول سه بیرمنګام بین تمام کارخانجات دارای کمترین هزینه تولید میباشد. با این وجود بازار محلی آن محدود است و کمی مخارج حمل و نقل فراآورده های ګاری در پیتسبورګ و اسپار – روز پوئینت  حتی در بازار های جنوب نیز با بیرمنګام رقابت می نماید.

  احتیاج به فولاد در کرانه اقیانوس آرام در دوران جنګ جهانی دوم و توسعه اخیر بازار در آنجا منجر به ساختن چندین کارخانه فولاد سازی ګردیده است. مهمترین این کارخانجات در ژنوا، یوتا و فونتانا در کالیفرنیا میباشند. در پوئبلو از کلورا دو نیز کار خانه فولاد سازی از قدیم مستقر ګردیده است هزینه زیادی و یک بازار کوچک و پراګنده احیاناً توسعه فولاد سازی در آینده را در ناحیه غربی جلوګیری می نماید بغیر از کرانه اقیانوس آرام که دارای آهن و فولاد اسقاط بوده بازار نیز بسرعت روبه ترقی است.

    کارخانه های فولاد سازی کانادا با وجود یکه در حال رشد می باشد هنوز کوچک بوده و تولید آن از ۳ تا ۴ میلیون تن یعنی نصف تولیدات ناحیه جنوبی امریکا میباشد ، معهذا کانادا از لحاظ منابع سنګ آهن دارای اهمیت فراوانی است . حجم تولید در شبه جزیره آنتاریو و سالت سنت مری بوده و تواماً در ناحیه دریاچه های بزرګ از کانادا مشغول کار میباشند ، از آنطرف مرز امریکا در شیبهای میشی پیکوتن که با آنتاریو سنګ آهن می دهد معادن قابل ملاحظه ای موجود است . معدن بزرګ وابانا در نیوفاندلند یک کارخانه کوچکی را در نزدیکی معدن ذغال نواسکوتیا تغذیه مینماید ولی قسمت عمده سنګ آهن آن صادر میشود این معدن که نظیر معدن لابرادور میباشد در ۷۵۰ میلی شمال شهر کوبک قرار دارد در اینجا یک خط آهن ۳۶۰ میلی از ۷ جزیره در خلیج سنت لورانس بطرف شمال امتداد یافته ۴۰۰ میلیون تن هماتیت که ۶۵ در صد آهن است حمل مینماید . شاید منابع بزرګتری برای اکتشاف باقیمانده است . اولین مرتبه حمل و نقل سنګهای آهنی در سال ۱۹۵۴ صورت ګرفت.

      تولیدات صنعت فولاد سازی امریکای لاتین نصف تولیدات کانادا میباشد ، در اینجا نیز وجود منابع سنګ آهن بیشتر از تولیدات آهن و فولاد اهمیت دارد زیرا فقدان ذغال کوک ارزان مانع ذوب آهن، تبدیل  آن به فولاد ، ساختن فرآورده های فولادی و همچنین ایجاد بازار های بزرګ در سراسر امریکای لاتین میباشد. برازیل بزرګترین تولید کننده فولاد است و در ناحیه ولتار دوندا  در جلګه پارابا کارخانه فولاد سازی دارد . اشکال بزرګ آن فقدان ذغال سنګ مناسب در آن نزدیکی است. ذغال سنګ را باید مسافت بعیدی حمل نموده و با ذغال سنګ وارداتی مخلوط ساخت . اغلب تولیدات مکزیک از کارخانه مونتری که دارای ذغال سنګ و آهن است میباشد.

سنګ آهن شیلی و باکو در ۲۰ – ۴۰ سال ګذشته به بالتیمور حمل ګردیده بزرګترین معادن برازیل در ۲۵۰ میلی شمال ریود و ژانیر و بوده و شامل هماتیت مرغوب میباشد و در شرق و نزویلا در سال ۱۹۴۷ کشف ګردیده و با سایر معادن آن کشور در الیائو احیاناً بوسعت و اهمیت معادن برازیل میرسند . کشور پیرو اخیراً صادر کننده عمده سنګ آهن از مار کونا ۳۰۰ میلی جنوب لیما شده است.

        در حدود ⅔ تولیدات نفت جهان اما کمتر از ⅓ منابع کشف شده در امریکای شمالی است . موارد استعمال نفت سیاه ، بنزین ، ګاز طبیعی ، و فرآورده های دیګری که در امریکا ترقی نموده اساس اقتصاد امروزی آن کشور بشمار میرود. شرکتهای نفت امریکایی تنها بزرګترین تولید کننده جهان نبوده بلکه وارد کننده ګان بزرګ نفت خام و صادر کننده ګان فرآورده های ساخته شده نیز میباشند. شرکتهای نفت امریکا متجاوز از ۷۵ در صد نفت جهان را کنترول نموده و در اغلب کشور های غیر مشترک المنافع  مشغول کار اند . اولین چاه نفت تجارتی در سال ۱۸۵۹ در ناحیه تیتوس ویل از پنسیلوانیا زده شد . اراضی نفت خیز آپالاچی بوسیله همین چاه بهره برداری شد و ثابت کرد که از جنوب نیویورک تا ناحیه کن تاکی دامنه دارد. سالها در این منطقه نفت زیادی استخراج میګردید ولی امروزه بهره برداری از آن یک در صد مقدار کل فرآورده  نفت میباشد.

اغلب معادن آن خالی شده و باید برای تولید ، چاه های جدیدی زدوبا در مخازن قدیمی آن ریخت و یا اینکه در مناطق قدیمی تری چاههای عمیق تری حفرکرد . همینطور که قبلاً ګفته شد در این معادن نفت و مواد خام پارافینی نوع مرغوب بدست میآید.

نواحی وسط قاره امریکای شمالی  که شامل کاتراس ، اکلاهوما ، تکزاس ، و جنوب شرقی نیومکزیکو است از سال ۱۹۹۰باین طرف مورد بهره برداری قرار ګرفته و در حال حاضر تقریباً نصف محصول نفتی آمریکا را فراهم میسازد. در این منطقه از هر ۳ نوع نفت خام یعنی پارافین، اسفالت و نفت چراغ استخراج میګردد. چون از بازار های شرقی دور بودند این معادن نفت تا قبل از ساخته شدن بار کشهای نفتی و لوله کشی که مسله  نفت را حل مینمود چندان مهم نبود . ولی از سال ۲۰۰۰ این منطقه بیش از ۶۰ در صد محصول نفتی آمریکا را تولید می نماید و شاید مدت زمانی در آمریکا مهمترین ناحیه تولیدی نفت بشمار رود . بخصوص اینکه کشفیات جدیدی در غرب تکزاس و نیومکزیکو صورت ګرفته است.

منطقه کرانه خلیج که اکثراً مجاور خلیج مکزیک در تکزاس و لوئیزیانا میباشند ⅕ نفت امریکا را تولید مینمایند.

بیشتر چاههای نزدیک کرانه اقیانوس بوده و بعضی از چاهها بوسیله قایق در دریا و یا در جزایر مصنوعی حفر شده است . تولیدات آن نفتهای غلیظ اسفالتی و مقادیر هنګفتی ګاز طبیعی میباشد. بدین ترتیب منبع مهمی برای تدارک نفت سیاه سوخت کشتیها و مواد چرب کردن فلزات میباشد.

معادن کرانه خلج تا داخل مکزیک ادامه یافته و در آنجا در شهر تامپیکو تمرکز مییابد. در سال ۲۰۰۶  تولید این منطقه پس از آمریکا در درجه دوم اهمیت بود. سپس آن نمک معادن را زیر ګرفت و بین دولت مکزیک و شرکتهای نفت مشاجره شد و بالاخره سالهای رکود و کسادی   استخراج  و مصرف نفت را کم کرد و تولید به سطح بسیار پائینی نقصان یافت ، حال تولید نفت تقریباً به ⅓ ماکزیموم مقدار بالارفته است.

ناحیه کالیفرنی اکثراً به لوس آنجلس و انتهای جنوبی جلګه مرکزی کلیفرنی محدود ګردیده و تقریباً ⅙ تولید سالیانه امریکا را تامین مینماید. این منطقه یکی از نواحی سابق نفت بود و تا مادامی که بارکشهای نفتی  آنرا ببازار وصل نداده بود ، اهمیت زیادی نداشت. این ناحیه بطور مجموع بسیار توسعه یافته و از قدیم معروف بود که حفر چاه و بهره برداری در آن منطقه بخصوص مستلزم اتلاف نفت و مازاد تولید بوده است. در سالهای اخیر ، قانونی برای حفاظت نفت و ګاز های طبیعی درنظر ګرفته اند که  تولید آنرا محدود نموده است . تولید مواد خام و اسفالت در این ناحیه برسایر نقاط نفت خیز رول مهم دارد.

ناحیه کوههای راکی در حاشیه شرقی ارتفاعات از کلرادو و تا کانادا بطرف شمال امتداد یافته است . تا کنون تولید آن کم بوده ولی کشفیات جدیدی نیز در شمال داکوتا و البرتا به عمل آمده و ګواهی میدهد که منابع نفت آن تا زیر دشتها ادامه یافته است.

     ظاهراً  امریکای جنوبی دارای استعداد خوبی برای استخراج نفت میباشد و علائمی مشهود است که در قسمت شرقی ارتفاعات آندیز از دریای کاری بین تا شمال ارجنتاین مناطق نفت خیزی موجود است . بسیاری از این معادن در حال حاضر بقدری از وسائل نقلیه دور است که کمتر مورد بهره برداری قرار میګیرند و اکتشاف آن نیز بحد کافی صورت نګرفته است.

ناحیه ونزویلا  و کلمبیا بین دامنه های جبال اندیز و کرانه کارابین بیش از همه جا بهره برداری شده . معادن پیرامون دریاچه ماراکایبو در ونزویلا از همه مهمتر میباشد . از سال ۱۹۱۸ نفت این منطقه استخراج میګردد در حال حاضر ونزویلا ⅛ نفت جهان را تولید کرده و در مقدار کل تولید در درجه دوم اهمیت است. قسمتی از نفت آن در جزایر کوراکائو و ارو پا نزدیکی کرانه شمالی ونزویلا که متعلق به هلند است تصفیه میګردد. ولی قسمت عمده مواد خام به خاور آمریکا حمل میشود . تری نیداد مقدار کمی نفت تولید میکند . کلمبیا در کرانه شمالی دارای نفت است ولی ناحیه نفت خیز عمده آن در جلګه ماګدالنا میباشد . یک معدن نفت عمده در انتهای شمالی پیرو واقع است . در ایکوادور و بلیوی و ارجنتاین نیز مقادیر کمی نفت تولید میشود.

امکان دارد در برازیل نیز نفت زیاد باشد ولی هنوز تولید آن قابل ملاحظه نیست.

 صنایع هواپیما سازی

صنعت هواپیما سازی در بعضی از خصوصیات اقتصادی با کشتی سازی و خصوصیات فنی موتر سازی مشترک است. ولی شرایط استقرار آن با هردوی این صنایع تفاوت دارد ، مانند کشتی سازی در زمان جنګ ماشینهای حیاتی بوجود مياورد و الزاماً در زمان صلح باید به منظور دفاع ملی سرمایه هنګفتی در آن خرج شود. در صورتیکه ظرفیت هواپیمائی در شرایط عادی زمان صلح تماماً مورد استفاده قرار نمیګیرد.

از آنجائیکه هردوی این صنایع سرمایه ملی بشمار میروند ممکن است لازم باشد که با آنها تا زمانیکه و خامت اوضاع بین المللی باقی است کمکهای مادی و معنوی شود.

اما صنعت کشتی سازی بسیار قدیمی است ولی صنعت هواپیما سازی صنعتی است جوان و فوق العاده متحرک اشکال محلی آن فقط با یک عامل معین نمیشود . تغیر  سریع فنون سازندګی  هواپیما و همچنین فن چنګ دائماً شرایط جدیدی برای استقرار آن فراهم میسازند . صنعت کشتی سازی نمیتواند دارای همان امتیازات تولید به مقادیر زیاد بر روی خطوط سوار کردن ماشین آلات باشد. ولی صنعت هواپیما سازی مانند موتر سازی تا زمان زیادی به همین نحو یعنی تولید زیاد ترقی کرده است.

بیشتر کارخانه های هواپیما سازی فقط حداقل قطعات هواپیما را میسازند زیرا مساله تولید هزار ها قطعه وسایلی که بسیار تخصصی است و حتی در کوچکترین هواپیما مورد لزوم است موجب اشکالات بغرنج اداری میګردد. بنابر این قطعات فرعی شامل ماشین ، پروانه  بال بدنه و سایل فرود آمدن و سایر قطعات در کارخانه های جداګانه تولید شده و به محل بدنه هواپیما انتقال میابد.

بدین ترتیب هزار ها کارخانه برای ساختن و پرداختن یک هواپیما مشغول کار میشوند . این بحث بکارخانه تولید اسکلت ماشین و پروانه محدود میګردد.

عوامل استقرار :  موجود بودن تعداد زیادی کارګران ماهر احیاناً شرط عمده استقرار برای کارخانه های هواپیما سازی میباشد. مانند کشتی سازی این صنعت نیز دارای هزینه کارګر زیادی است یعنی از ۴۰ تا ۵۰ در صد از کاګران لازم برای کارخانه های هواپیما سازی ماهر و یا نیمه ماهر بوده و ګرچه افزایش وسایل مکانیکی شرایط مهارت را کمتر ساخته استقرار کارخانه هنوز تحت تاثیر وجود کارګر ماهر قرار میګیرد. هیچګونه شرط واحدی برای تعین محل هواپیما نسبت زیادی ندارد . اینها امتیازات بخصوصی است که میتوان به موجب آن کارخانه سوار کردن هواپیما را هرچقدر ممکن است نزدیک به تهیه کننده آن مستقر نمود زیرا قطعات هواپیما بسیار پرقیمت و حمل آن ګران تمام میشود. ولی این هزینه مانند ماشین ، پروانه و وسایل مختلف در شمال شرقی در دشتهای بزرګ و کرانه اقیانوس آرام در امریکا حمل میګردد.

پس برای کارخانه های هواپیما سازی استقرار بدون در نظر ګرفتن تهی کننده قطعات آن کار عادی است. و حتی حرکت یک عده کارنجات تخصصی بطرف مراکز هواپیما سازی عادی بشمار میرود.

بین ملل تجارتی و صنعتی بازار برای هواپیما های بزرګ دارا هیچګونه شرایط محلی نیست زیرا تحرک ماشین و از بین نرفتن نسبی آن چنین ایجاب مینماید . در هرحال بیشتر تمایل به ساختن هواپیما های سبک وزن که برای استفاده افراد طرح ریزی شده موجود است و این هواپیما ها باید نزدیک بازار که بیشتر در شرق رودخانه می سی سی پی میباشد ساخته شود.

صنعت هواپیما سازی نسبت بشرایط جوی حساس تر از سایر صنایعی ست که در این فصل مورد بحث قرار ګرفت  ګرچه چندین کارخانه در مناطق هوای قابل پرواز مستقر ګردیده بهتر است هرچه ممکن است تعدادی بیشتری روز قابل استفاده از نظر پرواز برای آزمایش هواپیما ها موجود باشد. لزوم هوا با حداکثر شفافی و حد اقل باد وطوفان و باران یکی از عللی است که تعدادی از کمپاینها را مجبور به ترک شمال شرقی و تجمع در جنوب کالیفرونیا یا در محل های دشتی نموده است ګرچه در این محل ها ګاهی بادهای شدید وزیده باران و برف میبارد. بعلاوه هزینه ساختن بنا و تعمیر اطاقهای عظیم برای سوارکردن هواپیما در نواحی ګرم تر و خشکتر ارزانتر است . مناطق نسبتاً پهن بدون درخت یا موانع دیګری برای آزمایش هواپیما مناسب و بنابر این برای سوار کردن نهایی در کارخانه ها لازم است چون محل هواپیما سازی زیاد بشهر نزدیک است آزمایش آن خطر ناک بوده زیرا این هواپیما ها برای مرتبه اول بپروار در میآبند . بیشتر این کارخانجات در چند میلی دهکده ها قرار میګیرند.

پیشرفت صنعت هواپیما سازی درایالات محتده آمریکا :  دایتون و اوهایو، ماوای کارخانه های معروف و یلبورد واورویل ریت و هاموند زپرت میباشد ، نیویورک مرکز کارخانه های ګلن کورتیز بوده و اولین مراکز تولید هواپیما و ماشین آلات آن میباشند که از سال ۱۹۱۲ آغاز ګردیده تا سال ۱۹۱۴ مراکز دیګری نیز وارد کارشدند و هواپیما در شمال شرقی یعنی در ایلی نویز ،  اوهایو ، میسوری ، واشنګتن و کالیفرنی پابمنصه ظهور نهاد . اهمیت کارګر ماهر بزودی شناخته شد و حوالی شهر نیویورک سرمایه زیادی را بکارخانه های هواپیما سازی جلب نمود بدین شکل در شیکاګو ، بوستون ، دترویت و بافلو ، نیز هواپیما سازی دایر ګردید.

جنګ جهانی اول شاهد یک دوره توسعه بزرګ در این صنعت بود . تولید هواپیما بیشتر در بافلو ، دیتون ، دترویت و در نیویورک و مراکز مجاور نیوجرسی و بالاخره مسپرینګ فیلد، مساسوچوست ، ایتاکا ، سنت لویس ‏،میسوری و ساکرامنتو ، در کالیفرنی بوجود آمد که دارای تسهیلات تولیدی درجه دوم ګردیدند . تولید ماشین هواپیما در دترویت ، نیویورک ، پیتسبورګ، تولدو ، ایندیاناپولیس و برک لی از کالیفرنی متمرکز ګردید . ترک مخاصمه سال ۱۹۱۸ منجر به سقوط هواپیما سازی شد و فقط چند کار خانه بزرګ توانستند از کسادی بعداز جنګ جان بدر برند.

صنعت هواپیما سازی امریکا تدریجاً ترقی کرد چون پرواز تجارتی به میزان جهانی توسعه یافت و مورد قبول همه قرار ګرفت و چون کسادی بعداز جنګ فارغ شده بود تولید به غرب انتقال یافت . تا سال ۱۹۴۰ لوس آنجلس ، ساندیه ګو ، وسایل مراکز تولید هواپیما شده بودند ، بالتیمور ، ماری لند ، بریج پرت ، کانکتی کت ، نیویورک و حومه بافلومراکز اولیه تولید در مشرق بشمار میرفتند . ویچیتا در کانزاس مهمترین  مرکز غرب وسطی بود ماشینهای هواپیما در پترسون ، نیوجرسی هارت فورت ، کانکتی کت  و ایند یا نا پولیس در ایند یانا ساخته شده و کارخانجات کوچکی نیز در موسکه ګون ، میشیګان و وبلیامزپورت در پنسیلوانیا مستقر ګردید. پروانه سازی در هارت فورت از کانکتی کت و کلیفتن به نیوجرسی متمرکز شد.

جنګ جهانی دوم تقاضای غیر منتظره ای برای این صنعت که هنوز هم جوان بود پیش آورد . دستوراز خارج  وداخل کشور مستلزم افزایش ظرفیت تولید ګردید قبل از دخول امریکا در جنګ تقاضای انګلستان و فرانسه شروع شد و ازانجا تولید هواپیما آغاز ګردید . توسعه کار خانه ساختن کار ګاههای جدید ، استفاده از تسهیلات بطور موثر تر و واګذاری پیمان برای ساختن قطعات به صنعت هواپیما سازی اجازه داد که با این تقاضا های روز افزون روبرو شود . بین سال ۱۹۳۹ و ۱۹۴۳ استخدام در کارخانه های تکمیل هواپیما تقریباً ۲ هزار در صد افزایش یافت و در ساختن ماشین هواپیما این رقم به ۲۰۰۰ درصد رسید .

لوس انجلس ، ساندیه ګو ، ساتل ، بافلو ویچیتا ، نیویورک و بالتیمور ،تولید  کنندګان بزرګ باقیمانده ولی مراکز جدید دیګری در داخل کشور اهمیت فراوانی یافتند. ۲۰ محل درامریکا دست کم یک در صد هواپیمای دنیا را تولید نمودند کلیفرنی ، نیویورک ، اوهایو ، تکزاس ، ماری لند ، میشیګان و کانزاس در ردیف مقدم تولید قرار داشتند  . بطور کلی در سال ۱۹۴۱ ، ۲۶ مرکز شهری وارد این صنعت شدند.

باوجود پراګنده بودن کارخانه های سوار کردن هواپیما محل تولید ماشین و پروانه بیشتر در شهرهای کرانه اقیانوس اطلس و در مثلث منطقه صنعتی بود که خطوط آن از بافلو، به دترویت و شیکاګو  و از انجا بطرف جنوب به سینسیناتی و دوباره به بافلو منتهی میګردید . پیشرفت شهر های داخلی در تولید قطعات هواپیما  و دستګاه های سوار کردن عمداً صورت ګرفت که کارهای حیاتی این صنعت را از مناطق نامطمین کرانه اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام حرکت دهند. همچنین ماشین آلات و صنایع وسایل خود کار سازی موجود بود که بآسانی به هواپیما سازی تبدیل میګردید . انتقال از تولید جنګ جهانی دوم بزمان صلح ناګهانی پیش آمد ولی منظم تر از پایان یافتن جنګ جهانی اول بود. تجربه نشانداده بود که پاره ای از محلهای زمان جنګ برای تولید هواپیما مناسبتر از محلهای قبل از جنګ بود . کالیفرنی ، تکزاس ، واشنګتن ، نیویورک ، ماری لند و کانزاس اینک متجاوز از ۹۰ در صد ماشین هواپیما تولید کرد . نیوجرسی ، کانکتی کت و اوهایو ۹۸ در صد پروانه تولید نموده انــــــــــــــد.

صنایع شیمیائی : صنایع شیمیایی کالاهای میسازند که کاملاً از حیث ترکیب شیمیائی ، شکل و خصوصیات دیګر با مواد اولیه خود تفاوت دارند . ګرچه صنایع شیمیائی ساده تقریباً در تمام نواحی پرجمعیت فراهم است . صنایع شیمیائی مدرن و فنی فقط در کشور هائیکه به بلوغ صنعتی شدن رسیده اند موجود است . در این کشور ها صنایع شیمیائی ، طرز ساختن را بطور کلی دستخوش انقلاب نمود. زیرا مواد مصنوعی برای اضافه نمودن مواد خام طبیعی کشف نموده انــــــد .

 صنعت شیمیائی  : تولیدات کارخانه را میتوان بدو نوع عمده تقسیم نمود.

۱- تولید میکانیکی که شکل فزیکی مواد را تغیر میدهد.

۲-  تولید شیمیائی که شکل شیمیائی مواد را تغیر میدهد.

کشتی سازی ، موتر سازی ، هواپیما سازی و ساختن ابزاری که هرکدام از مواد مختلف و قطعات بیشمار ساخته و پرداخته میشوند مثال نوع اول میباشند . متشکل ساختن و سوار کردن این قطعات در تولید نهای جنس قطعات منفرد را تغیر نمیدهد بلکه شکل آنرا دګرګون میسازد ولی تولیدات نوع دوم با مواد اولیه خود از حیث شکل و از حیث ترکیب شیمیائی شباهت ندارد. نمونه این نوع کالا مواد شیمیائی سنګین مثل خاکستر سودا ، اسید سلفر  و آمونیاک مصنوعی میباشد.مواد شیمیائی نرم شده مانند داروهها ، رنګها و همچنین مایعاتی مانند الکل و تربانتین و انواع و اقسام پلاستیکها که دائماً روبا افزایش میباشند از نوع دوم اند. بسیاری از صنایع دارای خصوصیات صنایع مکانیکی و شیمیائی بوده و تشخیص بین هریک دشوار است.

کارهای صنایع شیمیائی در واقع صنایع فلزی را که مواد فلزی خام را از کثافات طبیعی آنها جدا میکند و صنایع مکانیکی که مواد طبیعی با شیمیائی را به ماشین آلات قابل استفاده تبدیل مینماید ترکیب کرده است.

آلمان ، انګلستان و فرانسه اولین کشور های تولید کننده صنایع شیمیائی بوده اند. جاپان ، روسیه ، ایتالیا و امریکا از حیث برتری بین جنګهای اول و دوم جهانی باآنها  رقابت نموده اند ،ولی در حال حاضر امریکا از لحاظ صنایع شیمیائی خود در دنیا بی نظیر مانده است . مواد شیمیائی در زمان جنګ فوق العاده ضروری میباشد و تمام مللی که آرزوی نیرومندی را دارند کوشش نموده اند که صنایع شیمیائی خود را ترقی دهند.

مواد خام صنایع شیمیائی میتواند آلی یا غیر آلی باشد مواد خام شیمی غیر آلی عبارت از هوا ، نمک ، سلفر ، آب و سایر مواد بیجان و جمادات میباشند.

برعکس ، مواد  خام شیمی آلی در روز ګار پیشین مانند ذغال سنګ ، چوب ، ګاز طبیعی حیات داتشه ، نباتاتی مانند پنبه ، حبوبات ، و غلات و چربیهای حیوانی ، و غیره همګی مواد آلی میباشند.

عکس العمل های شیمیائی قرنهای برای تهی نان ، مشروبات الکلی ، تخمیر ، نقطیر مشروب ، شیشه سازی ، رنګ کردن پارچه و کارهای ساده دیګری صورت ګرفته است تقریباً ابتدائی قرن نوزدهم طبیعت عملیات شیمیائی بخوبی روشن نبوده ولی در این واقع اکتشافات عمده ای صورت ګرفته است . آکسیجن شناخته شده و معلوم ګردیده است که احتراق آن یک عمل شیمیائی است . مواد قلیائی مانند سودا از نمک معمولی تولید شده و امونیاک که سابقاً از ترکیبات اورګانیکی بدست آمده از مواد غیر عالی حاصل ګردیده است این کشفیات منجر به تحقیقات بیشتر در ترکیبات اساسی اجسام ګردید و کیمیا ګران اروپای نشان دادن که عناصر شیمیائی که تمام مواد زمین را بوجود اورده اند به نسبت معینی با یکدیګر ترکیب شده و یا بایکدیګر ترکیب ګردند تا نسبت تازه ای بدست آورند بعداً کیمیا ګران از طریق تجربیات عدیده موادی را پیدا کردند که دارای محدویتهای فزیکی کمتر و هزینه کمتری بود. و بیشتر از مواد طبیعی بدست مآمد. انتقال ا زمواد طبیعی به شیمیائی در صنایع آهسته صورت ګرفته تا پس از جنګ جهانی اول اغلب صنایع تولیدی مواد خام طبیعی مصرف میکردند. ګیاه و کرمها ،الیاف منسوجات را فراهم میساختند.استخوان ، پوست ، مواد معدنی ، پوست در خت و شیره درخت و لعاب دهان حشرات و حیوانات و صدها مواد طبیعی دیګری در صنایع مصرف میشد . بدیهی است طبیعت این مواد خام محدودیتهائی در صنعت فراهم میساخت. پیشرفت صنایع اکثراً منحصر به ترقی در طرح و مهندسی بود.

پس از جنګ جهانی اول در امریکا و قبل از آن در اروپا بعضی صنایع تولید کردن کالاهای بهتر از مواد خام به تولید کردن مواد بهتر پرداختند که بالطبع از آنها تولیدات بهتری بدست میآمد. صنعت ګران شروع کردند پنبه ، شیر ، نفت ، ذغال سنګ ، چوب ، بادام کوهی ، انواع لوبیا ، حیوانات و بسیاری از مواد خام طبیعی رابه عنوان ترکیباتی که مواد دیګری از آنها استخراج میشد مصرف کننده ، ذغال سنګ که سابقاً استعمال آن محدود بود، منبع آمونیاک ، کاربن (کوک ) و یک نوع اسفالت بشمار رفت و بعداً با ترکیبات دیګر ، دارو ، عطر ، کائوچو و پلاستیک بدست میآمد. سلولز که یک ماده الیافی است و قشر های سلولی درخت و اشجار را بوجود میآورد اینک مواد خام تولیدات جدید بیشماری است . بدین ترتیب مواد معدنی جنګلها و محصولات جهانی اهمیت تازه یافته اند.

پیش قراولان صنایع شیمیائی اول کوشش کردند که مواد بجای اجناس نادره و پرقیمت پیدا کنند . حشرات کمیاب و رنګهای نباتی ، شاخ حیوانات ، عاج وغیره را کم کم کنار ګذارده و مواد شیمیائی بجای آنها مصرف کردند . استات سلولرز یعنی ریون بجای ابریشم مصرف شد و بعداُ نایلون ، اورولون و داکرون بدنبال آن اختراع ګردید ، کافور سابقاً انحصار جزیره فرمز بود ولی بعداً از مواد مصنوعی و طبیعی استخراج ګردید . لاستیک مصنوعی از ذغال سنګ یا ګاز های طبیعی و همچنین ، نمک ، سنګ ، آهن ، و سلفر تواماً تهیه ګردید تا انحصار کائوچوی طبیعی جنوب شرقی آسیا از بین برود و در موقع بسته شدن راه از این مواد بطور مصنوعی فراهم ګردد. مواد طبیعی دیګر همچنین تشکیل کالاهای تازه ای داده اند ګرچه بسیاری از مواد شیمیائی اینک کاملاً از لحاظ شکل و ترکیب از آنچه در طبیعت یافت میشوند متفاوت میباشند.

تغیر از مواد طبیعی به شیمیائی مورد توافق فوق العاده اقتصاد دانان ملی و مباحثین در مواد قرار ګرفته کشور های آلمان قبل از جنګ توانستند بدون وارد کردن مواد طبیعی زیاد مانند کائوچو ، نایتروجنها و یا الیاف منسوجات به صنایع خود ادامه دهند و از طرفی این ملل توانسته اند بدین ترتیب حیات منابع طبیعی خویش را زیاد کنند. در امریکا معادن نفت با پیدا کردن طرق شیمیائی موثر استخراج بنزین و نفت از مواد خام ، ذغال سنګ و ګاز های طبیعی محفوظ تر شد. در حقیقت صدها مواد قابل فروش اینک از تولیدات در جه دوم که سابقاً مصرف نداشت و از پالایشګاههای دور میریختند و یا از کارخانجات کنسرو کردن ګوشت و یا ساختن فلزات بیرون میانداختند اینک ساخته و پرداخته میشود. مواد شیمیائی ګران قیمت با پیداکردن الیاژ های سبکتر و بادوام تر نګهداری شده و حتی موادی مانند پلاستیک برانها اضافه ګردیده اسات . کیمیا ګران ګذشته هرګز نمیدانستند که چګونه از فلزات پست تر میتوان طلا درست کرد . و حتی شیمی دانها امروز نشان دادند که منګنز و شاید سایر فلزات میتوانند از آب دریا به مقیاس تجارتی تولید ګردند.

صنایع شیمیائی ایالات متحده آمریکا : پس از آنچه تا اکنون بعرض رسیده چنین مستفاد میګردد که صنایع شیمیائی در بررسی و درک خصوصیات دینامیکی جغرافیای اقتصادی بیش از هر چیز اهمیت دارد . قبل از جنګ جهانی اول فقط چند فرآورده شیمیائی مورد استفاده عمومی قرار میګرفت  ، مانند خاکستر سودا ، کلورین که برای شیشه سازی ، منسوجات و صابون سازی بکارمیرفت و همچنین اسید سلفر کودهای مصنوعی ، مواد منفجر ه ، رنګهای صنعتی و مواد شیمیائی سنګین یا نرم دیګر . قبل از سال ۱۹۱۰ شرکتهای صنایع شیمیائی بزرګی در آلمان و انګلستان و فرانسه موجود بود ولی امریکا هنوز از این حیث عقب مانده بود معذلک جنګ بر علیه مهمترین مصنوعات شیمیائی ، ملل متفق را مخصوصاً امریکا را تحریک نمود . ازدست رفت فرآورده های شیمیائی وارداتی اهتمام جنګی امریکا را بفلج کردن تهدید نمود، مخصوصاً صنایع مواد محترقه بالنتیجه دولت امریکا امتیازات تجارتی آلمان را توقیف نموده در دسترس ارباب صنایع امریکائی نهاد و بدین ترتیب به صنایع شیمیائی امریکا کمک نمود که قوس صعودی خودرا پیمایند و در جهان سر آمد خود کردند. حقوق ګمرکی محافظتی زیاد صنعت جوان را در دوران بعداز جنګ محفوظ داشت اما امریکا خود منابع شیمیائی بزرګی داشته که شامل شیمی دانهای ماهر و مواد معدنی مانند ذغال سنګ ، نفت ، ګازهای طبیعی نمک و سنګ آهن و عناصر دیګر مانند پنبه و چوب و غیره میشود.

از ده هزار موسسه مختلف در مصنوعات شیمیائی مشغول میباشند. باوجود این در سال ۱۹۴۷ تقریباً نصف تولید بعضی از مواد شیمیائی تقریباً از ۴ کشور بوده و ۹۵ در صد آنها از ۵۰ شرکت بزرګ اولی بوده است . همین تشکیلات و تمرکز فرآورده های شیمیائی در انګلستان ، فرانسه ، آلمان ، سویس ، ایتالیا و جاپان دیده میشود.

صنعت ساختن و بکاربردن سلفر : شاید یکی از پراستعمال ترین مواد شیمیائی سنګین اسید و سلفر باشد که از سلفر طبیعی بدست آمده و یا اینکه تولید فرعی پاره ای از صنایع ګردیده است . اسید سلفر در تولید کود مصنوعی مواد منفجره ، ساختن کاغذ ، کائوچو بعضی از فرآورده های نفتی ریون و سایر الیاف شیمیائی و مواد شیمیائی نفتی بکاررفته در حقیقت کمتر شیی ساختګی یافت میشود که اسید سلفر یا تیزاب سلفر در تولید آن دخالت نداشته باشد . بقدری استعمال اسید موارد زیاد دارد که نوسانات مصرف اسید و سلفر بخودی خود مقیاس دقیق فعالیتهای داد و ستد عمومی بشمار میرود. در مقایسه با بسیاری از سایر مواد خام اسیدو سلفر ه از لحاظ محل محدود و حمل و نقل آن زیاد میباشد  . این اسید که تولید عمده سلفر میباشد . معادن سلفر مهمی در کنبد های نمکی ګلف کوست در لوئیزیانا و تکزاس و در پیرامون کوههای آتش فشانی شیلی و جاپان و مکزیک و در سنګهای رسوبی در روسیه و سیسیل موجود است ،معادن امریکا ، جاپان و روسیه باعث پیشرفت های مهمی در آن حوالی ګردیده ولی معادن دیګر فقط برای صادرات بهربرداری شده است. نه تنها سلفر به شکل طبیعی یافت میشود بلکه در سنګهای آهن و مس و سایر فلزات که پیریت نامیده میشود بوجود آمده ، در موقع استخراج فلزات به عنوان یک تولید فرعی و ګاهی به عنوان فرآورده اصلی بدست میآید. این سنګهای  معدنی بیشتر از سلفر طبیعی در نقاط پراګنده یافت میشود در امریکای شمالی از تنسی مونتانا و ویرجینا و در کانادا از کوبک سنګ فلزی سلفر دار استخراج میګردد . روسیه دارای معادن بزرګ پیریت در کوههای اورال بوده و همچنین جاپان ، اسپانیا ، ایتالیا ، پرتګال ، قبرس و نروژ از سنګهای پیریت تجارتی بهره مند میباشند در حدود یکربع سلفر دنیا از سنګهای پیریت بدست میاید . در طی سالهای ګذشته اسپانیا از لحاظ تولید سلفر از سیسلی پیش افتاده ولی اینک امریکا از هردوی آنها جلوتر اسات . این موضوع بخوبی نشان میدهد که چګونه فنون جدید میتواند اشکال کالاهای جهان را تغیر دهد . معادن سلفر طبیعی لوئیزیانا وتکزاس در عمق زیادی بوده و از لحاظ اقتصادی قابل بهره برداری نبودندتا اینکه بالاخره رویه فراس کشف ګردیده با این فن بهره برداری از معادن ۳ لوله در یکدیګر فرو میبردند و تدریجاً در بستر سلفر مته میرسانیدند .  در لوله اولی آب بسیار داغ میریختند که سلفر راحل نماید در لوله دومی با فشار هوا میفرستادند تا از لوله سومی که در داخل آن بود سلفر بیرون بیاید . پس از این کار البته آب بخار شده و سلفر خالص بجای می ماند بقدری این روبه ارزان موثر است که امریکا با وجود یکه سابقاً وارد کننده سلفر بود بزرګترین تولید کننده ان شد. در حال حاضر امریکا ۹۰ در صد سلفر دنیا را آنچه در روسیه بدست می آید تولید میکند و صادر کننده سلفر خام و فراورده های سلفر می باشد . تکزاس مهمترین تولید کننده در امریکا بوده و لوئیز یانا در مرتبه دوم قرار دارد.

مواد قلیائی : صنعت اساسی دیګر تولید مواد قلیائی است که مهترین آنها خاکستر سودا و کلورین میباشد. تمام ملل صنعتی مهم مواد قلیائی تولید میکنند. مانند سلفر مواد قلیائی در انواع کار های صنعتی مصرف می ګردد . خاکستر سودا برای ساختن کاغذ صابون ، شیشه سودا برای صابون پزی و ریون و کلورین برای رنګ کردن پارچه و ساختن مواد منفجره لازم است.

تقریباً تا سال ۱۹۰۰ خاکستر سودا یا ترکیبات سودیم  مواد حاصله از آن « لی »و فرآورده های فرعی کلورین ای نمک معمولی یعنی کلوروسودیم و سنګ آهک بدست میآمد. کارخانجات نزدیک معادن این مواد برقرار میشدند بشرطی که آب نیز در دسترس باشد. سیراکوس ، نیویورک ، کلولند، اوهایو، سالت ویل ، ویرجینا، دترویت و میشیګان دارای چنین شرایطی بوده و یا اینکه دارای حمل و نقل ارزان برای حمل و آن موادی که نداشتند بوده اند .ذغال سنګ نیز ممکن بود به ارزانی باین مناطق حمل ګردد . لذا آنها مراکز عمده تولید خاکستر سودا در امریکا شدند . پیشرفت عمده شیمی در کلولند منوط به صنایع تولیدات قلیائی است. با پیشرفت صنایع الکتریکی وسایل برقی برای تولیدات کلورین و کاستیک سودا از نمک مورد استفاده قرار ګرفت و سوخت و نیروی برق ارزان برای استقرار این صفت عامل مهمی بشمار رفت . ګاز های طبیعی ګلف کوست در لوئیز یانا و تکزاس سوخت ارزان فراهم نموده و با امتیاز داشتن نمک و آهک از ګوش ماهی افزود. و اساس یک صنعت قلیائی سازی را ریخت که با تولید کنند ګان قدیمی نیز رقابت نموده مقادیر سوخت سلفر برومین و منګنیز نیز در این ناحیه باعث پیدا شدن یک صنعت ساختن کاغذ چوب خمیر شده و همچنین تصفیه خانه نفت و کارخانه های ساختن آلومینوم فراهم ګردیده . ګلف کوست اینک یکی از نواحی صنعتی امریکا است که بسرعت رشد میکند.

صنعت ساختن کود مصنوعی : تولید کود مصنوعی یکی از مهمترین صنایع شیمیائی است . در طی قرنها تولید محصول از نواحی مرزوعی نسبتاً محدود قسمت عمده قوت زمین را از بین برده مواد معدنی لازم برای نباتات بسیار کم و در اغلب خاکها با اندازه کافی موجود است . و لازم نیست که آنچه از دست رفته بدان برګردد معذلک مقادیر زیادی مواد معدنی دیګر موجود است که بزودی از دست میرود مخصوصاً پتاسیم فاسفورس و هایدروجن که هرسه ترکیبات اساسی فرآورده های کود مصنوعی میباشند.

اغلب اراضی مزروعی کود زیاد میخواهند . در هر حال املاح پتاسیم فاسفیت و نایتروجن جهان محدود بوده و هیچ ملتی در تمام این سه مواد معدنی کاملاً غنی نیست مثلاً شیلی انحصار نایتروجن طبیعی را دارد سالهای آنان از پتاسیم دنیا استفاده میکرد و آمریکا و افریقای شمالی و چند ناحیه دیګر منابع عمده فاسفیت را در دست داشتند.

تجارب فراوانی در مورد مواد کود مصنوعی انجام شده ولی در عین حال اغلب ملل به کشفیات زمین شناسی و شیمیائی  برای پیداکردن معادن طبیعی و یا مواد جاګزین آنچه که نداشتند پرداختند . چون برای ساختن مواد منفجره و کود نایتروجن مورد لزوم دید تحقیقات بیشتری صورت ګرفت و یک ذایقه جدید برای استخراج نایتروجن از معمولی ترین مواد خام یعنی هوا قدرتګرفته حال کشور های مترقی از این خطر رهائی یافته مخصوصاً در زمان جنګ در انتقال نایتروجن استفاده مینمایند.

در نتیجه کشفیات شیمیائی و زمین شناسی آلمان و فرانسه بانضمام مستعمرات فرانسه در شمال افریقا و امریکا و روسیه اینک همګی دارای مقدار کافی پتاشیم و فاسفیت طبیعی یا فرآورده فرعی و کارخانه های ساختن نایتروجن بوده و هرسه در تولید کود طبیعی پیشرفت فراوانی نموده اند.

املاح پتاس ، فاسفیت و نایتروجن مصنوعی در اولین مرحله در محلهائیکه ساخته میشوند تولید شده ولی چون این مواد بندرت بشکل خالص یافت میشوند، بایستی آنها را با سایر مواد بی اثر مخلوط نمود. شرایط اراضی و محصولات مختلف متفاوتند بدین ترتیب نسبت مخلوط صحیح نیز از مکانی به مکان دیګر تفاوت میکند. نزدیک بازار های کشاورزی که برای رفع احتیاج بخصوصی لازم میشود و در نزدیکی بنادر و منابع مواد اولیه که کود مصنوعی را برای صادرات میسازند.

ازت : نایتروجن برای حیات حیوان و نبات ضروری است و هشتاد در صد هوائیکه کره زمین را احاطه نموده از نایتروجن تشکیل یافته ولی تا زمانیکه این نایتروجن با عناصر دیګر مخلوط و ممزوج نباشد و یا معمولاً بشکل سلفایت امونیوم در نیاید ، برای حیات نباتات وحیوان هرګز مفید نخواهد بود. بعضی از اشجار مخصوصاً سبزیجات میتوانند نایتروجن رابا عناصر دیګر ترکیب کنند مثل حبوبات و یا شیدر . مخصوصاً برای کشت نوبتی و دادن نایتروجن بیش از آنچه که از این منابع بدست میآید مورد لزوم است. شیلی از منبع نایتروجنهای طبیعی از بنادر امریکا و اروپایی شرقی دور است . و خطرات سیاسی اقتصادی که متکی بودن بیک عرضه کننده پیش میآید.آنهم برای یک چنین مواد حیاتی کاملاً آشکار میباشد. در سابق کوششهای زیادی به منظور پیدا کردن منابع دیګر به عمل امد و وقتیکه معلوم شد در تولید کوک ګاز هائیکه  به عنوان تولیدات فرعی فراهم میشود ګاز های آمونیاک متصاعد میسازد ، تا اندازه ای موفقیت حاصل شد . و این ګاز ها با اسیدد سلفر مخلوط ګردیده تا سلفایت آمونیاک که منبع نایتروجن ترکیب شده است بدست آید. در هرحال مقدار نایتروجنی که بدین ترتیب بدست میآید محدود بود. وشیمی دانان تحقیقات خود را برای پیدا کردن راههای عملی اخذ نایتروجن از هوا ادامه دادند. در دوران سالهای اوایل  قرن بیست ، ۳ طریقه بدست آند که دنیا را از احتیاج نایتروجن شیلی فارغ ساخت . یکی از آنها طریقه هاربربود که با ترکیب هیدروژن و نایتروجن هوا بطور مستقیم امونیاک بدست آورد. این طریقه مهمترین راه پیدا کردن مواد نایتروجنی شده و اغلب ملل جهان که دارای منابع شیمیائی هستند باندازه کافی بلکه بیشتر از این ترکیبات تولید مینماید.

وضع نسبی شیلی در تجارت نایتروجن برخورد پیشرفت صنایع شیمیائی را در مورد پیدا کردن مواد بدلی با جغرافیای اقتصادی جهان آشکار میسازد. در اوایل قرن بیستم ⅔ نایتروجن جهان از شیلی فراهم میګردید و بقیه تولید فرعی کوک سازی بود. شیلی تا سال ۱۹۱۰ تولید خود را دوبرابر کرد ولی نتوانست وضع خودرا بطور نسبی حفظ کند . زیرا نایتروجن در دست داشت با وجودیکه مقدار تولید آن کشور برحسب تن قدری زیادتر بود. تاسال ۱۹۳۰ تولید از لحاظ کمیت ووضع نسبی روبه سقوط نهاد تا اینکه فقط ⅕ احتیاجات دنیا را مرفوع می ساخت . در حال حاضر شیلی کمتر از ده در صد بازار دنیا را دارد. در ایام سابق فقط مواد نایتروجن کشور شیلی را تامین کرده بود، ولی در حال حاضر دولت آن کشور برای بهره برداری به صنایع آن کمک مالی هم میدهد.

فسفور :  فسفورس کود مصنوعی اکثراً از سنګهای سلفایت که از فسیل و بقای حیوانات ترکیب شده یافت میشود. تولیدات فرعی ذوب سنګهای آهن نیز منبع درجه دوم فاسفیت محسوب میشود . در امریکا سنګهای فسفانه به مقادیر زیاد تولید میګردد. مخصوصاُ در نواحی فلوریدا ، تنسی ، ایداهو،منتانا ، واونا. امریکا بزرګترین تولید کننده فاسفیت است .بعضی از نواحی افریقای شمالی یعنی مراکش فرانسه ، الجزیره ، تونس و مصر در درجه دوم قرار ګرفته و از قدیم دارای منابع بزرګ فاسفیت بوده اند و کود مصنوعی از آنجا فراهم میګردد. در روسیه و در جزیره کوچک نائور و در اقیانوس آرام نیز سنګهای فاسفیت یافت میشوند. فاسفورس که از طریق فرآورده فرعی بدست میآید برای کشور هائیکه به سنګهای طبیعی فاسفیت دسترسی ندارند خیلی اهمیت دارد. این فرآورده های فرعی در اروپا از سنګهای معدنی فرانسه و سوئد استخراج شده و منبع عمده چندین کشور اروپای مرکزی میباشد.معادن دریاچه بزرګ امریکا و سنګهای معدنی آلباما نیز تولیدات فرعی فاسفورس دارد.

پتاشیم : پتاشیم سومین ماده اولیه کود مصنوعی است آلمان قبل از جنګ جهانی اول در تولید ان منحصر به خود بود زیرا معادن مرکزی آلمان و ناحیه آلزاس مهمترین معادن بشمار میرفتند. آلمان شرقی هنوز تولید کننده عمده بشمار میرود. ولی بستر های نزدیک هانور ، هیلدشیم و برانزویک تولید کننده ګان عمده بشمار میروند. ادامه این معادن در آلمان شرقی ، تولیدات پیرامون ماګدبورګ ، ستاسفورد را فراهم میسازد. چون در جنګ جهانی اول به معادن آلمان دسترسی نبود سایر ملل کوششهای فراوانی به منظور پیدا کردن این ماده حیاتی معدنی نمودند. در امریکا از دریاچه سیرل در کالیفرنی و همچنین از کارلزبد در نیومکزیک  ، پتاس اخذ ګردید. پس از جنګ جهانی اول ، فرانسویها آلزاس را از آلمان پس ګرفتند و سوای اشغال ان در جنګ جهانی دوم از آن به بعد همیشه پتاس آلزاس تحت کنترول فرانسویها بوده است. این ۳ کشور که بطور مشابه پتاس تولید میکنند ۷۰ در صد پتاس دنیا را تامین مینمایند. روسیه نیز دارای پتاس بوده واینک منابع لهستان را نیز تحت اختیار دارد. در مناطق دیګر یعنی در اسپانیا و اراضی اطراف بحر المیت املاح پتاس یافت میشود.

سایر مواد شیمیائی: زراعت محدود به تولید کودهای مصنوعی نیست. در سال ۱۹۵۲ کشاورزان ایالات متحده امریکا بیش از یک بلیون دلار آن فقط صرف کودهای مصنوعی شد، ولی ۲۵۰ میلیون پوند دوای ضد حشرات ساخته شده و انواع داروهای زمین و محرک رشد نباتات وحشره کش وغیره برای مزارع تولید ګردید. بطور تخمین محصولات کشاورزی امریکا در نتیجه بکابردن کودهای مصنوعی ۲۰ در صد  افزایش یافته . در حدود ۴۰ نوع داروی کنترول حشرات از جنګ جهانی دوم به بعد ببازار ها عرضه ګردیده مواد آنتی بیوتیک ، ویتامین و مواد شیمیائی دیګر به رشد حیوانات و طیور افزوده واز وقت تغذیه آنها صرف ه جوئی نموده اند.

پلاستیک : شاید بهترین ماده ای که اغلب تولیدات صنایع شیمیائی را فراهم ساخته کائوچوی مصنوعی الیاف مصنوعی ، الوان و سایر پلاستیکها میباشد. این فرآورده ها نتیجه پوله مرزاسیوم میباشد ، یعنی مولکولهای ساده را در حلقه ها وارد نموده و ذرات درشت تر که پلی مر نامیده میشوند تولید میکنند.اغلب پلاستیکها از مواد اورګانیکی خام مانند ذغال سنګ ،نفت و سلولرز فراهم شده ولی بعضی از آنها از شن و مواد غیر «مری» دیګر بدست میآیند . الیاف ، پارچه و یا نخهای طبی برای دوختن زخمهای ، جعبه تلفن ، رل موتر ، شیشه های بی خطر ، جعبه های رادیو ، دکمه ، مهره ، ورقه ، لوله ، جعبه های طبی و صد ها چیز دیګر فراورده های پلاستیکی هستند که در زندګی امروزه ما ضروری میباشند. نایلون ، اورلون و سایر مواد رشته دارد،نئوپرن و لاستیکهای مصنوعی و صدها مواد مصنوعی دیګر در قالب ریخته شده ، رنګ امیزی ګردیده و تحت حرارت و فشار بوسیله تلقین مواد دیګر و یا لوله کردن ، پهن کردن و متشکل ساختن بانواع اشکال و طرحها در میآیند . این مواد شیمیائی برای سازندګان کالا دارای امتیازات زیادی است، مقاومت آنها زیاد و زنګ نمیزند و زنشان سبک و رنګشان دائمی ، مختلف و ثابت است . بعضی از این مواد شفاف و پاره ای ازآنها بااندازه فولاد محکم و طاقت فرسا میباشد.بعضی از آنها را میتوان مثل کاغذ سیګار ورقه کرد و لوله نمود و یا نخهای درست کردکه از ابریشم  هم باریکتر و ظریفتر  باشد . بسیاری از مواد جدید برای رفع احتیاجات بخصوصی پیدا شده است. این موضوع امکان دارد زیرا خواص مواد پلاستیکی زیاد و قابل ارتجاع میباشد. و اګر یک ماده برا ی کاری بدرد نخورد ماده دیګری را میتوان مورد استفاده قرار داد و یا ترکیب چندین مواد را مورد آزمایش قرار داد تا اینکه جنس لازمه بدست آید.

پلاستیکها بقدری آسان بکار ګمارده میشوند  که درحال حاضر بطور عجیب در هرکاری مورد استفاده قرار ګرفته . حقیقتاً در امریکا کالاهای ساخته شده پلاستیکی از لحاظ وزن بیش از هر کالای غیر آهنی دیګر میباشد. این کالاها با کالاهای شبه پلاستیکی تقریباً ⅓ ارزش کالاهای صنعتی هستند.

اغلب موسسات شیمیائی بزرګ ، پلاستیک تولید میکنند.ممکن است این مواد را در جائیکه ساخته میشوند بشکل در آورده . ولی چون مواد پلاستیکی تمام شده معمولاً حجم دارتر از مواد خام است و چون بوسیله صنایع سوار کردن که آنهم معمولاً بازارش در تغیر است بکار میروند بسیاری از پلاستیکها بطور کلی برای ساختن و سوار کردن بجا های دیګر حمل میشوند مراکز ساختن موتر ، رادیو ، تلویزیون و هواپیما مراکز بزرګ متشکل ساختن پلاستیک میباشند.

تغیر بزرګی که در صنایع دارو سازی فراهم ګردیده خصوصیات اساسی کلیه صنایع شیمیائی است . اساساً دارو ها را آسیاب کرده با مخلوطی از ګیاههای طبیعی ، مواد معدنی ، اشجار و از اعضاء حیوانی بوجود میآوردند . چون طبیعت امراض دقیقتر شناخته شد . دارو های جدیدی اختراع ګردید ولی اینها نیز بیشتر از مواد طبیعی بود ، شرکتهای دارو سازی دنیا را برای پیدا کردن ګیاهائیکه دارای خواص داروی باشد زیر ورو کردند و برنامه های تحقیقاتی زیادی برای استخراج دارو از حیوانات دنبال نمودند.

دارو سازی در آلمان ترقی زیادی نمود چنانچه در صنایع دیګر نیز ترقی میکرد . در دوران جنګ جهانی اول دولت امریکا امتیازات دارویی المان را توقیف کرد. و بسازندګان امریکائی محول نمود . بزودی کارخانه های داروسازی فهمیدند که بسیاری از ترکیبات اساسی مورد استفاده آنها را میتوان بوسایل شیمیائی ساخت . و خصوصیات این دارو های ساختګی را آسانتر میشد کنترول کرد تا مواد طبیعی ، این موضوع در مورد انیتس تامینها و هیپنوتیکها  حقیقت داشت  ولی اینک در مورد دارو های حیوانی بیولوژیکی و ګیاه نیز صدق میکند . در ابتدا مواد شیمیائی را از سازندګان خارج خریداری میکردند ولی در سالهای اخیر دارو سازان مواد شیمیائی خود را تهیه کرده و سازندګان مواد شیمیائی خود را تهیه کرده و سازندګان مواد شیمیائی که در داروها بکار میرفت خودشان داروها را مخلوط و ترکیب مینمودند.

چنانکه قبلاً ګفته شد در تمام صنایع شیمیائی این خصوصیات مشاهده ګردیده. پس از جنګ جهانی مراکز دارو سازی با سایر صنایع شیمیائی که در حال ترقی سریع بود ملحق ګردیدند . یک شرکت دارو سازی در سال ۱۹۵۱ اظهار میدارد که بیش از نصف فروش و در آمد وی از داروهائی است که ازسال ۱۹۴۱ به نرمی تولید ګردیده .

داروسازی نمونه یک صنعت ظرفیت شیمیائی است یعنی فرآورده های آن برحسب وزن هرواحد بسیار ګران میباشد. بنابر این مسایل چندی در مورد تولید دارو و همچنین فروش آن این صنعت را از موسساتی که در امور تولید فروش مواد شیمیایی سنګین معامله میکنند تفاوت میدهد،صنعت داروسازی فوق العاده در رقابت قرار میګیرد و اعلان فراورده های جدید بایستی با فعالیتهای فروش سریع دنبال ګردد.

چون بعضی از دارو ها بسرعت از بین میرود و هزینه های حمل و نقل نیز ګران است نزدیک بودن آن ببازار بسیار مطلوب میباشد. بعلاوه هرموسسه تعداد زیادی انواع تولید دارد که شاید بهزار رقم برسد.

همچنین طرق دارو سازی آن هم متعدد بوده و از این رو انواع مواد بکار میبرد.این عمل لزوم استقرار نزدیک منابع خام را کمتر مینماید . در نتیجه نیروهائیکه منجر به تغیر بازار این  صنعت میشود ، نیویارک ،میشیګان،نیوجرسی،ایلی نوی،پنسیلوانیا ، میسور ، کالیفرنیا ، اوهایوو ماساچوست در دارو سازی پیشی یافته اند. بسیاراز موسسات داورئی ایالات متحده دارای کارخانه های هستند که در نزدیکی بازار های خارجی بزرګی ماننده انګلستان ،فرانسه ، ارجنتاین و برازیل میباشد.

یکی از پیشرفتهای اخیر در صنایع شیمیائی تولید مواد شیمیایی نفت است . کارخانه های آن بنزین و نفت را از ګاز های طبیعی جدا نموده در آن واحد هایدروجن و ترکیبات کاربن که هایدروکاربن نامیده میشود. تولید کرده و به اسید های عالی و یا به انواع الکل میتوان تبدیل ګردد. هایدروکاربن های مختلف که در شیمی عالی اساسی است در بیست سال ګذشته از نفت تولید شده و تولیدات مهمی مانند لاستیک مصنوعی از نفت بوجود آمده ولی اخیراً ګاز های طبیعی منبع پر اهمیتی بشمار رفته اند.

کارخانه های شیمیائی نفت را میتوان در هرجایکه ګاز های طبیعی کلورسلفت  و آب موجود است و هرکجا که بازار در دسترس وسایل نقلیه با صرفه میباشد مستقر نمود.

یکی از خصوصیات مهم این صنعت که بازار آن در اشکال جغرافیای موثر افتاده این است که پس از استخراج مواد شیمیائی مهم از ګاز های طبیعی ، باقیمانده ګاز هنوز یک سوخت موثر میباشد.این خاصیت بکارخانجات شیمیائی نفت اجازه داده است بدون اینکه به مصرف ګاز منازل مسکونی آسیبی وارد آورند از همان لوله های ګاز در کارخانه های شیمیایی استفاده نمایند. بیشتر پیشرفت در این زمینه شیمی در مورد ګاز های طبیعی معادنی مانند تکزاس و آلبرتا در کانادا بوده اما هم اکنون لوله های ګاز در جاهایی نزدیک بازار مستقر میګردد. شهرهای کوچک و شهر های صنعتی بزرګ بعنوان محل کارخانه انتخاب ګردیده . سرمایه ګذاری به مبلغ میلیونها دالر در شهر های کوچک اوضاع اقتصادی آن منطقه را تغیر میدهد.

یکی از این مناطق توسکولادر در ایلی نوی که یک قصبه کشاورزی کوچکی در ۱۵۰ میلی منطقه غله خیز ایالات متحده امریکا میباشد و در آمد آن از غلات و حبوبات بوده است. در سال ۱۹۵۱ یک کارخانه شیمیایی نفت به مبلغ ۴۴ میلیون دالر در آن حوالی برپا ګردیده . و از لحاظ فراهمم بودن وسایل نقلیه و دسترسی به مراکز تولید سلفر ګلف کوست و بازار های شمال ایلی نوی، ایندیانا جنوب ویسکونسین یک لوله انتقال ګاز از شرق به شمال شرق کشیده شد.

در توسکولا یک لوله نفت از لوئیزیانا باین خط مربوط ګردید. راه آهن مناسب در اینجا نیز باعث پیدایش مراکز مهمی در شرق و غرب  ګردید. آب در محل کارخانه زیاد نبود بنابر این از ۱۷ میلی بوسیله کانال از بستر نهر آب کافی اخذ ګردید. کارګر ساختمانی از مناطق دیګر آورده شد، و کارمندان فنی از شهر های دیګر آمدند. چون امور شیمیائی نفت تعداد زیادی کارګر لازم ندارد مساله خانه در اولین مرحله مشکل نبود،معذلک همینطور که صنایع شیمیائی سنګین در کلولند پیشرفت نمود در اینجا نیز مانند رشته زنجیر کارخانه های شیمیائی دیګر در دنبال هم ساخته شدند. یک کارګاه تولید اسید سلفر به مبلغ ۲ میلیون دالر در مزارع غله آن طرف کارخانه شیمیائی نفت ساخته شد. یک کارخانه ۲۰ میلیون دالری برای ساختن اتیلین که یکی از فرآورده های کارخانه شیمیائی نفت است ساخته شد، در اینجا اتیلین به پولی تیلن تبدیل میګردد که آن یک نوع پلاستیک پر مقاوت در مقابل اسید بوده و در ساختن سیمهای برق دارو قوطیهای میوه و سبزیجات بکار میرود.

یک کارخانه بزرګ کود مصنوعی نیز ساخته شده . در توسکولا اینک پروپین، ایزوبوتین، بنزین طبیعی و الکل اتیل مصنوعی و اتیل کلورید نیز ساخته میشود. بعضی از این مواد در جاهای دیګر بفروش میرسد ولی برخی کارخانه های دیګری را که مایلند باین مواد و همچنین ببازار نزدیک باشد جلب مینماید.

تغیرات بزرګی در ساختمان جغرافیای توسکولا و زندګی اجتماعی و اقتصادی مردم آن در نتیجه استقرار این کارخانجات ایجاد شده، تعداد مردم زیادتر و صنایع آن در حال افزایش بود. و تعداد کارګر و کارمند نیز بالطبع زیادتر خواهد شد . مدارس خدمات عمومی ،سیاسی ، تجارتی، و مسایل اجتماعی روز افزون میګردد . وسایل نقلیه از افزایش هزینه حمل و نقل بیشتر استفاده میبرند. بالاخره مردم آن حوالی در شهر های کوچک و بزرګ از امیتازات اقتصادی که مبنی بر استقرار کارخانه های شیمیائی نفت در توسکولا است بهره مند میګردند.

سایر صنایع شیمیایی بین قدیمی ترین صنایع شیمیائی رنګ سازی و تولید مواد منفجره است . در حقیقت بسیاری از طرق کار که این صنعت را میسر ساخته از همین دوکارشاخه ګرفته است. الوان مصنوعی اغلب از ذغال سنګ اخذ ګردیده که برای اولین بار در سال ۱۸۵۰ در انګلستان کشف ګردید. و رنګهای ګوناګون یکی بعداز دیګری بدست آمد.

در سال ۱۸۷۰ مرکز این صنعت از انګلستان به آلمان انتقال یافت رنګهای مصنوعی بیشتر جانشین رنګهای طبیعی شدند.تاسال  ۱۹۱۵ فقط چند رنګ طبیعی باقیمانده بود. آلمان پس از جنګ جهانی اول صنعت رنګ سازی را نیز مانند سایر صنایع از دست داد و الوان مصنوعی از آن به بعد در امریکا ، جاپان ، ایتالیا، فرانسه ، انګلستان احیا ګردید. امروز از ذغال سنګ هزارها رنګ بوجود میآید و یا مواد شیمیائی دیګر دارو، عطر و سموم  ساخته میشود. صنایع مواد محترقه با رنګ سازی نزدیک است زیرا وقتیکه مواد ذغال سنګ با نایتروجن ها مخلوط شوند، به مواد شیمیائی دیګرآن افزوده شود از آن سلولوز یا با روی پنبه تولید میشود.



 

 




 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 10:40  توسط احمد سهیل   | 

فصل اول

بررسي عمومي در مورد براعظم افريقا

 

قاره افريقا بعد از بر اعظم آسيا و امريكا بزرگترين جهان است و مساحت آن به شمول جزيره مدغاسكر 30291000 كيلومتر مربع ميرسد كه تقريباً 1.5 حصه كل مساحت جهان 149 ميليون كيلومتر مربع تخمين گرديده است.

اين قاره بنام قاره بلند ( ارتفاع متوسط آن از ديگر قاره ها بيشتر است 750m ) قاره سياه به سبب سياهي رنگ جلد باشندگان شان )  قاره گرم ( قسمت اعظم خاك اين براعظم در منطقه استوائي قرار گرفته است ) و قاره تاريك ( تا قرن 19 ميلادي قسمت اعظم خاك آن نامكشوف بود ) و قاره داراي ممالك زياد گرديــــــده ( تعداد ممالك آن حدوداً‌ به 53 كشور ميرسد معروف ميباشد.

نام اين قاره از نام اقوامي كه در شمال افريقا زندگي داشتند و به نام افريقا ( افريكا) ياد ميشدند گرفته شده است . همچنان لفظ افريقا از لسان بومي اين منطقه اقتباس شده و  اولين مرتبه آني لويس شاعر در ضمن بيان خاك « قرطبه » يا تونس امروزي و توابي ساحلي اطلس و الجزاير در ادبيات لاتين بكار برده است . بعد ها نظربه به افزايش دامنه اطلاعات شمال و ساحه وسيع شمال افريقا امروزي گرديده. عرب ها كلمه افريقا را به حصص شمالي افريقا ماوراي مصر استعمال ميكردند . اما در اثر اكتشافات جغرافيائي ملاحان و كاشفين چه در سواحل جنوبي،‌جنوب شرقي و چه در داخل اين خشكه ، رفته رفته تمامي قسمت هاي اين براعظم بزرگ به افريقا مسمي گرديده .

براعظم افريقا در بين 40 درجه عرض البلد شمالي و 40 درجه عرض البلد جنوبي و ميان 20 درجه طول البلد غربي و 50 درجه طول البلد شرقي واقع شده است.

از طرف شمال شمال به بحيره مديترانه ، از طرف شرق به بحر هند و بحيره سرخ ( احمر) «Red sea » از طرف جنوب به اقيانوس اطلسAtlantic ocean و از طرف غرب نيز به اقيانوس اطلس و خليج گيني محدود شده است.

قاره افريقا در شمال توسط آبناي جبل الطارق به عرض 14km از براعظم اورپا و در شرق توسط كانال سويز به عرض 60m ، عمق 12m و به طول 161km بحيره مديترانه را به بحيره سرخ « احمر» وصل ميكند و توسط آبناي باب المندب از براعظم آسيا جداشده است. بحيره سرخ و بحيره مديترانه از زمان هاي قديم راه ارتباطي بين آسيا ، اروپا و افريقا بود اما مردم آن به سبب گرمي زياد هوا كمتر به اين قاره مهاجرت ميكردند زيرا خط استوا از وسط براعظم افريقا ( از كشور هاي سومالي ، روگندا،كانگو برازاويل ، كنگوكنشاسا و گابون و نصف النهار گرينوچ از كشور هاي الجزاير ، مالي ، والتاي عليا و غنا )‌ از نواحي غربي اين قاره عبور ميكند ، طول براعظم افريقا از شمال به جنوب « دماغه سفيد الي دماغه اگولاس به 8000كيلومتر »  و عرض آن از غرب به شرق « دماغه سبز الي دماغه كاردافوي به 7400 كيلومتر ميرسد.

قاره افريقا از چهارسمت توسط آبهاي اقيانوس ها محصور گرديده و به صورت يك جزيره در آمده است. نفوس اين قاره قرار جديدترين احصائيه 2004 ، 850 ميليون نفر بالغ گرديده است اين نفوس در پنج حوزه مناطق اطراف خليج گيني ، وادي نيل در مصر و سودان ، حصص شمال غرب افريقا ، حصص شرقي افريقا و مناطق جنوب و جنوب غربي بطور نامنظم جابجا ، پراگنده و متمركز ميباشند ، براعظم افريقا از لحاظ داشتن كوه ها و بريده گي ها با قاره هاي ديگر جهان قابل مقايسه نميباشد زيرا تقريباً‌ قسمت عمده افريقا از جنگل و صحرا تشكيل گرديده است.

در شمال افريقا كوه هاي اطلس واقع شده كه به امتداد سواحل قرار دارند. در قسمت هاي خط استوا قلات هاي مرتفع حبشه و جهيل هاي اين براعظم واقع شده كه كلمانجارو از جمله بزرگترين قله آن ميباشد كه از سطح بحر 5967 متر ارتفاع دارد .

براعظم افريقا قسميكه از نام آن پيدا است سك قاره حاروي بوده و خط استوا از وسط آن به طوري ميگذرد كه تقريباً  شمال و جنوب آن به عين فاصله از خط استوا قرار ميگيرد با تفاوت اين كه قسمت و يا ناحيه شمال آن پهن و عريض و ناحيه جنوب آن باريك و كم عرض ميباشد. علاوتاً با در نظرداشت موقعيت اين براعظم كه در بالاي مدار هاي سرطان و جدي قرار دارد ، آفتاب در هرروز از سال در يك قسمت از اين قاره عمود مي تابد. اگرچه ا زنظر موقعيت جغرافياي براعظم قديمه و كهن دسترس قرار نداشت زيرا اولاً سواحل اين براعظم شكستگي كمتر داشته و داراي بنادر زياد طبيعي نميباشد. كه به اين ترتيب سواحل آن براي كشتي راني مناسب نبوده چه در عدم موجوديت جهيل هاي كافي در سواحل ، كشتي ها در هنگام توقف و لنگر اندازي از توفانهاي مدهش مصئون نگهداشته نميتوانست . ثانياً‌ اگر به نقشه طبيعي براعظم افريقا نظر انداخته شود، ديده ميشود كه ميدان هاي ساحلي آن اكثراً هموار بوده و دشت ها صحرا ها از فواصل زيادي داخلي خشكه الي كرانه ابحار ممتد ميباشد.

ثالثاً دريا هاي اين براعظم نيز به داشتن آبشار هاي زياد و نداشتن آب كافي و ثابت، در صورتيكه مقدار زياد مواد رسوبي را مانند درياي بزرگ نيل باخود انتقال داده و نزديك مصب شان « دلتاي» را تشكيل ميدهند كه اين پديده ها باعث كندي و حتي در بعضي مواقع سبب عدم قابليت كشتي راني را محيا  ميسازد . به همين ترتيب صحراي بزرگ افريقا كه در حقيقت بزرگترين دشت پهناور جهان محسوب ميگردد ،‌بزرگترين مانع ورود جهان گردان از طريق مديترانه به مناطق مركزي براعظم افريقا بوده است با آنهم جهان گردان ، تاجران و استعمارگران مذكور از داخل اين براعظم معلومات هاي مفيد را جمع آوري و به دسترس جهانيان قرار دادند. 

دريا ها و جهيل ها يا منابع آبي بر اعظم افريقا

 دريا هاي اين براعظم مربوط به حوزه بحر هند،‌اقيانوس اطلس و بحيره مديترانه است. چگونگي و گسترش شبكات دريا ها مربوط اقليم و ساختمان اراضي يك منطقه ميباشد براعظم افريقا داراي دريا هاي بزرگ و مشهور بوده اما طوريكه در آغاز معرفي اين قاره توضيح گرديد متأسفانه نظربه داشتن آبشار هاي زياد قابل كشتي راني نميباشد. ولي شرايط خوبي را براي استحصال انرژي آبي فراهم ساخته است . گرچه صحراي اعظم و قسمت هاي جنوبي غربي آن از وجود شبكات دريائي كمتر بهره گرفته اند با آنهم بعضي از كلانترين درياهاي جهان چه از لحاظ طول و چه از لحاظ فراواني آب در اين براعظم جستجو ميشود.

بزرگترين دريا در اين براعظم درياي نيل Nil است كه باطول 6660 كيلومترمربع از ارتفاعات شرق افريقا جمهوريت روندا،‌حبشه ،‌سرچشمه گرفته از جهيل وكتوريا گذشته و در مناطق هموار از سرعت آن كاسته ميشود. اين دريا تا مركز كشور سودان « خرطوم»  بنام نيل سفيد ياد ميشود و در اين جا با معاون خود بنام نيل آبي كه از كوه هاي حبشه سرچشمه گرفته يكجا ميشود بناً آب نيل آبي در حجم آب درياي نيل رول عمده دارد. درياي نيل در مصب خود در بحيره مديترانه دلتاي « Delta » نيز ميسازد.

در تابستان سطح آب درياي نيل به سبب بارندگي هايكه در كوه هاي حبشه صورت ميگيرد بالا رفته و لب ريزه مينمايد. براي زمين هاي هم جوار آب و خاك حاصلخيز آماده ميكند. از اين دريا كشور سودان و مصر هردو استفاده زياد مينمايند. چنانچه در بنداسوان بند برق اسوان ساخته شده كه بزرگترين جهيل مصنوعي جهان نيز است.

دومين درياي مشهور افريقا درياي كنگو بوده كه طول آن از سرچشمه درياي لوالابا Lwalaba يعني معاون عمده كنگو الي دهانه آن در اقيانوس اطلس 4845 كيلومتر ميباشد. اين دريا از پرآب ترين دريا هاي افريقا بوده و بعداز آمازون در جهان مقام دوم را حايز ميباشد.

عرض وادي كانگو در قسمت دهانه به 30 كيلومتر و اوسط جريان آب آن 75000 مترمكعب در ثانيه محاسبه ميگردد. سومين درياي بزرگ افريقا عبارت از درياي نايجيراست كه به طول 4180 كيلومتر از ارتفاعات كشور سراليون سرچشمه گرفته بعداز عبور از كشور هاي مالي و نايجير داخل كشور نايجيريه ميشود و بالاخره در كشور نايجيريه در خليج گيني به اقيانوس اطلس ميريزد. اين در يا در قسمت فوقاني جريان خود آبشار ها را نيز تشكيل ميدهد.

چهارمين درياي بزرگ اين قاره زامبزي است به طول 2660 كيلومتر از شمال غرب ناميبا سرچشمه گرفته و بطرف جنوب جريان دارد و بالاخره به اقيانوس هند ميريزد اين دريا در خط السير خود آبشار ها را بوجود آورده كه بزرگترين آنها آبشار ويكتوريا است كه بزرگترين آبشار جهان نيز ميباشد. دراين قسمت عرض دريا به 1800 متر ميرسد و ارتفاع آبشار به 120 متر رسيده و صداي آبشار به فاصله هاي دور نيز شنيده ميشود و قطرات آب آن به شكل كتله بزرگ معلوم ميشود و شعاع آفتاب را به رنگهاي مختلف تجزيه ميكند . درياي سنگال در غرب افريقا به طول 1430 كيلومتر به اقيانوس اطلس ميريزد. درياي لمپوپو و اورانژ كه اين دو دريا در قسمت جنوب قاره افريقا موقعيت دارد. درشرق افريقا جهيل هاي زياد موجود است كه بزرگترين آنها جهيل ويكتوريا،‌تانگانيكا ، نياسا و چاد است.

جهيل ويكتوريا «Victoria » 6800 كيلومتر مربع ساحه را اشغال نموده داراي آب صاف و عمق آن به 80 متر ميباشد. اين جهيل در وسط دره شكسته واقع شده است. اين دره از كشور موزامبيك شروع درشرق افريقا تا بحرالميت و دره اردن در براعظم آسيا ميرسد.

جهيل تانگانيكا « Tanganyika» داراي طول 680 كيلومترمربع مساحت 31900 كيلومترمربع و عمق آن 1435 متر است كه بعد از جهيل بايكال شوروي سابق بزرگترين عمق را دارا است.

جهيل نياسا «Nyasa » با مساحت 30800 كيلومتر مربع و عمق 708 متر به امتداد جهيل تانگانيكا واقع شده است و همچنين جهيل چاد در كشور چاد با مساحت 26000 كيلومتر مربع واقع است.

صحرا هاي براعظم افريقا :

به صورت عمومي 2.5 حصه خاك افريقا را دشت ها و صحرا ها گرفته است. اعظيمترين صحراي جهان در شمال افريقا بنام صحراي اعظم Grand Sahara موقعيت دارد كه از بحيره احمر الي اقيانوس اطلس امتداد دارد و مساحت آن به 8417500 كيلومترمربع ميرسد و شرايط زندگي انسان ها را محدود ميسازد.

صحراي كالاهاري به مساحت 520000 كيلومترمربع قسمت اعظم كشورهاي بستوانا و افريقا جنوبي را گرفته است.

صحراي ناميبيا به مساحت 310000 كيلومترمربع سواحل جنوب غربي افريقا را احتوا نموده است.

صحراي سومالي داراي مساحت 260000 كيلومتر مربع ميباشد.

اقليم براعظم افريقا :

بصورت عموم براعظم افريقا بعداز براعظم آستراليا گرمترين براعظم جهان است  كه4 3 حصه خاك آن در منطقه استوائي قرار دارد.

مناطق استوائي در تمام سال گرم و مرطوب ميباشد. در طول سال اوسط درجه حرارت آن به 30 درجه ميرسد و هواي آن در شب و روز خفه كننده است.هواي مرطوب آن در ارتفاعات بلند به قطرات آب تبديل شده و به شكل باران هاي شديد ميبارد . اين بارانها بيشتر در سواحل خليج گيني و در حوزه دريائي كنگو صورت ميگيرد.

درجه حرارت در هرصد متر از ارتفاع يك درجه تنزيل مينمايد به همين اساس در مناطق استوائي ساحه موجود است كه داراي اقليم متعدل ميباشد ، مثلاً در مومباسا «Mombassa » در ساحل كشور كينيا داراي اقليم گرم و مرطوب ميباشد اما نايروبي پايتخت كشور كه از سطح بحر 1675 متر ارتفاع دارد داراي اقليم متعدل است حتي مناطق بلند كوهستاني به برف پوشيده شده است.

مناطق شمالي و جنوبي استوائي رطوبت كمتر داشته و داراي دونوع اقليم مرطوب و ديگري خشك ميباشد . اين اقليم بنام سب تروپيك يا تحت الي استوائي ياد شده و از جنگلات منطقه اقليم استوائي در شمال الي صحراي اعظم و درجنوب تا صحراي كالاهاري امتداد دارد. هرقدر به طرف شمال و جنوب ديگر هم پيشرفته شود اقليم آن خشك و رطوبت نيز به همان اندازه كمتر ميشود . زيرا كوه هاي اطلس در شمال غرب سطوح مرتفع حبشه در شرق و كوه هاي دراكنسبرگ در جنوب شرق افريقا مانع ورود هواي مرطوب بحري در داخل خشكه شده مخصوصاً در صحراي اعظم افريقا كه داراي حرارت بلند و رطوبت كمتر ميباشد درجه حرارت وسطي سالانه به 30 درجه ميرسد. روزبسيار گرم كه حتي نفس كشيدن مشكل ميباشد و شب نسبتاً‌ سرد ميشود. در مناطق مرتفع صحراي اعظم باران كمتر ميباشد و در بعضي مناطق با گذشت چند سال باران نميبارد . در صحرا ها طوفان هاي گرم و خشك بنام خمسين مي ورزد.

شمال افريقا اقليم مديترانه ئي دارد تابستان آن گرم و خشك و زمستان آن متعدل و باراني ميباشد و در كوه هاي مرتفع برف ميبارد.

اقليم قسمت هاي جنوبي افريقا به استثناي مناطق صحرائي متعدل و باراني است . قسمت شرقي افريقا تحت تاثير باد هاي مونسوني قرار گرفته و باقي حصص آن تحت تاثير باد هاي تجارتي قرار ميگيرد.

گرمترين منطقه براعظم افريقا عزيزأ در شمال غربي كشور ليبيا موقعيت داشته كه درجه حرارت آن تا 58 درجه ثبت شده است.

بحيره ها و سواحل براعظم افريقا :

براعظم افريقا توسط دو اقيانوس بزرگ از طرف شرق اقيانوس هند و از طرف غرب اقيانوس اطلس محاط شده است. اين قاره در داخل اراضي بحيره نداشته صرف در قسمت شمال شرق بحيره احمر و در شمال بحيره مديترانه سرحد مشترك داشته و زمين هاي كه با اين دوبحيره ارتباط دارد ، داراي بنادر مهم بحري ميباشد . همچنان براعظم افريقا از بحاظ داشتن سواحل بحري غني بوده زيرا اين براعظم از چهارسمت با آبهاي بزرگ ارتباط دارد. ولي سواحل مذكور نسبت موقعيت خراب جغرافيايي خويش داراي بنادر مهم بحري نميباشد.

از آنجائيكه اين قاره بريدگي هاي زياد ندارد بناً خليج هاي بزرگ نيز در اين قاره وجود نداشته و تنها از خليج سوفاتا در جنوب شرق ، خليج هلنا در جنوب غربي ، خليج والسولس در جنوب غربي ، خليج گيني در غرب و از خليج هاي سدرا و تونس در شمال ميتوان ياد آور شد ، روي هم رفته سواحل شمال شرقي و شمال اين قاره تنگناي مشهور وجود داشته كه از جمله اين كانال ها ، كانال سويز، بحيره مديترانه و بحيره احمر ، آبناي باب المندب بين بحيره مديترانه ، بحيره سرخ و خليج عدن ، كانال موزامبيك بين دوقسمت از اقيانوس هند ، آبناي جبل الطارق بين بحيره مديترانه و اقيانوس اطلس قابل ذكر ميباشد.

اوضاع بشري براعظم افريقا :

قديمترين آثار در كشور كينيا و حبشه ديده شده كه تقريباً سه ميليون سال قدامت دارد در سال 1994 ميلادي در براعظم افريقا در حدود 817 ميليون نفر زندگي ميكردند ولي قرار احصائيه جديد نفوس آن براعظم به 850 ميليون نفر ميرسد كه 12.2 نفوس كل جهان را تشكيل ميدهد علت كم نفوس اين قاره شكار بي رحمانه سياه پوستان از طرف خارجيان بوده كه چهار قرن دوام داشت و تقريباً 100 ميليون نفر به خارج برده شده و هم شرايط نامناسب زندگي در صحرا ها و جنگلات انبوه و امراض ساري است و هم تراكم نفوس د رمناطق مختلف از هم فرق دارد. در صحراي افريقا تقريباً كسي زندگي نميكند در مناطق سوانا و سب تروپيك كه داراي زمين هاي حاصلخيزي است تراكم نفوس نيز زياد ميباشد . مثلاً در قسمت سفلي وادي درياي نيل تراكم نفوس به 1000 نفر در هر كيلومتر مربع ميرسد . تراكم نفوس در سواحل دريا ها و ابحار نيز به مشاهده ميرسد.

نفوس براعظم افريقا از مليت هاي جداگانه تركيب شده كه به زبانهاي و لهجه هاي جداگانه صحبت ميكنند كه تعداد آن به هفتصد لهجه ميرسد. چون اكثريت ممالك افريقا تحت استعمار اروپايي ها قرار داشتند و همان زبان استعمار خارجي را زبان رسمي قرار داده بود حالا كه اين كشور مستقل هم شده اند همان زبان رسمي خارجي ميباشد كه مهمترين آنها عبارت است از زبان انگليسي ، هسپانوي ، فرانسوي ، پرتگالي و غير ميباشد.

درشمال افريقا مردم عرب زندگي ميكنند كه به زبان عربي صحبت مينمايند.تعداد زياد آنان در شهر ها زندگي ميكنند و مردم دهات به زراعت مصروف اند و عده هم در دشت ها و دامنه كوه ها به تربيه رمه هاي گوسفند ، بز و گله هاي شتران مصروف اند . مردم عرب اين منطقه متشكل از دوقبيله بنام هميتس« Himites » حامي و سميتس « Semites» سامي ميباشند . اين مردم گندمي رنگ و موي سياه دارند.

در شمال غربي افريقا بربر زندگي ميكنند كه داراي رنگ سفيد و در نسل با مردم هسپانيه و ايتاليا شباهتي دارد به همين سبب به كشور هاي مراكش، الجزاير، و تونس را به نام كشور هاي بربر ياد ميكند. در صحراي اعظم و قسمت هاي مركزي و جنوبي افريقا مردم سياه پوست زندگي ميكند كه بنام Blak Africa ياد شده كه  2 3 حصه كل افريقا را تشكيل ميدهد اما از نظر نژادي از هم فرق دارند از اين لحاظ به گروپ هاي جداگانه تقسيم شده است.

در افريقاي مركزي ، جنوبي و صحراي اعظم مردم سياه پوست زندگي ميكنند كه از لحاظ قد ، چهره و رنگ پوست از هم فرق دارند و به گروپ هاي جداگانه تقسيم شده اند.

مردم سياه پوست نگروه به دوبخش تقسيم شده است. يكي سوداني «Sudanese » كه بنام نيگرو هاي غربي افريقا نيز ياد شده ، در قسمت مركزي و جنوبي صحراي اعظم مردم نيگرو با ديگر اقوام مخلوط شده كه علت آن موجوديت اقوام مهاجر در آنجا است. گروپي ديگري از نيگرو ها بنام بنتو «Bento » ياد شده كه در نيمه جنوبي افريقا در قسمت هاي مركزي جنوبي و قسماً‌شرقي زندگي دارند و به زبان بنتو صحبت ميكنند.

قبايل پوشيمن و هوتن ، تنتونيان در صحراي جنوبي افريقا « كالاهاري» زندگي ميكنند رنگ پوست آنها به زردي مايل است و رخسار برآمده آنها بيشتر شباهت به مردم مغل دارند و اين نژاد به واسطه اروپائيان اشغالگر تقريباً از بين رفته است.

در افريقايي مركزي جنگلات استوايي اقوام پيگمي زندگي ميكنند كه داراي قد كوتاه اند . قد مردان آن 145سانتي متر و از زنان آن تابه 135 سانتي متر ميرسد. رنگ پوست مردمان پيگمي چندان سياه نيست ، خانه و ضروريات مردم پيگمي از جنگلات تهيه ميشود. گروپ ديگر سياه پوستان بنام نيلوت مسمي است در ساحه عليا و وسطي درياي نيل و در اطراف جهيل هاي بزرگ زندگي ميكنند. رنگ پوست آنها بسيار سياه است بيني هاي آنها كوتاه و از نظر قد بلند ترين افراد افريقايي هستند.

مردم مهاجر سفيد پوست اروپايي كه بعداز سال 1800 ميلادي به افريقا آمده اند به منظور عملي نمودن پلانهاي استعماري خود قسمت هاي زيادي افريقا را تحت تسلط در آوردند در افريقايي جنوبي و زمبابوي زندگي ميكردند در كنيا و اوگندا و ديگر كشور ها افريقا پراگنده شدند.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت 17:22  توسط احمد سهیل   | 

جدول كشورهاي جهان كه كه بالاتر از 100 مليون نفر مي باشند ( 2001 )

شماره

اسامي كشورها

نفوس كشورها

درصد ازكل نفوس جهان

1

چين

000/300/151/1

32/21

2

هندوستان

000/200/859

91/15

3

ايالات متحده ً  امريكا

000/800/252

68/4

4

اندونيزي

000/400/181

36/3

5

برازيل

000/300/153

84/2

6

روسيه

000/000/149

76/2

7

ژاپن

000/008/123

29/2

8

نيجريه

000/005/122

27/2

9

پاكستان

000/0005/117

18/2

10

بنگلاديش

000/006/611

61/2

جمع  كل

000/400/227/3

77/59

 

   نكته قابل ذكر ديگر اينكه ده كشوري كه داراي  نفوس جهان يعني بالاتر از 100 مليون « چين 151/1 ملياردنفر»

هستند فقط 85/5 درصــــــــد كل كشــــــــــورهاي جــــــــــهان را تشـــــــــــكيل مي دهنـــــــــــــــــد و 5/94 درصــــــــد بقـــــيه كــــــــــشورهاي دنــــــــــــــــــــيا داراي نفـــــــــــــوس كـــــــــــــتر از 100 ملــــــــيون نفر ميباشد ضمنآ 7/ 60 درصــــــــــــــــــــــد از كشـــــــــــــــــــور هـــــــــــــــــــــــاي جهان داراي نفـــــوسي كمــــــــــــتر از ده ملـــــــــــــــيون نفـــــــــــــــــــــر و 28/24 درصــــــــــــــــد آنها حتـــــــــي زيـــــــــــر 1 مليـــــــــون نـفر نفوس دارند .

 

جدول (2 ) طبقه بندي كشورهاي جهان از لحاظ نفوس آنها

                          

دامنه نفو س

به مليون نفر

تعداد كشورهاي

جهان

درصداز كل كشورهاي

 دنيا

850 به بالا

2

16/1

850 ب- 100

8

62/4

100-10

58

52/33

10-1

63

42/36

كمتراز 1

42

28/24

تعدادكل

173

100

 

 مقدمه :

           علــــــم جغرافيه از ديدگاه كارشناسان وانديشمندان ، بيان موقيعت وشرح ويژگي مكانهاست و برخي نام جاينگاري برآن مي نهند . و در روز گار ما دانش جغرافيا وتوپوگرافي هنگام با ساير علوم از ترقيات وپيشرفت هاي شـــــگرفي بهره گرفته وپيوند نزديكي با علوم زمين شناسي ، هواشناسي ، جيوفزيك ، نجوم وسياست وغيره برقرار ســــــــــــاخته وبا چهره بس نوين پادر ميدان گذارده .مشــتاقان خويش را از منيع عظيم خود سيراب ساخته است

               نياز وحس كنجكاوي ، انسان هاي نخستين را از دير           مي داشت تا به شناخته ها دست يا بند ومحل زندگي خود را از نزديك مورد شــــــناسائي قـــــرار دهند . همگام با گسترش جوامع بشري ، بر اين تلاش افزوده شد وشنــــاخت وبهره گيري از زيستگاه آدميان ، ابعاد گسترده اي يافت تا به حدي كه درعصر حاضر به جاي گاه والا و شايسته اي دســـــت يافته و آگـــــــــاهي  از عــوامل جغــــرافيائي وشنــاخت دست آورد هاي چون نقشه را بر همگان ضـــــــــــــــروري ســـــــــــــاخت است .

            ازمـــوقيـعت و ارزش به سزائي  اين علم درپيشبرد پلانــــهاي انكشافي وارتقاً سطح آموزش دركليه عرصه ها همگي به خــــــــوبي آگاهيم وجايگاه ارزشمند  آن  را بــه درستي مي شناسيم وبر نياز كشور در زمينه آشنائي و ارتباط هــــــــرچه بيشتر ونزديكتر با علم جغرافيه معترفيم ، به تاسي از همين نياز مندي هاست كه در پوهنتون ها وموســـسات علمـــــــي  به تدريس آن تــوجه خـــاص مبـذول ميـــــگردد تا محصــــــلان از خصوصيات جغــــرافيائي كشـور خـود به وجه احسن مطلع گردند .

            زيرا شناخت زمين وپي بردن به خصـــوصيات آن از زمره آرزو ها و اميال بشر بوده وبا تلاش مسمر وپيگير دانشمندان از چــگونگي پيدايش كره زمين كه ملياردها سال از پيدايش آن ميگذرد  و به طور مداوم وبا شيوه اي

 

            خلاق  وبا اســــــــلوب  ومعيار هاي علـــــــمي روند پرتنوع ، پيچـــيده و پـــــــر بار را طي مي كند ، و انـــــسان به حيــــث خليـــــــفه خـــــــدا از زمـــــــان پا گــــــــذاشتن  درزميـــــــن  درصـــــــــدد اســتفاده از مــــــــــــزاياي  آن بر آمــــــــده وبا تعمق  وتفـــــــكر به دســـت آورد هـــــــاي شــــگرفي  نــــايل آمدن وبه شـــــــناخت زمــــــــــين تــــــا اندازه مـــــــوفق  گـــــــــرديده ، و امــــــــروز بــــا پيشــرفت تكنالوژي از دل زمـــــــين گنــــــجينه  گـــــــرانبـــها طـــــبيعي از قــــــبيل ، نفـت ، گـــــــــاز ، طــــــلا ، ذغـــــــــال ســنگ ؛ وســـــــاير مواد معــــــــــــدني  درجــــــــــهت رشـــــد سويه زنده گي وفايق آمدن به فقر استحصال  مـــــــــي نمايند ، كه ايـــــــن خود چرخـــش بـــــــزرگي در راســـــــــتاي تــحولات اقتــــصادي واجتماعي  تلـــــــــقي ميگردد . وامـــــــروز دانـــشمندان  در آســــــــتانه بهره   بــــــــرداري  وســـــيع از انرژي خورشيد  از طـــــــــريق سلــــول هاي خـــــــورشيـــــدي هستنـــد كه از اهميت فــــــــوق العـــــــــاده علـــــــــــــمي بــــــــرخــــوردار است . وهمچــــنان بشـــر امــــروز با كـــسپ علـــوم گيــــــــاه شنـــــاسي به اســـــــــــرار جــــــــــــــادوئي  ايـــــــــن خلقت  محــــــيرالعـــــقول پــــــي بـــــــــرده وبــــــــــا سـاختن دواهاي  مفيد 

 بــــــــربـسيــاري از امـــــــراض غلـــــــــبه حاصـــــــل نمـــــــوده  اند كــــــــه همــــــه از بـركت علــــــم مـــــــــي بــــــــــــــــــــــاشد .

             اميــــــــدوارم كه كـــــــــــتاب درســـــي حاضــر به گوشـــــــــه اي كــــــــوچك از خــــــــواسته هـــاي محـــــــصلان ودانــــــش پژوهان  پاسخ دهـــــــد  . ومــــن توانسته باشـــــــم بخـــشي از وظيفه علمــي خــــــــــويش را دريـــن عرصــه ايفا نموده بــاشم ، ودر آينـــده با سيـــعي وتــلاش بــيشتر كـــــــارهاي مفيـد وارزنده تري را براي رشد سويه محصلان عزيز انجام دهم

 

خسوف وكسوف

الف  خسوف « ماه گرفتگي » زمين درحركت مداري خود به دور خورشيد سايه اش را ، كه درفضا درسمتي مخالف  آفتــــاب ممتد است ، به دنبال مي كشد .

              سايه زمين به شكل يك مخروط ده است كه قاعده ، آن مقطع زمين وطــــول متوسط آن 000/80 3 1 /1 كــــــيلومتر است . طـــــــــــــول اين سايه ، براثر تغيير فـــــــاصله زمين از آفتاب تاحدود 000/0 4 كيــــــلومتر نســبت به مقــــــدارمتـــــــوسط تغير مــي كند .

              خـــــــــسوف زمــــاني اتفــــــاق مــــــــي افتـــــــــد كه مــــــــاه وارد مخــــروط سايه زمين شود .

ب  كسوف «آفتاب گرفتگي  »   مــــــــــــاه نيز درحركت مــــــدارخـــود به دور زمـــــين ســــــايه اش را به روش مــــــي كشد . ايـــــن سايه نيز به شكل مخـــــروط  است . ولــــي مخروط سايه ماه با قاعده به قطر فقط 3460 كــــيلومتر ، بسيار باريكتر از مخـــــــروط سايه زمين است . طـــــول ســــــايه ماه بطــــــــور متوسط برابر 000/1 7 3  كيـــــــلومتر است وحـــــــــــول ايـــــــــــــن مقـــــــــــدار متـــــــــــــــــوسط به انــــــــــدازهً

00 5 / 6 كيـــــــــــلومتر تغيير مــــــــي كند .

اين سايه دراغلب موارد بقدركــافي نيست كه به زميــــــن برسد . فاصله ماه تــــــــــــــازمين از 000/360 كيلومتر درحضيض تا 000 / 00 4 كيـــــــــــلومتر دراوج زميـن  تغيير مـي كنــــد . فاصله متوسط برابر 000/ 0 380

كســوف زماني روي مـــــــــي دهــــد كه سطح زميــــن بخشي از مخروط  سايه مـاه را قطع كند . وقتي كه مخروط ســـــــــايه كاملاٌ به سطح زميـــــــن نمي رسيده پديده اي روي مــــي دهـــــــد كه به كسوف حلقوي  موسوم است

   مدت خسوف  :

       مدت  دودم خسوف نسبتاٌ زياد است ، زيرا قطر مخروط سايه زمين درنقطه كه ماه از آن مي گذرد  درحدود 00 2/9 كيلومتر است  اگر ماه مخروط را بطور مركزي قطع كند . نزديك به دو ساعت  درخسوف كامل خواهد

 

     بود ، زيرا قطر ماه درحدود 00 5 / 3 كيلومتر وسرعت متوسط آن 00 2 / 3  كيلومتر درساعت  است .  سايه زمين ماه را كاملاٌ تاريك نمي كند . حتي وقتي كه خسوف ؛‌كامل باشد ماه كاملاٌ مرئ است ولي رنگ سرخ كم رنگ  جاي درخشش عادي آن را ميگيرد .

                اين درخشندگي مختصر نور آفتابي است كه از جو زمين به داخل مخروط سايه شكسته شده است . اجزاي آبي وبنفش نورآفتاب براثر پراگندگي دم جو زمين حذف شده اند ومولفه هاي سرخ نوراند كه قرص ماه را اندكي  روشن مي كنند .

 

خسوف جزئي :

           درخسوف جزئي فقط قسمتي از ماه از ميان مخروط سايه مي گذرد . به اين ترتيب بريدگي تاريكي درماه تمام ، دربخش شمالي آن ويا دربخش جنوبي آن پديدار مي شوند درحدود نيم ساعت طول مي كشد تا ماه كاملاٌ وارد سايه شود ومدتي مشابهي نيز لازم است . تاكاملاٌ از سايه بدرآيد .

 

دنباله خسوف ها :

            خسوف ها به ترتيب ودردنباله هاي چند روي مي دهند يك دنبالهً كامل كه شامل 8 4 يا 49 خسوف مي شود .      « 865  » سال طول مي كشد . فاصله زماني بين دوخسوف متوالي دريك دنباله  5 8 5 / 6 روز است . خسوف هاي متوالي شباهت زيادي باهم دارند كه                برعضويت شان دريك دنباله است

 روش بدست آوردن عدد    5 8 5 ، 6 روز                                                       

                               3

براي آنكه خسوف تكرار گردد.

الف : ماه بايد درحالت بدرباشد اين وضيعت هر 9 5 0 5 / 9 2  روز يك بار تكرار مي شود .

ب : آفتاب بايد نسبت به عقده ها درهمان مكان قبلي باشد ، واين هر 1 0 2 6 / 346 روز تكرار مي گردد كوچكترين مضرب مشترك اين اعداد ، 585 ؛‌ 6 است  يعني هر 585 ،‌ 6 روز يا ( دقيقتر هر 1   585 6 روز ؛ زمين

وآفتاب  وضيعت خسوف قبلي را تكرار مي كنند  فاصله زماني  1  585 6  روز به يك ساروس موسوم است كه درزبان بابلي قديم به معني  « تكرار »  است .

            دنبالهً خسوفي بسياري بطور همزمان درجريان است . درحال حاضر 28 دنبالهً خسوفي درجريان  وقوع است

 

از اين روست كه گاه تاسه خسوف دريك سال ممكن است روي دهد . سه خسوف حد اكثر ممكن است والبته حد اقل آن صفر است .

ب    كسوف  « آفتاب گرفتگي »

كسوف از چندين لحاظ مهم باخسوف فرق دارد :

الف : كســـــــــوف فقط ميــــــــتواند به هنگام ماه نـــــــــــو واقع شود ، خســــــــــــــوف تنها به هنگام بدر .

ب  : همه خسوف ها را ،  خواه جزئي و خواه كلي ، مي توان درآن واحد از هر نقطه نيمكره اي از زمين كه به جانب ماه است مشاهده كرد . ولي تنها باريكترين قسمت مخروط سايه كه ماه مي سازد با زمين تماس حاصل كند  حد اكثر قطر دايره هاي از مخروط كه بوسيله سطح زمين قطع مي شود ، كمتر از 274 كيلومتر است ولي  نيم سايه قطر بسيار بزرگتري ، نزديك به 6400 كيلومتر بر سطح زمين تشكيل مي دهد .

مخروط سايه را معمولاٌ سايه مي نامند و منطقه روشن تر درشكل نيم سايه ناميده ميشود . رصد اني كه درنيم سايه اند فقط كسوفي جزئي را مشاهده مي كنند . درصدي از سطح آفتاب كه گرفته مي شود به فاصله درصد از سايه بستگي دارد هرچه نزديكتر باشد اين درصد بيشتر است

          با حركت ماه .مخروط سايه آن درمدار هاي تعين شده ، دايره كوچك و دايره نيم سايه حركت مي كنند . مسير نمونه كه كسوفي مي پيمايد . از رصد خانه نيروي زمين تماس حاصل مي كند سپس به سمت مشرق حركت كرده   1   3  ساعت بعد درنزديكي ساحل شرقي افريقا زمين را ترك مي گويد . عرض نوار كسوف كلي درين مورد كمتر از 160 كيلومتر است . ســرعت سايه بروي زمين تاحدي زيادي بستگي به عرض جغرافياي وزاويه كه مخروط سايه با سطح زمين مي سازد دارد . دراستوا اين سرعت ممكن است فقط 1600 كيلومتر درساعت باشد درعرض هاي جغرافيائي بالاتر ، خاصه درنزديكي هاي طلوع وغروب آفتاب كه مخروط سايه كاملاٌ مايل است . اين ســرعت ممكن است بــــه 555/ 8 كيلومتر درســـاعت نيز برسد  .

ب   مدت دوام يك خسوف كلي درحدود 2 ساعت است ولي حد اكثر مدت دوام يك كسوف كلي درهر نقطه از سطح زمين 7 دقيقه و30 سانيه است .

 

شماره

نام رشته كوه

نام قله بلند

محل موقيعت

ارتفاع به متر

32

راكي

البرت

ايالات متحده امريكا

4399

33

راكي

ناهومولگو

لواسمالا

4217

34

راكي

مائوناكئا

هاوايي امريكا

4201

35

اطلس

طبقال « توپگال »

مراكش

4165

36

اطلس

كينابائو

مالزي

4101

37

اطلس

كامرون

كامرون

4070

38

اطلس

چيريو

كستاريكا

3838

39

باريسان

موارا بونگو

اندونيزي

3800

40

باريسان

فوجي ياما

جاپان

3776

41

آلپ جنوبي

مونت كوك

زلاند نو

3764

42

دراگتزبرگ

مونسو سورس

افريقاي جنوبي

3299

43

آلپ آستراليا

كازيسكو

آستراليا

2230

44

وانتايوكول

اورفايوكول

آيسلند

2119

شماره

نام دريا

موقيعت

مصب دريا

طول دريا به كيلومتر

1

نيل

افريقا

بحيره مديترانه

6671

2

آمازون

امريكاي جنوبي

بحر اطلس

6420

3

يانگتسه

آسيا

بحيره چين شرقي

6300

4

مي سي سي پي

امريكاي شمالي

خليج مكزيك

6226

5

هوانگهو

آسيا

بحيره زرد

4850

6

آمور

آسيا

بناي تاتار

4510

7

مكيانگ

آسيا

بحيره چين جنوبي

4500

8

لاپلاتا

امريكاي جنوبي

بحر اطلس

4380

9

اوبي

آسيا

بحيره كارا

4345

10

كانگو

افريقا

بحر اطلس

4320

11

لينا

آسيا

لاپستف

4270

12

ايرتيش

آسيا

درياي اوبي

4248

13

نيجير

افريقا

خليج گينه

4160

14

ينتسي

آسيا

بحيره كارا

4130

15

يوگون

امريكاي شمالي

بحيره بيرنگ

3700

16

والگا

اروپا

بحيره خزر

3790

17

مكنيزي

امريكاي شمالي

بحر منجمد شمالي

3512

18

سنت لورانس

امريكاي شمالي

خليج سنت لورانس

3350

19

ماديراٌ

امريكاي جنوبي

درياي آمازون

3315

20

سند « اندوس »

آسيا

بحريه عمان

3180

21

سائو فراسسكو

امريكاي جنوبي

بحر اطلس

2915

 

شماره

نام دريا

موقيعت

مصب دريا

طول دريا به كيلومتر

22

برهما پوترا

آسيا

خليج بنگال

2897

23

اورينگو

امريكاي جنوبي

بحر اطلس

2890

24

دانوب

اروپا

بحيره سياه

2850

25

دارلنگ

آستراليا

درياي مري

2816

26

سالوين

آسيا

بحيره اندمان

2784

27

فرات

آسيا

خليج فارس

2696

28

سير دريا

آسيا

جهيل اورال

2620

29

زامبزي

افريقا

جهيل اورال

2660

30

آمو دريا

آسيا

جهيل اورال

2620

31

پاراگواي

امريكاي جنوبي

درياي يارانا

2550

32

گنگا

آسيا

خليج بنگال

2495

33

اورال

آسيا

بحيره خزر

2449

34

دنيپر

اروپا

بحيره سياه

2285

35

اورانج

افريقا

بحر اطلس

2092

36

دن

اروپا

بحيره آزوف

1970

37

دجله

آسيا

درياي فرات

1851

38

اوروگواي

امريكاي جنوبي

ولاپلاتا

1649

39

اوگا

اروپا

درياي والگا

1480

40

سالارو

امريكاي جنوبي

درياي پارانا

1400

41

راين

اروپا

بحيره شمال

1263

42

آلب

اروپا

بحيره شمال

1165

43

لوار

اروپا

خليج سكاي

1020

44

درياي سفيد

آسيا

بحيره خزر

800

45

سن

اروپا

 

776

 

شماره

نام خليج

موقيعت

1

خليج مكزيك

درجنوب ايالات متحده امريكا

2

خليج هودسن

درشرق كانا دا

3

خليج الاسكا

درجنوب آلاسكا

4

خليج فارس

درشرق عربستان

5

خليج عدن

درجنوب يمن

6

خليج بسكاي

درشرق فرانسه

7

خليج بنگال

درجنوب شرق هند

8

خليج بوتني

غرب فنلند

9

خليج گينه

غرب افريقا

10

جينوا

درشرق ايتاليا

11

خليج بورمرشه

درشمال شرق آلمان

12

خليج والنسيا

درشرق هسپانيا

13

خليج كاديز

درجنوب پرتگال

14

خليج سن مايو

درشمال غرب فرانسه

15

خليج كالفرانيا

درشرق مكزيك

16

خليج كامپچ

درشرق مكزيك

17

خليج هندورائس

درشمال هندورائس

18

خليج پانامه

درجنوب پانامه وشرق كلمبيا

19

خليج شان جورج

درشرق ارجنتاين

20

خليج كرانده

درجنوب شرق ار جنتاين

21

خليج سرت

درشمال افريقا

22

خليج كارپنتاريا

درشمال آستراليا

23

خليج بزرگ آستراليا

درجنوب آستراليا

24

خليج تايلند

درجنوب تايلند

* خلــــيج  Gulf )  (  آب وســـــيع طبيعي كه از ســـــــه طرف تـــــوسط خشكه واز يك طـــــــرف تــــــوسط آب احــــــاطه شده خليج گويند .

 

منظومه شمسي

                منظومه شمسي متشكل است از خورشيـــــــد ، سيارات واقمار آنها ، استرودئييد ها سيارات دنباله دار ، شــــــــــهاب ســـــنگ هـــــــــا وغــــــــــــــــبار .

              نام منظومه وصفت شمسي بسيار به جا ومناسب است شمسي حاكي از آن است كه خورشيد فرمانرواست  درحدود  9 / 99 فيصد همه مادهٌ منظومه شمــــــــسي درخورشيد جمع شده است ، يعني كتله تمام سيارات ، اقمار واجزاي ديگر 1 / 0 فيصد ديگر را تشكيل ميدهد . حاصل توزيع كــتله اين است كه خورشيد بزرگ تقريبآ ساكن وهمه اجرام سبكتر به گرد آن درگردش اند . واژه منظومه بــــــر آن دلالت مي كند كه همه اجرام آن درحركا ت خود نظم بزرگي را رعايت مــــــــــي كنند .

               چندين قــــرن است كه قــوانين ناظر به اين حركات كشف شده اند ، از جمله قوانين كلپر و قانون جازبه نيوتن از اهميت زيادي بر خوردار اند . بنــــــــــابر اندازه گيري هاي انجام شده توسط دانشمندان ، منظومه شمسي درمحدوده اي  از فضا به وسعت 10   متر مكعب وقطر دوصد Av  « استرونوئيد » ( 1 AU = 150010 Km  ( به گرد مركز كهكشان راه شيري درگردش است .

                 خورشيد در مركز اين منظومه قرار داشــــــته ، ده سياره به اقمار شان ومليونها اجرام خورد وكوجك به اطراف آن درگردش است . احتمال اينكه سيارات ديگر درآنطرف سياره دهم             به گـرد خورشيد درمنظومه شمسي بگردد ، زياد است وهمچنان اقمار سيارات وحلـقه هاي آنها نيز كه از نظر تلسكوپ مخفي اند ، روز به روز آشكار وكشف  مي شوند .

                 درباره پيدايش وتكامل منظومه شمسي فرضيه ها ونظريات مختلف از طرف دانشمندان ارائه شده است .

مشـــــــهورترين اين نظريات از لاپلاس ، كـانت ، پوانكاره ، مرنديان و انتشتين است كــــــــــه توسط دانشمندي امروزي ، تغيير وتكامل مي يابد .   با نظريات وفرضــــيه هاي گوناگون بشر كوشيده است تا نحوه آفرينش منظومه شمسي را توضيح دهد ، مهمترين اين فرضيه ها عبارت اند از :

1 – فرضيه قوه فرار از مركز                                

2- فرضيه تصادم

3- فرضيه برخورد ستاره هاي دوگانه

4- فرضيه تلاطم

5- فرضيه پيش سياره

نظريات عمده درمورد تاريخ كيهان كه منظومه شمسي ما يك جز بسيار كوجك آن است نيز ارائه شده وتــــكامل كرده است از آن جمله نظريه انفجار بزرگ كه تقريبا 15 ملـيارد سال قبل روي داده  وبعد از /912010  سال ستاره ها به وجود آمده وبه اطراف آنها سيارات تشكيل شـــــده است . تشريح مكمل فرضيه ها ونظريات دربخش خاص

جغرافيا خواهد آمد .                                                                                                                                                                                                                                                      

 ابعاد مختلف يادگيري چيست ؟

     

گفته ميشود كه يادگيري « تغييري نسبتآ پايدار در رفتار يادگيرنده است براي به وجود آوردن اين تغيير در رفتار چه شرايطي لازم است وبه عبارت ديگر اصول يادگيري كدامند ؟ يكي از اصول يادگيري « شناخت وآگاهي » است ولي شنا خت تنهاست  براي يادگيري موثر وكافي نيست « علاقه گرايش » فرد نيز به موضوع يادگيري اصل ديگر يادگيري است تا فرد از درون نسبت به چيزي انگيزه نداشته باشد براي ياد گيري آن چيز به تلاش وتكاپو نمي آفتد و رفتار او تغيير نمي كند . همچنين « عمل كردن وتجربه عملي » نيز شرط ديگر يادگيري است . پس ميتوان  گفت يادگيري داراي سه اصل : شناخت ، گرايش وعمل است و به تبع آن « هدف » نيز درفرايند آموزشي كه « حد ياد گيري » است داراي ابعاد شناختي ( دانش ) ، عاطفي (ارزش ، نگرش ) وروان حركتي مهارت مي باشد .

درين جا يك نكته درخور توجه وتاٌ مل است وآن اينكه تفكيك هدف ها به حيطه هاي سه گانه نبايد اين تصور  را به وجود آورد كه در يادگيرنده سه بخش جدا از هم وجود دارد كه هر كدام مجزا از بخش ديگر داراي ميكانيزم خاص است والزامآ براي تحقيق هر بخش آن بايد روش هاي ويژه اي راپيش بيني كرد .

زيرا انسان يك كل واحدي است كه به اجزاوبخش هاي مختلف تفكيك پذير وقابل تجزيه نيست ويك « شخصيت » است به همين دليل يادگيري نيز امر واحد است . اما تفكيك يادگيري وهدف به حيطه هاي سه گانه فقط  جنبه اعتباري دارد وبراي سهولت برنامه ريزي وفزايش دقت وتوجه محصلان ومعلماوطراحي آموزشي صورت مي گيرد .

آنچه كه امروزه آموزش جغرافيا ؛ دردوره هاي راهنما يي ومكاتب پوهنتونها بايد به دنبال ان باشد بييش از همه كتب سواد جغرافيايي به وسيله شاگردان است تحصيل جغرافيايي يعني كتب مهارت استفاده از ابزار هاي چون اسناد ومدارك جغرافياي ، عكس ها ، نقشه ها ونيز تحليل مسايل ديگر علوم با استفاده از علم جغرافيا است .

 

انواع مهارت ها :

       مهارت ها را مي توان به سه بخش « مهارت هاي ذهني » « مهارت هاي فردي اجتماعي » ومهارت هاي علمي  تقسيم بندي مي كنيم .

 

انواع مهارت ها

مهارت ذهني

مهارت هاي فردي – اجتماعي

مهارت هاي عملي

تجزيه وتحليل كردن

ارتباط بر قراركردن

مقايسه وتطبيق داده ها

استدلال نمودن

مشاركت كردن

جمع آوري داده ها

طبقه بندي كردن

هم آهنگ نمودن

طراهي

مقايسه كردن

تقليد كردن

ترسيم

تصميم گيري

بحث كردن

برآورد كردن وتخمين زدن

واضح كردن

تاكيد كردن

استخراج كردن

تشخيص حقيقت

شنيدن

نقشه كشي

كشف كردن

گوش دادن

نقشه كشي

فورمول كردن

سازماندهي كردن

اندازه گيري

تفسير كردن

صحبت كردن

ضبط وثبت كردن

پيش گوي نمودن

اظهار نظر نمودن

مراجعه كردن به منابع

طرح پرسش

گروپ تشكيل دادن

آزمايش كردن

خلاصه كردن

به طوري گروهي عمل كردن

اطلاع وبازيابي كردن

مرتب نمودن

 

 

گزارش دادن

 

 

 

چگونگي تحقيق جغرافيايي ومهارت هاي مربوط به آن

            درعصر انفجار اطلاعات ودانش ، كتاب درسي بسيار محدودي براي علم است . زيرا همه اي علوم واطلاعات زانمي توان دركتاب هاي درسي گرد آورد . منابع گوناگوني نظير رسانه ها ، كتابها و فرهنگ نامه ها ، كمپيوتر وغيره براي در اختيار گذاشتن اطلاعات وجود دارند . بدين سبب موفق ترين شاگردان نيز الزامآ كساني نسيتند كه همه اي مطالب كتاب درسي را به ذهن خود بسپارند .

             امروز آنچه در رائس  وظايف مكاتب وپوهنتون ها قرار دارد  اين است كه پوهنتونها ومكاتب  بتوانند علاقه به پژوهش وتحقيق را در محصلان و شاگردان مكاتب بر انگيز اند  ومحيط مناسب آنرا فراهم آورد به عبارت ديگر آنچه اهميت بيشتر پيدا كرده است ، نشان داده راه و روش مناسب كسب دانش وكار برد اطلاعات به دست آمده است ، شاگردان درسنين نوجواني كنجكاوي زيادي براي شناسيايي ديگر كشور ها ومناطق جهان  دارند . آنها مي خواهند اطلاعات خود را از جلوه هاي گوناگون حياتي طبيعي و انساني  ،  فرهنگ ها وديگر نواحي جهان گسترش  دهند  . بنابر اين ايجاد امكان براي شاگرد جهت يادگيري  روش هاي تحقيق يك انديشه  اي جديد است . هدف اين نيست كه دانش آموز دانشمند علوم اجتماعي يا متخصص جغرافيا تربيت شود بلكه به دنبال اين گسترش  اطلاعات بايد به شاگرد كمك كرد تابتواند در بر خورد با مسايل جغرافياي فكر كند . بينديشد وراه وروش   مطالعه وتحقيق  را بياموزد .

              جغرافيه دان سعي دارند  درمطالعات خود به پنج سوال اساسي چه چيز ( What )  كجا ؟ ( Where ) چرا ؟ Why  )  چه موقع ؟ « When  » وچه كسي يا چه كساني ( Who  ) پاسخ دهند . درزبان انگليسي اين پنج كلمه با حروف w   آغاز مي شود وبنابر اين W  5  نام گرفته اند يك سوال ديگر نيز به پنج سوال قبلي اضافه مي شود وآن چطور ؟ ( How  ) است كه با شروع مي شود . پاسخ گويي به شش سوال مذكور در دستور كار هر جغرافيه دان وجغرافيه خواني قرار مي گيرد  . سوال چه چيز بر ماهيت پديده يا مسله مذبور  دلالت دارد . سوال كجا با ركن اساسي جغرافيا يعني مكان وقوع پديده ها ومسايل سروكار دارد . ركن ديگر جغرافيه انسان است ( روابط متقابل انسان ومحيط  )  كه با سوال چه كسي پاسخ داده مي شود . سوالات چرا وچطور  استدلال  هاي لازم  را برسي ومطالعه وموضوعات جغرافيايي فراهم مي كند . وبلاخره سوال( كجا ! ) چه موقع – بروند  دوره زماني دلالت دارد چرا كه جغرافيا در بستر زمان مورد مطالعه قرار مي گيرد . پس درتحقيقات ومطالعات جغرافيايي هرپديده اي (w 5 ويك (H ) قرارداده وبه آنها پاسخ گويم ، يك كارجغرافياي انجام داده ايم ولي اگر فقط به يك سوال يا سوالاتي خارج از اين ها پاسخ گفته باشيم از حدود جغرافيه خارج شده ايم .

﴿  نظر عمومي بر قاره اروپا   ﴾

          بر اعظم اروپا درحقيقت جزيره نماي براعظم آسيا مي باشد وجغرافيه دانان  نيز هر دوبراعظم «آسيا واروپا » را بصورت مجموعي بنام يورشيا « اروآسيا » مسمي نموده اند اما براي هميش به شكل براعظم هاي جداگانه شناخته شده است . همچنان اين بر اعظم با داشتن « ده مليون كيلومتر مربع مساحت » ربع براعظم آسيا ميباشد واين مفهوم تائداً نشان دهنده آنست  كه قاره اروپا در اصل جز نهائي جنوب غربي براعظم آسيا است . چنانچه ن دانشمند مشهور جهان همبولد  اين دو قاره موجود را بنام يورشيا نيز ياد نموده است . منظور از توضع  اين جملات اينست كه چرا اين بخش كوچك به حيث يك قاره وحتي هر قسمت آن داراي اهميت خاصي اقتصادي واجتماعي است .

                   براعظم اروپا بين 35 و 80 درجه عر ض البلد شمالي و60 درجه طول البلد شرقي و25 درجه طول البلد غربي  موقيعت دارد  . شرقي ترين نقطه آن آيسلند ، شمالي ترين نقطه آن كشور ناروي وجنوبي ترين  ناحيه آن جزيره كريت ميباشد .

                   طول بر اعظم اروپا از شمال به جنوب  « 6400 كيلومتر » وعرض آن از شرق به غرب «8400 كيلومتر » ميباشد  بطرف شمال بر اعظم اروپا بحر منجمد شمالي ، بطرف غرب آن اقيانوس آطلس ، بطرف جنوب آن بحيره كسپين  كوه ها قفقاز  ، بحيره سياه ، آبناي باسفورس ؛ بحيره مرمره ؛ آبناي در دانيل و بحيره مديترانه و بطرف شرق آن بر اعظم آسيا است كه كوه اورال اين دو بر اعظم را از هم جدا مي سازد .

              طول سواحل براعظم اروپا درحدود 38 هزار كيلومتر است كه به مقايسه ساير قاره ها يعني نسبت به امريكاي جنوبي  28700  كيلومتر  افريقا 20500  كيلومتر وآستراليا 19500 كيلومتر طول بيشتر دارد . طول ترين درياي بر اعظم اروپا « والگا »  در روسيه است  كه 3690  كيلومتر طول بزرگترين جهيل آن «لادوگا » نيز در روسيه واقع است  كه 18400 كيلومتر مربع مساحت دارد  وبلند ترين نقطه براعظم اروپا قله مونت بلان در مرز ايتاليا وفرانسه به ارتفاع 4810 كيلومتر وپست ترين نقطه اين قاره درشرق اروپا

     جغرافیه هیچگاه ازلحاظ عمومیات جهانی بودن بطورمجرد مطالعه نمیشود .

همینکه گفته میشود که جغرافیه علمیست استراتیژی انسان را درطبیعت تنظیم وترتیب می نماید و یا آنکه هدف از جغرافیه مطالعه شباهت ها ، تباین وتفاوت های جهانی است . این مطلب را به خوبی روشن میسازد که جغرافیه درتفاهمات بین المللی مورد مطالعه وبررسی قرارمی گیرد.

       وازطرف دیگرازتعریف جغرافیه که گفته میشود جغرافیه رابطه انسان با محیط طبیعی آن است این مطالب وموضوع جغرافیه را درتفاهم با موضوعات بین المللی هم آهنگ میسازد . بطور مثال جغرافیه طبیعی شباهت ها وتفاوت های توپوگرافی فزیکی پدیده های مختلف طبیعی را از قبیل کوه ها ، دریاها ، دشت ها صحراها ،جلگه ها ،جهیل ، جنگلات اقلیم ،آب وهوا مورد مطالعه و بررسی درقاره ها وکشورها ی مختلف جهان قرار میدهد . ویا دربخش جغرافیای بشری هرگاه حرفی ازتقسیمات نفوس درسطح جهانی به عمل می آید ناگذیرتمام نفوس جهان را طور مقایسوی از نظربگذرانیم ویا درقسمت مسایل اقتصادی هرگاه خواسته باشیم روی معادن چون نفت ، آهن ، طلا ، ذغال سنگ ..... وغیره جهان معلومات بدست آوریم لازم می افتد تا بصورت کل و بطور مقایسوی روی معادن مختلف که درکشورهای جهان است بحث صورت بگیرد .طبعاٌ که این موضوع درتفاهم جغرافیای بین المللی امکان پذیرمی باشد.

همچنان هرگاه خواسته باشیم درمورد مواصلات جهانی ( هوایی ، زمینی ، بحری ) مطالبی را بدست آوریم ناگزیریم تفاوت ها و شباهت ها وروابط مشترک که دراین بخش بین قاره ها ی جهان موجود است از نظربگذرانیم بعدا روی سیستم مواصلاتی جهان میشود مطالبی چندرا ارایه نمایم که البته این موضوعات بدون درنظر داشت جغرافیاوتفاهم بین المللی بین کشورهای جهان امکان ندارد.

       ضمنآ هرگاه خواسته باشیم روی مسایل محیط زیست جهانی مطالبی را برای مردم جهان ارایه نمایم اشدأ باید درمورد کشورهای که سبب آلودگی محیط زیست میگردند تماس حاصل شود و نظریات ایشان را درمورد حفاظت محیط گرفته شود بعدأ موضوع درسطح جهانی مطرح گردد و از همه کشوهایکه دراین مورد ذیدخل اند دعوت صورت گیرد که این موضوع خود جغرافیا وتفاهم بین المللی را بوجود می آورد به اثر همین تفاهمات بود که سازمان ملل متحد کشور مکسیکو را از لحاظ آلودگی محیط اولین کشور به حساب آورده است همچنان ایران دومین کشوریست از لحاظ آلودگی هوا درمورد خطوط راه آهن هرگاه خواسته باشیم چیزمطالبی را ذکر نمایم باید پیرامون خطوط آهن کشورهای مختلف دنیا صحبت صورت گیرد وتفاهمات که بین کشورهای بوجود آمده مورد دقت وتوجه قرار گیرد بعداٌ شباهت های که بین این خطوط موجود است مورد ارزیابی و بازرسی قرار گیرد طویل ترین خطوط شناسایی گردد و تفاهمات که بین کشورها صورت گرفته مورد مطالعه قرارگیرد که این خود جغرافیا و تفاهم بین المللی است زیرا بین چندین کشور مذاکرات صورت گرفته تا به تفاهم رسیده ان که خطوط آهن از کشورهای شا ن عبور نماید بطور مثال خط آن که از ولادوواتتک تا شرق روسیه تا پرتگال غرب اروپا تمدید شده است ویا خط آهن که از شمال افریقا به جنوب آن تمدید یافته است

         خلاصه هرگاه ما خواسته باشیم درمورد یک دریا ( دانیوب ) که به چندین کشورجریان دارد ویا درمورد تمدید یک خط پایپ لاین که از طریق چندین کشورتمدید میابد و یا درمورد یک کشوربصورت

مجرد مطالعات انجام دهیم ما را به اهداف واقع جغرافیه رهنمایی کرده نمیتواند مگر آنکه همان کشوررا

درسطح جهانی وبه شکل مقایسوی و کل از نظر بگذرانیم . همه این موضوعات به اثر جغرافیا وتفاهم بین المللی امکان پذیر میباشد درغیر آن باعث بروز پرابلم های جهانی میگــــــــــــردد.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:37  توسط احمد سهیل   | 

مفاهيم جغرافيايي

            كار اصلي جغرافيه دان توجه به تاثيرات متقابل انسان وطبيعت  يا عــــمل وعكس العمل است . بدين طريق كه هر جزتركيب دهنده از حيات انساني وهر پديده طبيعي وانساني وهر كيفت ناحيه يي وعوامل بوم بومي درداخل يك ويا چند شاخه از علم جغرافيا قرار ميگرد . ويك نظم ويژه ي درهــــمه پديده هاي كه درداخل يك سرزمين ويا يك مكان جغرافياي به ظهور ميرسد به وجود مي آيد . درحقـــيقت فكري جغرافياي ، تواناي شناخت علل اين نظم وابـــستگي چهــــــــــــــــره هاي طبيعي وانــــساني به يك ديـــــــــگر ودريافت نتايج حاصل از آن است .

              براي درك بهتر وبيشتر مسايل جغرافياي ناگذيريم ابتدا مفاهيم خاص جغرافياي را كه از ويژگي هاي اين عـلــم محــسوب مــــي شـــــود بشناســـــــيم .

مفهوم واحدسياسي :  تقيسمات عمـــومي مكان ها واحدهاي سياسي را به وجود مي آورد . كه مشخصات ملي كشـــــورهاويا ايالات را درخود متمركز ميسازد . مثل كشور هاي ايران ، ايالات متحده امريكا ، مكزيك درداخل كشورها مرز هاي ايالــــتي غالبآ انتخابي است . از اين رو نميتوان آنها را به عنوان يك واحد مستقل جغرافياي بكار برد . به عنوان مثال اگر ايالت ميسوري در امريكا انتخاب ومورد مطالعه قرار دهيم به زودي به اين واقعت پي ميبريم

كه بخش شمالي ميسوري بطوراشكار ، از گســـــــترش عوامل جغـــرافياي ايالت ايوا ، نبراسكا و بخش شرقي آن ايالت كامزاس شديدآ متاثر مي باشد . از زطرف بخش هاي جنوبي ايالت ميسوري نيز از نظر جغرافياي شعبه شمال آركانزاس است . نتيجه مي گيريم كه نبايد به اين ايالت استقلال و وحدت جغرافياي خاصي قايل شد .

مفهوم مركز جاذبه جغرافياي :  درهر ناحيه ، كشـــــور ، قاره وحتي سياره زمين كانون هاي جذب جغرافياي مشاهده  ميگردد. كه تحت شرايط وبا توجه به عـــوامل مختلف طبيعي وفرهنگي موجوديت يافته اند . اين طور كه گاهي همسازي وهمـــــراهي عوامل محـــيط طبيعي با فرهنگ انساني وپديده هاي تاريخي به يك مكان جغرافياي آنچنان ارزش واعتبار ميبخشد كه آنرا درمقايسه با ساير مكان ها به عنـــــوان مركز جاذبه جغرافياي معرفي ميكند .

 

مفهوم تخريب وبنا : انــسان وطبيعت دو عامل مهم فرسايش وديگـر گوني درســــــــياره زمين به شمار ميروند  انسان جنگلها وعلف زارها را از بيــن مي برد . مسير دريا ها را تغير ميدهد . كوها را به نفع خود به خدمت مي گيرد . وپا به پاي آن ، طبيعت نيز كــوهاي تازه يي بنا كرده وعمل فرسايش چهره هاي نوي مي سازد . نوسانات محوري                                                                                                                                                                          

 وتغير محل قطب جغرافياي هم مناطق جديد . آب وهوايي وحـــــــيات حيــــــــــــواني وگياهي كه منطق با اين دگرگونيهاست . بوجود مي آورد . به بيان ديــــگر ، پديده دهاي جغرافياي سياره زمــين دايمآ وبطور مرتب تغير شكل مي دهند . مطالعه دورهاي دگرگوني ومراحل آن از وظايف اصلي جغرافيه دان  است .

مفهوم كرويت  : تابش شعاع آفتاب به حالت عمود ومايل ، پيدايش فصول وشب وروز  درازي وكوتاهي فصل سرما وفصل رويدن گياهان لزون توجه دقيق تربه مفهوم كرويت زمين  را درمطالعات جغرافياي ثابت مي كند.

 

مفهوم پراگندگي : عوارض طبيعي وپديده هاي انـــساني بطور يكسان ويكنواخت درنواحي جغرافياي ديده  نميشوند . بلكه پراگندگي آنها از نظر نوع وشكل به صورت نامساوي انجام مي گيرد . بطوريكه دربعضي نواهي وجود پاره طبيعي وانساني درسطوح گسترده تر ودربعضي ديگر به صورت محدود تر ظاهر مي شوند . گاهي نيز ناحيه يي فاقد يك ويا چند پديده طبيعي وانساني است  علل پيدايش ، ظهور تكوين وهمچنين عدم وجود آنها درمقياس هاي ناحيه يي مورد مطالعه جغرافياست .

 

مفهوم همانگي وناهمانگي  :  جغرافيا به مقياس وسنجش درنواحي مختلف ســــــياره زمين توجه خاص دارد وجغرافيه دان بر همين قياس علل ناهــــــــــــمانگي واختــــــــلاف را بيـــــتن مكانها جغزافياي مطالعه مي كند .

 

مفهوم جغرافياي :   مسايل زراعتي ، معدني ، نژادي ، مذهبي وســياسي ممكن است  از طرف متخصصين وكار شناسان زراعتي وزمين شناسي ، صاحب نظران علوم اجــــــتماعي مورد مطالعه وبرسي واقع شود ولي وظيفه اصلي جغرافيه دان وارزش كار او درين است كه با توجه به همـــــــه عوامل وبا درنظرگرفتن رابطه و وابستگي بين انسان ومحيط طبيعي درواحد هاي  مكاني ، نسيت به پديده هاي مختلف قضاوت وداوري نمايد .

 

مفهوم جغرافيايي ناحيه  : محيط زنده از عوامل وپديده هاي مــتعددي بوجود آمده كه انسان ها بدون شناخت كلي آنها نمي تواند محيط خودرا بشناسد بلكه لازم است وابـــستگيها وپيوستگيهاي خاص محيط مسكوني دريك نظام اصولي وكاملآ مشخص بسنجد وبا تفاوتهاي محـــــيط خود وساير محيطهاي جغرافيايي آشنا گردد. اگر گفته هارتشورن  را قبول كنيم كه : « تفاوتها موجود بين مكانهـــا از مفاهيم اصلي جغرافياست » درين صورت انسان قادر نيست كه پديده هاي جغرافيايي را بطور پراگنده ومجزا مــــــــطالعه كند وبه مكان خود ويا ساير مكانها شخصيت وامتياز  خاص قايل شود . پس لازم است . كه همه خصيصه هاي طبيعي وانساني به طور يكجا وهم شكل درواحد هاي معين ومــحدود  به نـــــــــام ناحيه ارزيابي گردد .

             انسان به عنوان عنصر اصلي يك ناحيه ، درعلم جغرافيه همه پديده هاي طبيعي و فرهنگي را درقالب هاي معين  اعتبار مي بخشد  زيرا درداخل هر ناحيه همه رويدادها وعوامل جغرافيايي  با نظم دقيقي از هم متاثر مي شوند

  و عكـــــــــــسل العمل هاي مشابه را ظــــــــــــــــــــــــــاهر مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي سازند .

مفهوم زمان درجغرافيا :  جغرافيا با شيوه هاي علمـــي ، شرح وتبيين پديده هاي مكاني را ارتباط با تحول آنها درطول زمان مطالعه مي كند . تحولات دريك ناحيه يا در يــــــك پديده جغرافيايي ، بيانگر تغير آن درطول زمان است . اين تحولات ممكن است درمدت كوتاهي صــورت بگيرد ويا درجريان قرنها عملي شود . از اين رو امروزه هر پديده جغــــــــرافبايي را كه مـــــــــشاهده مي كنيم تحول وتكــــامل خود را در زمــــان هـــــــــاي گذشته وتحت شـــــــــــــــــرايط خاص به انجام رسانيده است .

 

مفهوم علت ومعلول درجغرافيا :  يكي از مفاهيم اصلي علم جغرافيا ، مفهوم علت ومعلول مي باشد كه از قرن نزدهم به بعد ، بخشي از شالوده هاي مطـــالعات جغــــــــــــــرافيايي را به خــــــــــــود اختـــصاص داده است .

            تحليل علت ومعلول ، رهيافت تبيين علمي درجغرافياست كه بر اساس علل پشين مي توان پديده هاي قابل مشاهده را برسي كرد . قـــــــــــوانين پيوستگي  يـــك نوع جبريت را مطرح مي سازد . درواقع ، پيوستگي ارتباط متقابل دوعين خارجي ويا رابطه متقابــــــل بين مــجموعه از رويداد ها را بيـــــان مي كند . طور مثال تغيرات آب وهوا در ارتباط با عرض هاي جغرافياي خلاصه اينكه علت ومعــــــــــلول با يكـــــديگر پيوستگي دارند  اما علت از حيث مــــكاني بر معــلول تقدم زمــــــــــــان دارد.

 

مفهوم  محيط جغرافيايي :   جغرافيا پديده هاي ســــطح زمين را درارتباط با شرايط مكاني پديده ها به تحليل مي كشد . اين پديده هاي سطح زمين كه رابطه با رفتار ونقــش ســـاختار جامعه ، موجوديت پيدامي كنند . مفاهيم پوشش جغرافيايي را مطرح مي سازد در واقع ريال محيط جغرافيايي ازدرهمتنيدگي شرايط اجتمــــاعي ، اقتصادي ساختار جامعه ولايه زندگي بوجود مي آيد. از اين رو ، مفـهوم محيط جـغرافيايي ، قبل از همه تاكيد درموجوديت و حضور  ساختار  جامعه دارد. ودر طرح اين مفهوم نمي توان ســــــاختار جامعه را از شرايط محيطي جداساخت .

            درجغرافيا،  براي مدت طولاني ، مراد از محيط جغرافياي ، غالبآ از ميحط طبيعي بوده است . اين طرز تفكر كه از نظريات جغرافيه دانان اوايل قرن  (20 )  منشا گرفته بود هنوز هم درنظر عامه مردم درمورد محيط جغرافياي عده معدودي از جغرافيه دانان مورد تاييد مي باشد . ولي عده از جغرافيه دانان اظهار ميكنند كه تنها درشكل گيري ساختار جامعه است . كه بخشي از طبيعت به صورت محيط جغرافياي درمي آيد.  از اين رو ، محيط جغرافياي با بخشي از طبيعت است كه به وسيله انسان تغير يافته باشد .

 

 

مفهوم مردم درجغرافيا : انسان ها به عنوان بازيكران هــوشمند وتوانا درزندگي اجتماعي ، توليد فضا ومكان را به عهده دارند درجغرافيا با تفكرات سياسي واجــــتماعي شان دربرابر محيط ظاهر مي شوند . در مطالعه عامل مردم درجغـــــــــــــــــــــرافيا مي توان به چند نكته اشاره كرد .

1 - درجغرافيا ، تاثير گذاري وتاثير پذيري مردم از پـــــديده هاي جغرافياي ، شايد به منزله مهمترين خصيصه علم جغـــــــــــــــــــــــــرافيا شناخته شود .

2  - درجغرافيا ، تركيب عامـــل انساني ، فرورتآ داراي  تمايزاتي  است . مردم درجغرافيا ، به وسيله فرهنگ ، طبقه ســــــن ، جنس وارزشها خود اين تمايزات را به نمايش مي گذارد  وفضاي خاص جغرافياي به وجود مي آورند  .  

3 – درطول زمان ، درســـــــــــراسر فضاهاي جغرافياي ، تمايزات وتفكيك عامل انساني ، از طريق ساختار جامعه صورت مي گيرد . درهمه مطالعات جغـــــــــــــــرافياي ، عــــــامل زماني وساختار جامعه از عوامل مهم شناخت واقعيت هاي جغــــــــــــرافياي ، بشــــــمار مــــــــــي آيد .

                                                       اصطلاحات ضروري جغرافيايي

*    آبنـــــــــــــا    (Strail)   مجراي طبيعي وباريك آب ميان دوبحر يا بحيره را بنام آبنا يادميكنند .

*    اتلانتــــــــيك (Atlanti)     اقيــــــــانوس اطلس كه بين قاره امريكا درغرب وقاره افريقا واروپا درشــــــــــــرق قرار داد نامـــــــــيده  ميـــــــشود .

*    اتنـــــــوگرافي    (  Ethnograpy ) پاره يا بخشي از علـــــوم كه راجـــــــع به نــــــــــــژاد ها وگســـــــــــــترش آنـــــــــــــها درمحيـــــط هاي مختـلف جغــرافياي بحث مي كند .  گفته مي شود .

*    اتنــــــــــيك Ethnic )   ) نــــــــــــــــــژادي ، مــــنسوب نــــــــژادهـــــــا واقـوام مي باشد .

*    احجــــــــــار Rocks ) (   جمــع حجر ومعني سنگ ياصخره  را ميدهد . متشكل است از يك يا چندين نوع منرال .

*    احجــــار رسوبي   (Sedimenary R    )  احـــــــجار يكه از رسبوب گذاري هاي آبي ويا خشكه تحت شــــــــــــرايط مـــشخص ايـــــــجاد مي شود .

*    احجـــار نـــاريه Igneous R    ( مواد بــــــــــيرون گـــشته آتشـــــــفشاني كه سرد شود تشكيل ايــــــــــــــنگونه احــــــــــــجار را ميـــــــــــدهند.

*    احـــجارمتــحوله Metamorphie  R )    (  صخره هاي ناريه ورسوبي كه به مرور زمان تحت تعاملات بعدي ديگر تغيير شكل وماهيت دهند  ناميده ميشود .

*      اركـيــــــالوژي Archeology  )    ( باســـــــتان شناسي  : بخشي از از علوم كه به وسيله ميتود هاي مربوط

اش آثــــــــــــــــــــار مدنـــــيت وكلـــــــــــــــــــــــــتورهــــــــــــــــــــاي گذشته را جستجو ميكند .

*    ارگ Erg )    ( تپه هاي ريگي كه به شكل امـــواج بحري درصحراها عرض وجود كند گفته مي شود .

*     اســـتــــيپ Steppe )  (  ساحات داراي اقليم نيمه خـــــــــشكه كه نباتات علفي واشجار بصورت پــــــــــراگنـــــــــــــده ويــــــــــــــا قطعه قطعه درآن ســـــــــــــراغ شــــــــــــود نـــاميده ميشود .

*    اقليم مـوسومي Monsoon ) ( اقليمي فصلي وشخص كه تحت شــــــــرايط زمان ومكان وزش باد هاي مرطوب بحري  درفصل مين  از سال توليد بارندگي نموده وبرعــــــــكس با هاي نسبتآ سرد وخشك هنگام زمستان از خشكه بطرف  بحر بوزد  ناميده ميشود .

*    انــــــــاناس   A nanas  )  (  درختي كوجك است . كه درافريقا وبعضي ممالك امريكاي جنوبي ميرويد . برگهايش دراز ، گلها يش خشبو وميوه اش لذيذ است . واز آن مربا وتــرشي هم درست ميكنند .

*     انتروپوزوييك  Anthropozoic )  )  عهد چهارم جـــــــــــــيولوژي بوده كه مشخصات عمده آن بــــــــــــــــروز يخچال ها وارتقاع نسل بشر مي باشد .

*    انگـــليــــف  Enclave ) (  مملكتي ويا جزي از مملكت ديگر درداخل خاك يك مملكت بيگانه مــــــــحاط بــــــــــــــــــــــاشد گفــــــــته ميشود .

*    ابـــــــــــر Cloud ) (  توده اي از ذرات خيـــــــــلي كوجك آب كه گــــاه يخ بسته واغلب با گرد وغبار دود وساير موجود  درجو همـــــــــــراه بوده وداراي  چارچ منفــــــــــي برقي است  ميباشد .

*    آبـــــــسنگ   Reef ) ( صخره سنگي زير آبي ، كه هنگام آب پايين « جذر» سرآن از آب خارج شود . به اينگونه  سنگها صخره آبي نيز مي گويند .

*    آبــــــــــشار (  ( Waterfa ريزش عمودي آب يك دريا از ارتفاع زياد ، علت ايجاد اين عارضه اي عبارتست .

الف : وجود صخره هاي سنـــــــــــــــــــــگي مقاوم وســـــــست دركنار يك ديگر

ب : وارد شدن يك دريا از يك فلات به اراضي كم ارتفاع وعبور از يك ديوار طبيعي .

د  : واقـــــــــــع شــــــــــــــــــدن يك دره عمـــــــــــــيق يخچالي دربسـتر دريا .

ج : عبــــــــــــــــــــــور دريــــــــــــــــــــــا از يك صـــــــــخره ســــــــاحلي .

*      آب وهـــــــوا  Climate )  ( آب وهوا عبارتـــست از اوسط شرايط جوي يك منطقه درفصلهاي چند گانه ميباشد . بطور كلي مناطق كه درقسمت هاي شــرقي ويا وسطي قاره هاي بزرگ قرار گرفته اند داراي آب وهواي قاره اي بوده وميزان بارندگي ورطوبت هواي آنها كم ودامنه تغييرات درجه حرارت آنها زياد است . درحاليكه سرزمين هاي واقع دربخـــــــش هاي غربي اين قاره ها داراي بارندگي فراوان ورطوبت

زيـــــــــــــــــــــــــــــاد و درجـــــــــــــــــــــــــــــــه حـــــــــــــــــــــــــرارت تقــــــريبآ ثابتي هستند .

*     آتــشــفـــــشان Volcan )  (  ســـاختمان هاي كه از اثر انفجار وبروز مواد آتشين طبقات  داخلي زميــــــــــن به سطــــــح آن  بــــــــوجــــود مـــــــــي آيد .

*     اقلــــــــــيم Climat )  (  عبارت از مجمــــوع پديده هاي جوي يك منطقه است كه حد وسطي

       حرارت ورطوبت  بارندگي و وزش باد را درطـول چنــــــــــدين سال مودرد مطالعه قرار ميدهد  ميباشد .

*     اوروگــــــرافي  Orograohy)  ( شاخه از جغرافياي طبيعي كه موضوع آن تشريح ناهمواري هاي سطـــــــــــح زمـــــــــــــــــــــين است .

*    استـــــــــــكال Erosion ) ) تخريب ساختمان هاي جيولوژيكي كه به اشكال گوناگون صورت مي گيرد مانند اشكال باد ، يخچال ، آب كه از يك طرف از ارتفاعات كوهستاني  كاسته واز طرف ديگر مواد رســــــوبي را درحــــــــــــوزه هاي بــــــــــسته وكـــــــــــــــنار دريــــــا ها به وجود مي آورد.

*    با تـــــــــــلاق swamp )  (  زميني كه هموار از آب اشباع بوده وني فراوان درآن روييده باشد .

*    بــــــــــــــاد Wind )  (  جريان افقي هوا باشدت هاي متفاوتي از آرام ترين تاشديد ترين  كه طـــــــــــــــــوفان نـــــــــام دارد. ميباشد .

*    بــــــاد ســـنج Anemometer )  ( دستگاهي است كه سرعت باد وجهت وزش باد را در اندازه گـــيري ميـــــــكنــــد ميــــــــــــباشد .

*    بادهــاي تجارتي Trade wind )   ( بادهاي كه از كمربند هاي سمت استوايي وداراي فشار بلند به سمــــــت منطــــــــــقه اســــــــــــــــــتوايـــــــــي وداراي فــــــشار پــــــــست مــــــــــــــي وزد .

*    بــــــــــــاران  Rain )  ( قطره هاي آبي كه از ابر به زمين مي چكد باران نام دارد. اين قطرات به اثر اشباع وتكاثف  بخـــــــار آب مـــــــــــوجود درجو زمـــــــــــــــــــين بوجـــــــــــــود مي آيد .

*    بــاد هاي موسمي  Monsoon )  ( اين واژه در اصل از لغـــت عربي اقتباس گرديده وبه آن بادهاي اطلاق ميشود . كه مدت شش ماه را دربر ميگيرد كه گاهي از سمت شمال به جنوب وگاهي هم از جنوب به سمت شمال مي وزد  وقسمت هاي شمال شرقي بحــــــــــــــتر هنــــــد وبحيره عمان  را احتوا ميكند .

*    بـــــــــــــرج    Sign of zodiac )  ( مســـــــــــير سالانه گردش ظاهري آفتاب بدور زمين .

*    بحـــــــــــــيره  Mer )  ( قطـــــعه آبي است محصور ميان خشكه كه از سه طرف به خشكه واز يك طــــــــرف به بــــــــحر راه داشـــــــــــته بــــــــاشد .

*     بـــــــــرف  Snow ) بــــــرف نـــــوعي بارندگي است كه از اشبــــــــــاع بخارات آب درشــــــــرايط يخـــــــــبندان پـــــــــــــــــــديد مي آيد :

                درين شرايط ذرات آب از حالت بخار مستقيمآ  به حالت جامد  تبديل مي گردند وبصورت بلورهاي ستاره اي شكل         كـــــوچــكي  از يخ تغــــــــــــــيير شــــــــــــــــكل ميدهند .

*    بشـــــــــكه  Barrel ) ( يكي از واحد هاي اندازه گيري مواد نفتي است . و وزن هر بشكه برابر به 109 ليــــــــــــتر ويا 42 گيـــــــــلن امــــــريكــــايي است .

*    بـــــستر دريا River bed )  ) بستر عبارت از مجراي است كه آب درآن بطور طبيعي جريان  داشته وبسوي بحر وبحيره ، جــــــــــهيل ، باتلاق .......  روان باشد .

*    بنـــــــدرگاه  Harbor )   ) تاسيساتي كه براي دسترسي به كشتي هاي بزرگ ويا لنگر اندازي آنها دركرانه بحر ايجاد شده باشد اين تاسيــــــــــــسات ممكن طبيعي  يا مصنوعي ويا تركيبي  از هردو باشد .

*    بنــــــــــدر Port ) ) جاييكه دركرانه بحر ، كشتي ها درآنجا لنگر مي اندازد تا درآنجا بار گيري ويا بار خود را تخليه نماييند .

*    پــــــــارك  Park )  ( منطقه ويا زميني درداخل يك شهر كه معمولآ با گل كاري وغرس درختان وچمن زار ها  تزيين شده وبراي تفريح واســـــــــــــتراحت مـــــــــــــــردم اختصاص داده شده باشد .

*    پــــــــايتخت  Capital )  (  مركز حكومت هركشور ، كه در آن شاه يا رييس جمهور ويا هيت  حاكــــــــــمه آن كـــــــــشور ، درآنجا اقـــــــــــــــــامت داشته وبرســراسر كشور حكمروايي نمايد .

*    پــــــاليوزيك )  Paleozoique  ( عهــــد اول جيولوژي ويا عهد اول معرفت الارضي  را افاده ميدارد.

*    پگــــــــمي Pigmy ) ( افراد  اصـــــــــــــلي افـــــريقا كه داراي قد كوتاه  جلد بدن سرخ داشته ودر جنگل زار هــــــــــاي استوايي وباراني  بسرمي برند .

*    تـــــــــرا‍س  Terraces ) ( زمين مسطحي كه در كنار دريا ، جهيل ، بحر به شكل مرتبه دار كه به اثر اتــــــــكالات  بوجـــــــــود آمده بــــــــــــاشد . تـــــــــــــــــــــراس نــــــــــــــاميده مي شود .

*    تراكــم نفوس ) Demisted  Population   (  اصطلاحيكه نسبت  بين زمين انسان را نشان دهد و معمولآ است  از تعداد وسطي  نفــــــــوس كه دريك كيلو متر مربع  ساحه زمين  امرار حيات مي نمايند .

*    تــــوپوگرافي  Topography )  (   به معني نقشه برداري ولي درجغرافيه توضيح وساختمان ارضي  از قــــــــبيل چـــــگونــــگي  پــــــــــــستي وبلندي آن .

*    تـــــرياسيك   Triassique ) (  دوره اول عهــــــــــــد دوم جيولوژيكي  ( ميزوزويك  )  ميباشد .

*     تحـت الــحمايه  Protectorate )  (  سرزمين هاي كه قبلآ از متصرفات انگلستان بود ولي انگلستان با آن آزادي داخــــــــــــــلي داده است . البته با حفظ منافع آن .

*    تمــــــــــساح Crocodile )  (  حيـــــــــــــــواني است قـــــــــــوي هيـــــــــــــــكل از طبقه خـــــــزندگان شبيه ســـــــــــــــوسمار درازي بدنش به ده متر ميرسد . چهار دست وپاي كوتاه پرده دار ودم دراز دارد. دهـــــــــــــانش فراغ وحدودآ نود دندان دارد.

*    تـــــــــــالاب  Etang )  ( جهيل كم عمـــــقي كه درميان ريگ هاي ساحلي بوجود آمده باشد .

*    تپه Hill )  (  قسمـــــت كــــــــوچك از سطح زمــــين است كه ارتفــــــــــاع آن نسبت به زمين هاي اطراف بيـــــــــشتروبــــــــــــــــرجسته تر باشد . تپه نام دارد.

*    تنــــــــــــدرا  Tundra )  (  اراضــــــــــــي درختي كه درنواحي شمالي قاره هاي اروپا آسيا و امريكا  واقع شده وبه دليل  دارا بودن  آب  وهـــــــــــواي  قطبي ، اغــلب از بــــــرف  ويخ پوشيده شده باشد . گفته مي شود .  اين مناطق داراي  تابستان هاي كــوتاه بوده واوسط درجه  حرارت گرمترين ماه آن از ده درجـــــــــــــــه ســـــــــــــــانتيگراد تجاوز نمي كند .

*    خـــاكــــنا  :  خشكه باريك طبيعي را گويند كه دو خشكه را باهم وصل و دو اب را از هــــــم جدا سازد  

*    خلــــيج  Gulf )  (  آب وســـــــــــيع طبيعي كه از ســــــــــــه طرف تــــــــوسط خشكه واز يك طـــــــــــــرف تــــــوسط آب احــــــــــاطه شده خليج گويند .

*    جهــــــيل  Lake )  (   آبهاي ايســـــــــــــــــــــتاده و راكرده گي كه توسط خشكه بشكل طبيعي اش احــــــــــــــــاطه شـــــــــــــــــــتده بـــــاشــــــد. مينامند .

*    حــــــوزه River Basin )  (  ساحه ايكه دريا ومعاونين آن درآن جريان داشته واز آن ســـــاحه آبگيري وتغذي گردد.

*    حـــــــوبا  ( Chameleon ) حيوانيست شبه چلپاسه كه درهر محـــــيط باشد نسبت حجرات سلون خويش وبراي اينكه  خود را در امان نگهدارد. رنگ آن محيطي را بخود اختيار ميـــــــــــــكند . ، توسط زبان دراز اش  با سرعت زياد حشرات  را صيد نموده ومي بلعد  عمــــــــومآ درروي  درختان  وجنگلهاي استواي وباراني  افـــــــــــريــــقا بـــــــــــسر مـــــــــــــي برد .

*    خاكستر آتشفشاني  Volcanic Ash )  (  درمــــــوقع انفجار اغلبآ از دهانه آتشفشان خارج شده ودر اطراف مخروطه  آتشفشاني ويا در نقاط دور دست  منتشر مي گردد.

*    خاكهاي لاتيرات  Laterite Soil ) )  خـــاكهاي اجزاي سرخ رنگ كه تحت شرايط اقليمي گرم و

و مــــــــــــــــــرطـــــــوب تـــــشــــــكيل شــــــــــــــده است .

*    جــــزاير مرجاني  Coral Island ) (  جزيره هايكه توسط صخره هاي مرجاني ايجاد گشته باشد .

*    جـزيره  Islands )  )  قطعه خشكه يي كه از چهار جهت  توسط آبهاي بحر يا بحيره احاطه شده باشد.

*    جـــــــزيره نما Peninsula )  (  قــطعه خشـــكه كه از يكطرف به خشكه واز سه طرف به بحر يا بحيره ارتباط داشته باشد.

*    جيوســــنكلاين Geosyn cline )  (  عبارت از سنكلاين عظيم كه درآن هميشه جنبش هاي چون زلزله ، آتشفشان  و ديگر فعاليت هاي صعود ونزول صورت ميگرد .

*    جلــــــــــگه Vallce ) )  زمين هاي كه تا مسافتي مسطح وپوشيده  از قشــر خاكي بوده واز سطح بحر بيش از 200  متر  ارتفاع نداشته باشد . معمولآ  اين زمين ها از آبرفت  دريـــــا ها بوجود  آمده است.

*    جنـــــــــــگل Forest ) (  زمين وسيع كه داراي  درخـــــــــــتان زياد وهـــــواي مرطوب باشد.

*     جربان گرم بحري  (Gulf  Stream   (  جريان گــــــرمي است كه از خليج مكيسكو  مي آيد وبه سواحل  اروپاي  غربي ، آيسـلند وقسمت جنوب شرقي  وشرق شبه جزيره  اسكاندينويا بر خورد كرده واز آنجا به دورا دور ساحل  غربي ناروي  مي گردد.  وتمام منطقه را آب وهواي متعــــدل وبحري مي بخشد.

*    چـــــــــــراگاه  Pasturage )   (   سبزه زاري كه محل چــــــــراي حيوانات علفخوارها باشد .

*    چــــــــــرنوزيم Chernosium )   (  كلــــــمه روسي است وبراي خاك هاي حاصلخيز وسيا ه جنوب شوروي سابق  به كار ميرود . اين مناطق چون كنار بحيره ســـــــــــــياه ، مجارستان ورومانيا را نيز دربر گرفته است . واز نــــــــوع گل رس اســــــــت براي كشــــت وغـــــلات بسيار مناسب مي باشد.

*    چـــــين خوردگي  Placement )    (  نتيــــــــــجه تغييرات زير زميني مه عامل ايجاد كوهستانها وسلسله جبــــــــــتال است پستي هاي  مخــــــتلف  كــــــــــره زمين  را نيز چين خوردگي  مي گويند .

*    حلوفايت  Halophyte )  ( نباتات اند كه درزير زمين هاي نسبـتآ شور  وحـاوي مقدار نمك ميرويند .

*    حـــــــــــــاره  Tropical )  (  منطـــــــــــــــقه گرمـسير جهان  كه خط استوا از آن ميگذرد .

*    حـــــــــــــومه  Hinter land )  (   ناحــــــــــيه اطــراف يــــــــك شهره  دهاتي كه دريك شهــــــر واقــــــــــع شــــــــــــــده باشد . حومه مينامند .

*    دبـت  Debit )  (  مقدار آبيكه در يك ثانيه بدست مي آيد ويا به عباره ديگر مقدار جريان آب دريايي  را  درزمـــــــــــــــــان معـــــــــــــين  ميـــــــــــگويند .

*    دره Val lee )  )  فاصــــــــــــــله ميـــــــــــــــــــــان دو  رشته كوه  يا دوقسمت كوه را مي نامند .

*    دشـــت Plaines )    ( ســــــــــــــرزمين پهناور  ومسطحي  كه از سطح بحر  ارتفاع داشته باشد .

*    دلتـــــا   Delta )  (   قطعه خشكه مثلثي شكل كه از ته نشين  شدن  رسوب درياها  درمصب  ايجاد شــــــــــــــــــــــــــــده بــــــــــــــــاشد .  مينامند .

*    درجــــــه ريشتر Richter scale ) (   واحد اندازه گيـــري درجه شدت زلزله ميباشد . كه درسال 1925 بوسيله  (Richter   )  كارشنـــــــــــــتاس زلزله انستتيوت تكنالوژي  كالفورنيا ارايه شده است .

*    درجه سانتي گراد (Centigrade  scale   )  واحد شنجش گرما كه بصورت بين المللي دربسا نقاط  دنيا  به رسميت شنـــــــــاخته شده است . وبكار ميرود .

*    دمــــــــــــاغه  Cape )  (   نقـــطه ويا منـــــــــطقه اي از ساحل مه به بحر پيش  رفته باشد . اين عارضه  را راُس   نــــــــــــــــــــــــــــــــــيز گويند .

*    دمـــــــــه Blizzard ) (  تــوفاني از برف كه گاه بايخ  ريزه ها ي همراه بوده وبا باد شديدي همرا است . اين توفان اغلب  قابليت ديدار تا حدود صفر كاهش ميدهد  وممكن است  با بارش  برف توام باشد.

*    ديــــــــون Deon )  ( تـــــــــــپه هاي ريگي خورد وبزرگ كه محصول رسوبات  بادي درمناطق صحـــــرايي  ودشـــــــــــــــــتي  بـاشد . گفته ميشود .

*    راه Road ) (  را عبارت از شبكه ارتباطي است كه به منظور حمل ونقل كارها وساير شهرها ، روستاها ونقاط مهم  احداث شده ميگردد . راها  انواع زياد رارد .

*    رهنــــماي نقشه   Map legend )  (  نشان دهنده علايم ونشانه ها ورنگهايي كه در متن نقشه بكار مـــــــيرود  ميـــــــــــباشد .  به رهنــــــــــماي نقــــــــشه معموملآ درحاشيه  نقشه ها جاي داده ميشود .

*    رســـــــــــوب Precipitation ) (  مــــــــــــــواد كه از حـــــــالت محــلول درمـــــــــــايع  بصورت جامد جـدا شود  وهمچنين عمـــــــــل جـــــــــــــــداشـــــــــــــــدن  آنها را نيز مي گويند .

*    رطـــــــــوبت Humidity )  (  فضـــــــــاي آميخته با بخارات آب  را  در رطوبت  مي گويند .

*    رژيــــــــــــم Regime )  ( روش،  تـــــرتيــب ، طــــــــــــــرز  .

*    رژيــــــم سياسي Regime Politic )   ( چـــــگونگـــي اداره يـــــك كشور از لحاظ سياست .

*    زوجيــــــوگرافي  Zoogeography ) (  مطــــــــالعه ، تـــــــــــــوزيع حيوانات  دركره زمين  در رابطـــــــه به مـــحــــيط جــــــغرافــــــــــــيايي .

*    زيـــــــــــروفايت Zoophyte )  ( نـــــــــــباتات اند كه عمــــدتآ دردشت ها وصحراها رويده 

             برگ هاي ضخيم و روغني دارند  تا بتوانند از آن طـــــــــريق از ضاع  رطــوبت خود  جلوگيري نمايند .

*     ســــــوانا Savanna ) ( اراضي ايكه  از اطراف جنگلات استوايي وباراني  نيم كره شمالي وجنوبي هم سرحد  بوده  نباتات آن  پسته مانند ، كم قامت وكم رشــــــــد ، مقدار بارندگي آن  ناچيز مي باشد  .

*    ســـــــاحل Plage )  يا Ravage  (  حـــــــــاشيه باريكي از خاك را گويند كه مجاور آب بحر يا بحيره  ويا دريايي  قرار گـــــــــــــــرفته باشد.  مينامند .

*    سنوزوييك  Cenozoique )  (   عبارت از عهد سوم جيولوژي يا عهد سوم  معرفت الارضي ميباشد.

*    سال كبـيسه  Leap year )  (  سال 366  روزه را يك سال كبيسه مي گويند . از آنجاييكه هردو  دور گردش  كامل زمين  به دور خورشيد  تقريبآ ( 365 )  روز طول مي انجامد .  از اين رو هر چهار سال يك بار  يك روز به تعداد روز هاي ســـــــال افزوده وبه جاي 365  روز  آن  را 366  روز محسوب ميدارند .

*    ســـال نوري   Light year )  (  ســـــــــال نوري عبارت از فاصله است كه نور با سرعت 300000 كيـــلومتر  درثانيه درمـــــدت يك سال آنرا مي پيمايد .

*    ستاره گان   Stars ) ( اجــــرام آسماني عظيم وبه حالت گازي كه با نور خورشيد  مي درخشد . مينامند .

*    ستاره دنباله دار  Comet ) ( جرمي از منظومه شمسي ، كه روي يك مدار بيضوي شكل بدور آفتاب مي گردد  ، ستاره دنــــــــباله دار از يك هسته جامد تشكيل يافته ودٌمي  از گاز هاي نوراني  بدنبال دارد .

*    ســـــــــــــد  Dam )  (  ديواري است كـــه عمود برجهت جريان آب دريا ساخته شود وآب را درپشت خود جمع نمايد . اين ديوار كه به آن بند نيز گفته ميـــــشود  ممكن است از خاك معمولي باشد .

*    سيـــــــــــل Flood )  (  آب فراوان كه بــر اثر بالا آمدن سطح آب دريا يابحر وجهيل  سرزميني را بطـــــــــور نـــــــــاگهاني وغيره عادي  فراگيرد .

*    شلـــف  Shelf )  ( كـــــــرانه هاي ســــــــــــاحلي وكـــــــــم عمق ابحار ويا بحيره ها را ميگويند .

*    شهاب Meteor )  (  جــــــرم جامدي كه از فضاي خارج وارد جو زمين گرديده وبه علت مقاومت هوا و مالــــــش  با ذرات  جو داغ و مشتعل شده وبصورت  جرم شعله وري  بنام شهاب  به چشم ديده ميشود .

*    شـهــرك   Town )  ( مــناطق مسكوني كه تــــــــراكم ســــــــــــاختمانها ونـفوس آن بــــيشتر از يــك دهــــــــــــــكده وكمـــــــتر از يك شهر باشد .

*    شـــــــــــهر City  ) (   منـــــــطقه مســـــــــــكوني خــــــــــــــــــــيلي بـــــزرگ را گويند .

*    صـــــــــادرات Exports )  (  اجـــــناس كه تحت نام اقـــــــــــــــلام تجارتي به خارج از يك كشـــــــــــــور صــــــــــــــــــــادر شود گفته ميشود .

*     صحـــــــــرا Desert ) (  صحرا به منطقه اطلاق ميشود كه كم بــــاران وكم گياه وغالبآ غير قابل زيـــــست بــــــــــــاشد. وبه انـــــــــــــــــواع مخـــــتلف تقـــــــــــــــــسيم بنـــــدي مـــــيشـود .

*     صـــورت فلكي Constellation ) (  مجموعه از ستارگان است  كه برحـسب  شكل ظاهري خاص  شان نام گذاري گرديده اند . نامگذاري صــــــورت هاي فلكي سابقه بسيار طولاني دارد  ولا اقل به 3000  ســــــــــال قبل از مـــــــــــيلاد مي رســـــــــد كه ابتدا يونانيان  وبعدها روميان به اين كار دست زدند .

*    طلــــــــوع  Rise )  (  برآمـــــــــــدن يك ستاره از افق ظاهري  يك محل ، كه ناشي از حركت وضعي زمين است ميباشد . زيرا حــــركت وضعي زمــــــــــين به جـــــــانب شرق است . هرستاره ناچار درنقطه اي از نيمـــــــــــه شرقي  دايره افق طــــــــــــلوع مي كند .

*    طـول جغرافياي Longitude )  ( قوسي است از خــــط استوا يا مدار ديگر كه بين نصف النهار مبدا ونصف النهار نقطه معروفي  واقع شده باشد.  ومبدآ نصـــــف النهار گـــرينويچ در انگلستان است .  به اين تــــــترتيب طـــــــول نقـــــاط نـــــصف النهار گرينويج صفر است .

*    عـرض جغرافياي  Latitude ) ( فاصـــــــــله نــــــــــقاط مختلف سطح زمين نسبت به خط استوآ را عرض جغــــــرافياي  مـــــــــي گويند  خـــــــــط استواً  مبدآ  عــــــــــــــــرض جغرفياي ميباشد .

*    عصــــــــــر Age )  (  مـــــدت زمــــــــان خـــــــــــــاص درتـــــــــاريخ يـا در رشد ويا بطور اخص  درتكامل فرهنگ  وتمدن را عصر گويند .

*    عوراض طبيعي  Relief ) ( پــــــــستي وبـلندي هـــــــــاي  طبــيعي كــــه درســطح زمــــــــين  از قــــــبيل كـــــــوه ، دريـا ، وبحيره وجود دارد.

*    عهـــــــــــد Ere ) (  عهــــــــــــــــد يا دوران جــــيولوژيكي به نام Ere   يا Era   ياد ميشود .

*    غـــــــــــبار Dust )  (  ذرات خـــــــــــوردي از مــــــواد مختلف كه اندازه آنها خيلي كوچك  بوده وبوســــــــــيله باد قابل حمل درفضا باشد .

*    فـــــــــدرال Federal )   (  نوعي جمـــــــــهوري كه درآن هر ايالت  كشور خود مختار باشد .

*    فوســـــــــيل Fossil )  (   جـــــــــــانوران قـــــديمـــي كـــــــــه به صـورت سنگ درآمدند .

*    فيــــــــــورد Fiord )  (  نوعــــــــي خليج ها دراز وباريك وعميق كه درنتيجه  تاثيرات حركات  يخچالي ودروران هاي گذشته است وخصـــــــــوصآ در سواحل اسكاندنيوا  ناروي  زياد  ديده مي شود .

*    فرســـــــايش Farsayesh )  ( عبارت از عـــــــــــمل فرسودن پوسته زمين بوسيله عوامل مختلف

  طبيعي  كه يكي از  مهمترين آنها  آب و باد است .  كه بصـــــــورت هاي مختلف مانند برف ، باران ، دريا .......

 وغيره درعمــــــــل فـــــــــــرســــايش تاثير مي گذارد .

*    فرسايش  خاك  Erosion )  (  Soil   نتيجه تخريب خــــــاك و انتقال مواد حاصل  از آن  از جاي به جـــــــــايي  ديــــــــــگرتوسط  عــــــــــوامل طبــــــيعي  يا انساني فرسايش خاك ناميده مي شود .

*    فرسخ يا فرسنگ   Farsakh )  (  فرسنگ از مقــــــــياس هاي قديمي سنجش طول  درجهان بود كه امروز برابر  به 4 كيلومتر محسوب  ميگردد.

*    فضـــــــــا  Space )  ( تمــــــام عالم بغير از اشياً را فضاً مي گويند  كه زمين ، جو ؛ اجرام سماوي كهــــــكشانها .........در آن قرار دارند .

*    فــــــــلات Plate all )   ( فـــــلات عبارت از سرزمين مرتفع وتقريبآ هموار ومسطحي  است  كه گاهگاه  رشته ارتفاعات ودره هايي نيز درآن  به چشم مي خورد و اطراف آنها را اغلب دامنهاي شيب دار  به اراضي پست  مجارو متصل مي سازد .

*    قـــــــــاره  Continent )  ( هــــــريك از قطعات اصلي خشكه زمين را قاره مينامند . اين قطعات از تخته سنگ هاي  نوع  Silic )  (  بر آمـــــده از كف اقيانوس ها تشكيل يافته وجمعآ حدود 30 درصد سطـح كــره زميـــن را  دربــــــــر گرفته است .

*    قطــب نــما Compass )  ( قطــــب نما عبارت از محفظه درجه دار است كه در داخل يك عقربه مقناطيسي روي  پايه نوك  تيز ولغزاني  نصـــب گرديده است . ، دوسر اين عقربه درحالت رها؛ي  جهت قطب  شمال وجنوب مقناطيسي زمين را نشان ميدهد  .

*    قطـبــين Poles )  (  شمــالي تـــرين وجنوبي ترين  نقـــــاط زمين  كه در دوسر محور چرخش زمين  قرار گرفته اند وبه آنها قطب هاي جغرافياي ميگويند .

*    قـلـــه Peak )  (  بلـــــــند تـــــريـــــن نقـــــطـــه هــــــــــر كــــــــوه را قـــلــه آن كوه مينامند .

*    قمــــر Moon )  ( كلـــــــمه اجـــرام طــــبيعي كه به دور سيــارات حركت مي كنند  قمر نام دارند.

*    قيوميت Trusteeship )  ( نظام نظارت  سازمان ملل متحد بر سـرزمين هاي كه داراي استقلال نيستند .

*    كــارتوگرافي Cartography )  (  علـــــــم تهيـــــه وترســـــــــــيم نقشه را كارتوگرافي مينامند .

*    كــــــــرانه Coast )  ( كرانه يا ســاحل قسمت از زمين است كه حد فاصله ميان آب وخشكي واقع شده باشد.  اين قسمت از نواره اي  اســـت از خشكي پيرامون بحر را فـرا گرفته وتحت تاثير مستقيم امواج بحـــري واقـــــع شـــــده بـــــاشد.

*     كره جغرافيايي Terrestrial Geography )  ( آنست كه نقشه زمين ، سيارات ، ستاره گان وكره خاكي زمين  بر سطح آن  نمايش داده شــــــــود . وانـــــــــواع مخـتلف از نــــــــــــگاه استفاده دارد.

*    كامـــــــنولت Common Wealth ) (  ممالك مشتـرك المنافع كشور بريتانيا ومستعمرات سابق آنرا دربر ميگيرد  كه روي  اهداف ســــــــياسي  ، اقتصادي وكلتوري توسط آن كشور ايجاد شده است .

*    كـــــــــــانال Canal ) ( معــــبر آبي ميان دو منبع  بزرگ آب  كه بدست بشر ساخته شده باشد.

*    كارست Karst )  ( ساختمان هاي مختلف كه در اثر عوارض جوي درقسمت اراضي آهكي تشكيل شود

*    كـــــانفدريشن Confederation ) (  طرز اداره ايكه ممالك آزاد ومستقل  درمسايل خارجي وبين المــــــــــــللي  باهــــــــــــــــم متحد ميشوند .

*    كراتر Crater )  (  ساختمان هاي كاسه ماـنند قسمت فوقاني  ودهانه مخروط هاي  آتشفشاني  را مينامند

*    كشــــــــــور Country )  (  واحد جغــــــرفيايي كه از چـــــــند ايالت تشكيل يافته  وبزرگترين واحد ســـــــــياسي را تـــــــــــــــشكيل ميدهد .

*    گـــــــــرد باد Whirl Wind )  (  ستــــون درهم پيچيده اي از هر را كه به اثر گرم شدني سطح زمين وصعود  هواي گرم  بسوي طبقات  بالا پديد آيد  گرد باد همچنان كه به طبقات بالا  صعود  مي كند  به جـــــــــــــــلونيز پيش مــــــــــــــــــــــي رود .

*    گرد چــــــــال Dust well )  (  گـــودال كوچكي  در سطــــح يخچال ، كه بر اثر جمع شدن مقدار گرد وغبار بوجود آمده باشد . گـــرد غبار مذبور  حرارت آفتاب را در خود جمع كرده ودر نتيجه باعث آب شدن يخها زير خود مي گردد  وبتدريج  دوران يخ              مي شوند

*    گــــــــــــودال Depression )   (  هـــــرگونه فرورفتگي درپوسته  زمين بويژه پستي هاي كه پيرامون آنها را زمين هاي بلند  فرا گرفته  وهيچ گـــــــــــونه زهابي از آن خارج نگردد  گودال نام دارد .

*    گلوله هاي آتشفشاني Volcanic Bomb )  (  گلوله هاي از مـــــواد گداخته كه بصورت مايع ، از دهانه هاي  آتشفشان به خارج پرتاب مــــي گردد . قطـــــــــــر اين گلوله ها به اندازه يك متر مي رسد .

*    گــــــرداب  (Whirl pool   )  محـــــــــــــلي در دريا است كه در آن آب حالت چرخش داشته باشد ومعمولآ محلي است . كه دو جريان دريــــــــــــا به يكديگر بر خـــــــــــــــــورد ميكنند  مينامند .

*    لاپـــــــوني Leponie )  ( اقوام از نژاد زرد سكاندنيويا است  كه در شمال آن حيات بسر مي برند.

*    لاگـــــــون Lagoon )  (جهــــــــــيل هـــــــــــاي طــــــــــول باريك وقوس نماي ساحلي كه

كه خشـــــــــــكه را ارتبـــــــــــــــــــــاط مســـــــــــتقيم  بحري  بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــركنار ميدارد.

*    ليـــــــتر Liter )  (  واحد حجم درسيستم متريك كه برابر اســـت با حجمي  از يك كيلوگرام آب 4درجه سانتي گراد حرارت  كه تحت فشار برابر 760 ملي متـرجيوه واقع شده  باشد . حجم اين مقدار آب معــــــــــــــــــــادل 1000 سانتي متر مكعب  ميباشد .

*    لــــــــوار Levee ) (   ديوار طبيعي يك دريا كه بر اثـــــر جاري شدني سيل ورسوب مواد موجود درآب  بوجود مـــــــي آيد  ونــــسبت به زمــــــــين هـــــــاي اطراف كــــمي بلــــــــند تــــر ميباشد.

*     منقـــسم آبي Water shed )  (   جـــــايست كه حــــــــــــــوزه آبگير دو دريا از هم جداميشود .

*    مجمع الجزاير Archipelago )  (  دستــــه جزاير كــــــــــوجك وبــــــــــــــــــــــــــزرگي كه دركنـــــــــــــار هم قـــــــــرار گرفته باشد . مينامند  .

*    محــــــــله Quarter )  (  هــــــــريك از مناطق مجزا از شهريكه به الحاظ تاريخي ، اجتماعي ويا خدمات شهري  قـــــــــــابل تفكيك باشد . مينامند .

*    محـــور زمين Axis  of Earth ) (  خط فرضي كه كه دو قطب شمال وجنوب زمين  را بهم متصل ســــــــــاخته واز مركز زمين عبور مي كند مينامند .

*    مـــــــرداب Lagoon )  ( آب شور وكم عمقي  كه به وسيله زمـــــــين  باريك از بحر بطوركامل ويــــــا نـــــــاقص جــــــــــداشده باشد . مينامند  .

*    مــــــــــرز Border )  (  خط يا نواريكه درحد فاصل ميــــــــــان دوكشور يا دو سرزمين مختلف واقـــــــــــــع شده باشد به آن سرحد نيز ميگويند .

*    مــــوج دريا Ocean / Sea eave )  ( حـــــــــــركات يا جنبش ذرات آب را موج بحر ميگويند .       موج بحر  براثر برخورد  باد سطح آب پديد  مي آيد واندازه آن بستگي به سـرعت ومداومت باد  دارد.

*    مهـــــــاجر Emigrant )  ( شخصي كه محل تولد ويا وطــــــــن اصلي خـــود را ترك گفته  وبه سرزمين ديگري سكونت گزيده  باشد محاجر مينامند .

*    ميل جغرافيايً  Geo graphic mil )  (  يك ميل جغرافياي عبارتست  از طول قوسي از دايره استوا كه اندازه زاويه آن      درجه باشد. 

                                           60

*    نسيم Breeze )  (  نسيم عبارت از هواي است  كه خيلي آرام جريان يابد  درين پديده شدت جريان هوا به انــــــــــــــــــــــدازه اي اســـــت كـــــــــــــــــــــــــــه تــوليــــد بــــــــــــــــــــاد نمي كند .

*    نـــژاد Race )  ( گروهي از مردم كه از نظر اصالت و وراثت طبيعي ، داراي خصوصيات يكسان باشد

 

*    نصف الـــــــنهار Meridian )  (  دايره عظيمي  كه از دو قطب زمين عبور كرده واز صفر تا °180 درجه بسوي شرق  واز صفر تا ° 180 درجــــه بطرف شـــــــماره گــــــــــذاري شــــــــــــده  مينامند .

*    نصف النهار گرنيويچ Greenwich Meridian )  ( نصف النهار كه از رصد خانه گرينويچ واقع درهشــــــت كيلومتري  لندن ودر ساحل  جنوبي درياي تايمز واقع شده  عبور كرده است .  نصف النهار گـــــــرينويچ به عنــــــــــوان نصـــــــــف النهار مبــــداً براي اندازه گيري طول جغرافيائي بكار ميرود .

*    نقـــــــــــشه Map ) (  نمايشي ترسيمي عوارض پوسته زمين  روي مواد مانند كاغذ ، پلاستيك ، مقوا ، پارچه وساير مواد متشابه را كــــه به نسبت كــــوچك شــــــــده بـــــــــاشد . نـــقشه مي گويند .

*    نهشت Deposition ) ( ته نشين شدن مواد كه بوسيله آب روان ، باد يخ ، جذر مد  يا جرياهاي بحري حمل گردد  نهشت گفته مي شود .

*    واحه :  آبـــــــــادي كــــوچك صحرا يا قطعه زميني داراي آب وعلف  دربيابان وسيع را واحه مينامند .

*    وادي Wadi ) (  منطقه كه تقريبآ از چهار طرف توسط كوه ها احاطه شده باشد و درآن منطقه اراضي زراعتي ،             ودامنه هاي خشك مـــــــوجود بــــــــــــــاشد مينامند ويك معـــــــــبر عبور جريان باد ؛ وآب را درخـود داشته باشد .

*    هــــــــــامون Desert or Plant )  ( زمــــين هموار وپوشيده از قشر خاكي كه معمولآ ارتفاع كمــــي از سطح بحر داشته باشد .

*    هـــــــــــــوا Weather ) (  وضيعت جوي يك منطقه در يك زمـــــــــان معين با درنظرداشت عــــــــــواملي چون درجه حـــــــــرارت  ، نــــــــــور آفتـــــــــــــاب ، باد ،  ابر ، مه وتبخير  مينامند .

*    يـــــــــــــخ  Ice ) ( يخ عبـــــــــــارت از حـــــالت جـــــــــامد آب كه كثافت آن 9/0  گرام ســــــــــــانتي  متـرمكعب است .

*    يخـــــــــچال Glacier ) ( يخچال يا يخچال هاي طبيعي  ، عــــبارتست  از توده يخهائي  دريك دره  يا يك بستر كه تحت تاثير قوه كشـــــــش زميـــــــن  از بــــــــالا  به پائين  به آرامــــي روان باشد


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:34  توسط احمد سهیل   | 

تعاريف علم جغرافيا :

   درين جا به تعاريف وتعابير جغرافيا ، پرداخته مي شود كه توسط دانشمندان بزرگ جغرافيا درمقطع زماني خاص ارايه گــــــرديـــــــــــــده است .

 

*    هدف جغرافيا مطالعه زمين به ويژه سطح زمين وبخــــــــــشهاي آن است . برنار دوارينوس  ( 1883 )

*    جغرافيا ، از سطح زمين وازپديده هايي كه به آن رابطه علي دارد بحث مي كند . فردريك راتزل ،‌نيمه دوم قرن نزدهم .

*    جغرافيا با سطح زمين از نقطه نظرپراگندگي وواكنش پديده ها سروكار دارد . مي گرانو ( 1912 )

*    جغرافيا به منزله علم مورفولوژي چشم انداز مي باشد . كارل سارو ( 1925)

*    جغرافيا علم مكانهاست . ويدال دوبلاش‌‌، نيم اول قرن بيستم .

*    جغرافيه علم پراگندگي است . مارت نيمه اول قرن بيستم .

*    جغرافيا علم روابط متقابل ( انسان وطبيعت ) است . گريفيت تيلور .

*    جغرافيا به عنوان يك علم ، درجستجوي شناخت محيط بر روي جامعه مي باشد . هلفورد ميكندر ، نيمه اول قرن بيستم .

*    جغرافيا به منزله يك علم به تدوين قوانين حاكم برپاگندگي فضايي چهره هاي ويژه سطح زمين مي پردازد . فردكورت شيفر ، ( 1953 )

*    جغرافيا علم واقعيت هاي عيني مكاني است . همبستگي آنها مفهوم كلي چشم انداز را بوجود مي اورد . كارل ساور ، ( 1963 )

*    جغرافيا علم شناخت جهاني است كه درمكانها موجوديت مي يابد . لوكرمن ، ( 1964 )

*    جغرافيا علم شناخت زمين به منزله جهان انسان ، با تاكيد ويژه به افتراق وهمگوني مكاني است .جي – ام بروك ، ( 1965)

*    جغرافيا راهبرد انسان ، فضا ومنابع مي باشد . اسپايكمن .

*    جغرافيا مطالعه پراگندگهايي فضايي وروابط فضايي درسطح زمين است . كميته تحقيق علم جغرافيا ، امريكا (1965)

*    جغرافيا به پژوهش درپراگندگيها فضايي وروابط درسطح زمين مي پردازد . ادوارد اكرمن ، ( 1965)

*    جغرافيا ، توصيف وتغيرواستدلالي جنبه هاي متغيرسطح زمين را به عهده دارد . ريچارد هارتشون .( 1969)

*    جغرافيا ، افتراق مكاني زمين را به عنوان زيستگاه انسان مورد مطالعه قرارمي دهد . ريچارد هارتشون .

*    جغرافيا به منزله يك علم ، نگرشي به سيراستدلالي وآزمون نظريه هاي مربوط به پراگندگي فضايي ومكاني خصيصه هاي گوناگون سطح زمين دراد . يتس ، ( 1968)

*    جغرافيا ، به تحليل استقرار پديده هاي مختلف ، درمكانهاي مختلف درسطح زمين مي پردازد . كوين كاكس ،(1972)

 

 

    جغرافيا ، علمي است كه درآن ، توصيف سطح زمين با توجيه ويژه نسبت به افتراق وروابط حوزه ها صورت مي گيرد . كي . ار . كيونيك .

*    جغرافيا علم تحليل روابط متقابل نتايج اجتـماعي ، محيط طبيعي وروابط فضايي است . ريچاردپيست . 1977

*    جغرافيا يك ماهيت همديد ازروابط فضــــــــايي درموضوعات انـساني مي باشد . ديــــــويدسميت ، 1977

*    جغـــــرافيا علم مطالعه سطح زمين به منزله فضايي كه درداخل آن نفوس زندگي ميكند . پترهاگت . 1981

*    جغرافيا علميست كه درباره مــــــكانها ، مردم وچگونگي روابط مردم دريك مكان واز روابط بين مكانها بحث ميكند . كوري ، 1991

*    جغرافيا عبارت است از روابط مــتقابل انسان ، تكــتيك مديريت ومحيــط . محمد حسين پاپلي يزدي 1365 شـــمـــــسي .

*    جغــــــرافيا پراگندگي ، افتراق وبازساخت مكاني ، فضايي پديده ها را درارتباط باساختار اجتماعي اقتصادي تبيين مي كند . حسين شكويي ، 1372 شمسي .

 

نتيجه گيري ازتعاريف علم جغرافيا :

     

         هريك ازتعاريف گفته شده ،  رابطه نـــزديكي با مكتـب هاي جغرافيايي ، يعني جبرگرايي مكــان گرايي، احتمال گرايي ، اثباط گرايي ، ايكولوژي ، علـم فضـايي ، ناحيه گرايي وراديكالسـيم  دارد . مثل اينست كه دراغلب اوقات ويا درشرايط خاص زماني ، جغرافيا با توجه به قلمـروهاي وسيع وگوناگون خودنمي تواند تنها به يك تعريف بسنده كند . زيرا درهر عصر و زمانه اي فضا هاي جغرافياي باحاكميت شرايط جديد سياسي ، فرهنگي واقتصادي تغيرمي يابد وهرجامعه اي باتاثيرپزيري ازعوامل خاص خود فضاهاي جديد جغرافياي مي سازد .

     شايد چنين جريان ، ازتوانمنديهايي علم جغرافيا منشآ مي گيرد كه قلمــــــرو خود را نمي تواند  تنها به يك تعريف  ويا اصول ثابت ، محدود ومقيه سازد . ياد آور مي شـــــويم كه باگذشت زمان ، همه علوم مرزهاي خودرا گسترش مي دهند . وباگسترش مرزها ، اصول علـوم نيزتغيرمي يابد . باتغيراصول هرعلم ، تعريف آن علم نيز دچار تغيراتي  مي شود . عدم ثبات اصول وتعاريف رشته هاي علــمي و جغرافيا ، بيــانگرپويايي وحركت علوم وجغرافيا به سوي كمــــــال مي باشد .

        مي توان گفت كه علم جغرافيا ، ازطريق تفكروكاربرده جــهان مارا شكل مي دهد . وجغرافيه دانان به منزله متخصص محيط جغرافياي ،  راهگشا، برنامه ريز، هـدايت گير ، كشـــتي بان ، مشاهده گر ، آموزش دهنده منتقد وبلاخره زنگي بخش به مكانها شناخته مي شود . نتيجه اينكه باتغيرشــــرايط اجتماعي ، محتواي تعاريف جغرافيا نيـــــزتغير مـــــــــــي يابد .  

 

 

 

 

 

اهميت علم جغرافيه درزندگي اجتماعي

        

          پيش ازآنكه بحث خودرا روي اهميت ومفهوم جغرافيا آغاز نمايم . لازمست تا اندك معلومات مختصر درباره علم جغرافيه ارايه گردد .

        موضوع جغرافيا درطول دوهزارسال اخير ، زميــــن وصف آن بوده وتعريف آن مانند علوم ديگر دقيق تر وعميق ترشده است ، بنـــابراين موضوع جغرافيا ازيك سوشناخت كره زمين بصورت يكـــــپارچه وازسوي ديگر شناخت تنوع نامحدود مكان ها بوده است. اراتوستن دانشمند بزرگ يونان 2300 سال قبل كلمه جغرافيا را بكارگرفت واز آن زمان تا اكنون جغرافيا به عنوان يكي ازقديمـــي ترين رشته هاي علمي شـناخته مي شود . كه از ارتباط انسان وجامعه انساني بامحيط طبيعي بحث مي كند . ضمنآ زمين تنـــــــها سياره شناخته شده اي است كه درآن حيات وجود دارد ومحل زندگي انسان ها   وسايرموجودات زنده است . ازديدگاه علم جغرافيا ، اين سياره ازآغاز پيدايش تا اكنون مراحل مختلف را طي كرده است. با توجه به چگونگي شكل گيري محــيط هاي جغرافيايي از آغاز تااكنون ، جغرافيه دانان بايد روابط متقابل انسان ومحيط را به صورت نظام مند « سيستماتيك » بررسي كنند .

          مفكوره كرويت زمين قبل ازمدنيت يونان دربين مردم وجود نداشت بلـــكه زمين را مسطح وهموارمي شمردند زيرا   ذهن مــردم درآن وقت انقدر انكشاف نكرده بود تا درچنين موضوعات تحقيقات مي نمودند . اولين بار فيثاغورث فيلسوف بزرگ يوناني درقرن (5 ) قبل ازميـــــــلاد كرويت زمين را ارايه نمود . ارسطو (350 ) سال قبل ازميلاد قول فيثاغورث را تاييد كرد اما مفكوره بـشر درآن وقت چنين نظريات را قبول كرده نميتونست زيرا وقف خودرا دريك حوزه محدود تصورميكردند . حتي از استوآ به استقامت جنوب معلومات كافي نداشتند .

          اما درعرصه قرن پانزدهم ميلادي پس از تجــــديد حيات علمي وادبي (Renascence  ) نظريات بطليموس وساير دانشمندان روحيه جــــديدي را به خودگرفت وكرويت زمين را پذيرفتند  پس ازقرن (17 ) نظريات ديگر بميان آمد وچنين خاطرنشان گرديد . كه زمين يك شكل غيرمنظم هندسي را داراست وكتله آن تحت تاثير چند قوه وشرايط فزيكي واقع ميباشد . حجم كره زمين درحــدود «  841 /1082 » مليون كيلومتر مكعب و وزن آن تقريبآ « 977 5 » تريليون تن و وزن مخصوص آن بطـــورمتوسط  5/5 است . مرتفع ترين نقطه كره زمين قله ( اورست )  با 8884  متر ارتفاع ازسلــــسه جبال هماليا درشمال هنــدوستان و دركشـــورنيپال ،  وعمـيق ترين نقطه ابحار گودال « ماريان » با 10863 متر عمق دركنار جزايرفليپسن و درشرق آسيا است .

          مطابق پيشبيني هاي موسسات جــــهاني ، نفوس جهان تا سال 2008 به9 /7ميليارد خواهد رسيد وهرگاه به همين منوال رشد يا به تا سالـــهاي 2050 دوچندان خواهد شد .

 

 

تقســــــيمات جغرافيا

          بطوري كه گفته شد دوقطب علم جغرافيه ازعوامل محيط طبيعي وفرهنگ جامعه انساني تشكيل مي شود . 

درجغرافيا كه موضوي اصلي  آن  شناخت تضاد ها وناهمانگي ها درســياره زمين است مفهوم انسان درقالب ونقش يك عامل محوري ظاهرمي شود . تابا فرهنگ خويش تضادها را مشخصات ويژه يي به بخشد . مثل اين است يك سياره بدون انسان  فاقد همه منـــــــابع طبيعي است ومــرده بي جان بنظر مي رسد وسعت گيري نقش انسان درعلم جغرافيا ، به خاطر امتيازي است كه اين علم به انسان بخشيده است .

         انسان منابع طبيعي سياره را مورد بهره برداري قرارميــدهد تادربرابر سياره فزيكي يك سياره فرهنگي را خلق كند .با توجه به عوامل محيط طبيعي ويژگيهاي جامعه انساني علم جغرافيا را مي توان به دوبخش اصلي تقسيم كرد.

الف -  جغرافياي فزيكي وشعبات آن  :

جغرافيه دان مشهور انگليسي بنام « استمپ »  جغرافيا فزيكي را اينـطورتعريف مي كند . « مطالعه جغرافيايي ازچهره طبيعي سياره زمين » اين رشـــــــــته ازجغرافيا به تجزيه وتحليل وسنجش پاگندگي اشكال زمين ، آب وهوا، آبها ، خاكها،  گياهان ، حيــــــــوانات ، معادن وسـاير پديده ها ي طبيعي مي پردازد . شاخه هاي اصلي جغرافياي طبيعي

«فزيكي » ميتوان چنين مورد مطالعه قرارداد .

1 – ژيومورفـــــــولوژي  : علميست  كه ازاشكال زميـــــــن ، پيدايش ، تكــوين وپراگنـــــــدگي انها بحث ميكند . ژيومورفولوژي  به وسيله ويليام دويس « 1850 - 1934  »  جغــرافيه دان مشهور امريكاي شكل گرفت وبا تحقيقات ارزشمند ، جغـرافيه دانهاي چون نظيروالتر پنگ ، كنيك ، لانگين ، چركي به قوانين واصول خود رسيد .

2 – اقليم شناسي « كلماتولوژي » درمورد اوضاع اقلــيمي وارتباطات باحيات انسان بحث مي كند . وبرشته هاي كوچك ازقبيل اقليم شناسي عمومي ، اقليـم شناسي منطقوي ، مـــــــــــــكروكليمتولوژي اقليم شناسي اتموسفير ، كلايمتوگرافي ، پاليو كليمتالوژي تصنيف مي گردد.

3 – علم اقيانوس شناسي : (    ( Oceanologyعبارت از مطالعه دقيق ابحاروبحيره ها است . كه ارتباط با نقشه برداري عمق بحروآب دريا ها انكشاف يافته است .

4 – هـــــــــــايدرولوژي :  عبارت از علم ابحار است كه با اســـاس آن هايدرولوژي عمومي ، هايدروژي درياها ، جهيل ها ، با طلاقها ، هايدروسروي وهايدروگرافي موردمطالعه قرارميگرد .

5 – علـــــــم يخچال ها  Tlacialogy) ) درمورد يخچال هابحث مي كند . وحاوي رشته هاي فرعي چون يخچال شناسي عمومي ، يخچال منطقوي ، ويخچال شناسي ديرين ميگردد.

6  -جغرافيه خاك : علميست كه برسي عوامل .مراحل تشكيل خاك ، عوامل آلي وغير آلي درآن نقش آب وهوا درنوع خاك ، بهره برداري از خاك ، طبقه بندي وپراگندگي انوع خاكها درقلمرواين رشته مورد برسي قرارميدهد .

7   – جغرافيه حياتي : علميست كه ازپراگندگي حيواني ونباتي درمناطق خشكه سياره زمين بحث ميكند.كه به دوبخش تقسيم ميشود . جغرافياي حيواني وجغرافياي نباتي ، جغرافيه حياتي غالبآ مفاهيم جغرافياي نباتي وحيواني ره همراه دارد. ولي درعمل به پراگندگي نباتات بيش ازپراگندگي حيوانات توجه ميكند.

8   – فينولوژي  (Phenology  ) علميست كه پيرامون تغيرات موسمي اقليم با فصلها ي سال وتاثيرات آن درحيات نباتات .حيوانات بحث ميكند .

9       –جغرافيه رياضي : درباره زميـــــــــن وارتباط آن با آفتــــــــاب ، ماهتاب وقـــوانين آن بحث مكند .

10 – جيـــــــولوژي  Geology ) :  ) علميست كه ازاحجاربانوعيت احجار، مبدا احجاروطبقات داخلي زمين  مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد .

11 – كارتوگـــرافي :  Cartography)) علميست كه فن نقشه كشي وارتسام نقشه را مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد .

ب -  جغرافياي بشري وشعبات آن :

             دانشمندان بزرگ انگليسي  جغرافياي بشري راچنين تعريف مي كند : « جغرافياي بشري ازچهره ها وپديده هاي سطح سياره زمين كه مستقيمآ با انسان «بشر »  وفعاليت هاي او درارتباط است . » بحث ميكند .

            هربرت كرمل جغرافيه دان امريكايي متعقد است كه « جغرافياي بشري به تجزيه وتحليل پراگندگي انسان وفعاليت هاي اجتماعي ، فرهنگي ، اقتصادي وسياسي اومي پردازد »  با توجه به دوتعريف فوق مي توان خطوط اصلي جغرافياي بشري راچنين بيان كرد .

الف -  درجغرافياي بشري عوامل مورد مطالعه قرارمي گيرد كه انسان به وسيله آنها قادر است به بخشهاي  ازسطح سياره زمين شكل دهد .

ب – درجغرافياي بشري بخشهاي ازسطح سياره زمين كه به وسيله انسان شكل پذيرفته است موردبرسي واقع مي شود .                                                                                                                                                

        

بعضي ازجغرافيه دانها به جاي جغرافياي بشري ، عنوان جغرافياي اجتماعي را بكار مي برند . ولي به نظر عده يي نمي توان جغرافياي اجتماعي را معادل جغرافياي بــشري دانست زيرا جغرافياي اجتماعي آن قسمت ازجغرافياي بشري است كه ازنفوس سكونت هاي شهري و روســــــتايي وفعاليتهاي اجتماعي كه جدا از فعاليت هاي اقتصادي وسياسي است بحث ميكند .

تقسيمات اصلي جغرافياي بشري به شرح زيرميباشد .

1 – جغرافياي اقتصادي : علميست كه فعالـــيت هاي اقتصادي بشري را مورد مطالعه وبرسي قرارميدهد . جغرافياي اقتصــــــادي  بيش از همه با تراكم نفوس وعـــــــوامل جغـــــــــــــــرافياي طبيعي ارتباط نــــــــــزديك دارد .

2 – جغرافياي سياسي :   علميست كه از واحدهاي ســــــياسي سياره زمين ونقش فعاليت هاي سياسي درمسايل جغرافياي بشري واقتصادي بحث مي كند . بخش از اين علــــم به شــــــناخت اثرات عـــوامل طبيعي وفـــرهنگي نقش پرقدرت  سيــاسي را ايفا ميدارد . یا به عباره دیگر جغرافیای سیاسی علمسیت که به مطالعه واحدهای متشکل سیاسی می پردازد . منظوراز واحد متشکل سیاسی منطقه ای است مسکون که با مرز های سیاسی محدود شده ودر پرتوداشتن یک نظام حکومتی از وحدت سیاسی خاص برخوردارباشد . بنا براین نفش اساسی جغرافیای سیاسی مطالعه وبررسی واحد های متشکل سیاسی از نقطه نظر جغرافیایست .

3 – جغرافياي فرهنگي : علميــــست كه از پراگندگي نفوس وفرهنگ آنها همچنين از اصول وعوامل وابسته به آنــــــها بحث مي كند .

4 – جغرافياي سكونت :  علميست كه از تكوين ، وسعت ، شكل ، نقــش ونوع پراگندگي ساختمانها ، وبناهاي شــــــهري و روستايي كه جهـت سكونت انسان وبهره گيري هاي اقتصــــادي او ساخته شده است . بحث مي كند  . به عباره ديگر جغرافياي سكونت ، تجزيه وتحليل پراگندگي ســـــاختمانهايي است كه انسان به وسيله آنها خودرا به زمين  معين وابــــــسته مي داند .

          جغرافياي سكونت رابطه نزديكي با جغـــــــرافياي نفوس دارد . زيرا پراگندگي نفوس ونتايج ناشي از آن به شدت دروسعت ، فضــــا واستقرار واحدهاي سكونتي موثر مي افتد ازاين رو ازيك مســــــــــكن ساده  روستايي دريك دهكده  تا شــهرهاي اقماري دريك جامـــعه شهري غول آسا زيرنفوذ عـامل نفوس قرار ميگرد . اصولآ هر واحد سكونتي ويا گروهي ازواحد مسكوني انعكاسي از تعداد انــسانها ، نوع معيشت ، ميزان رشد اقتصادي ، سبك معماري وبطوركلي نمايشگرمطميني  از فرهنگ انسانها در زمان معين با توجه به محيط طبيعي آنهاست .

5 – جغرافياي شهري : علميست كه ازپراگندگي جغـرافياي شهرها وعلت وجودي آنها ، همچنين ازمورفولوژي ، وسعت ، نقش بهره برداري از زمـــين هاي داخل شهر ها ، بررسي نقش يابي مناطق شهري ، توسعه شهرونتايج آن ، تاثير شهر درنـــــــــواهي اطراف ومنطــــقه نفوذ خود و بالاخره ازمسايل ومشكلات شهري در زمان حال وآينده بحث  گفتگو مي كند .

                 بحثي از علم جغرافيا ، به جغرافياي تاريخي اختصاص دارد ولي درمورد تعين حدود قلمرو آن هيچگونه

توافقي بين جغرافيه دانها صورت نـــــــــــگرفته است وهر يك از آنها درمطالعات خويش از يك ويا چند تعريف زيرتبعيت مــــــــــــي نـــــمايند :

1 – درجغرافياي تاريخي ، تاثيرات محيـــــــــط هاي جغرافياي درپديده هاي تاريخي مورد بررسي واقع مي شود .

2- درجغـرافياي تاريخـــي ، ساختمان واسكليت محيط هاي جغرافياي در دوره هاي تاريخي  تجديد بنا مي گردد.

3- درجغـــــرافياي تاريخي ، با توجه به پديده ها اتفاقات  دوره هاي گذشته به پيش بيني وآينده نگري مي پردازد

4 – تكامل كشــــــــورها ونقــش يابي آنــها در دوره هاي تـــــــــــــاريخي مورد تــــــــــــــوجه قرار ميگرد .

- درين بخش از جغرافيه ، تاريخ اكتشافات جغرافياي مطالعه مي شود

 

.

اسباب و وسايل تعليم جغرافيه

          آنچه درپيشبرد تعليم جغرافيه مورد استفاده قرارميگرد ازجمله وسايل واسباب تدريس جغرافيه ميباشد . كره جغرافيايي ، انواع نقشه ها واطلس ها ، كتابها ، توپ پلاستكي ، مقوآ ، مدل ها ، قطب نما ، چارت ها ، گرافيها .....

وغيره  ازجمله وسايل واسباب بسيارمهم وضروري  در تدريس مضامين جغرافياي ميباشد . كه استادان ومحصلين محترم ميتوانند . حين تدريس مضامين جغرافيا از آنها استفاده كنند وپروسه درسي خويش را جالب وزمينه آموزش علمي را بيشترفراهم نمايند  بعضي از اسباب و وسايل يادشده تحت عناوين جداگانه  به تشريح وتوضيح گرفته شده است اميدوارم كه استادان محترم از آنها كنند .

استفاده از نقشه در آموزس جغرافيا :

      نقشه ها مدل هاي ساده از جهان واقعي هستند كه با استفاده از اطلاعات علم نقشه كشي وعلايم رسم مي شوند و وظيفه اصلي آنها نمايش ساده وعيني يك مكان معين است . در زمينه استفاده از نقشه درعلم جغرافيه وبرداشت شاگردان از نقشه ، تا اكنون مطالعات مفصل ومتعددي انجام شده است . به طوريكه برخي از دانشمندان علم جغرافيه بر اين باور اند كه تعداد مطالعات در مورد نقشه وكار برد ان در آموزش كودكان بسيار بيش تر از مطالعاتي  است كه در زمينه طرح ريزي درس جغرافياي پوهنتونها ومكاتب انجام شده است

     اغلب مطالعات انجام شده درمورد نقشه ها به اين نقطه تاكيد دارند . كه ايا شاگردان يا استفاده كننده گان نقشه را درنظر داشته اند يا خير؟  مهمترين عامل درتفاوت برداشت ها از يك نقشه تفاوت سني وتخصصي توليد كننده ي نقشه واستفاده از آن است . ومسلمآ اين تفاوت سني وتخصصي با عث فاصله گرفتن متخصص نقشه كشي (از نظر معلومات استفاده كننده از نقشه مي شود . اگر بخواهيم ساده تر صحبت كنيم ، بايد به اين سوال پاسخ دهيم كه

 

 

ايا يك مهندس ميخانيك از پمپ آب  همان برداشت را دارد كه يــك فرد عادي وغيـــر متخصص دارد ؟ مسلمآ پاسخ منفي است . بنا بر اين ، نقشه كش نقشه را طوري رسم كند كه شاگرد مطالب بيشتر وعميق تري از آن دريابد

كه در خاطره  دراز مدت تصور دقيق تر وعميق تر از جــــاييكه نقشه بر آن رسم شده است . جايگزين گردد . اگر قرار باشد انديشه ها وافكار جغـــرافياي بصورت موثري به شاگردان انتقال يابد تا آنان بتوانند جغرافياي بي انديشند

و جغرافياي استدلال كنــند وتفــــــــاوت هاي بارز يك  مكان را با مكان ديگر تشخيص دهيد ، نقشه وسيله كاملآ اســـــــاسي خـــواهد بود . استفاده از نقشه به عــــــنوان يك زبان مشــترك درجغـــــرافيا ، براي تبادل اطلاعات شفاهي ومكتوب اهميت زيادي دارد.  زيرا نقشه از طريق راهنماي خود ، استفاده ي همگان را با تفاوت هاي زباني زياد ممكن مي سازد .  

 

 

استفاده از كره جغرافياي درآموزش جغرافيا :

           نياز استادان ومعلمين محترم جغرافيا به خاطر تفهيم بهتر برخي از موضوعات مربوط به جغرافياي رياضي ومخصوصأ ويژگي هاي كره جغرافياي ، همواره احساس مي شده است . كــره جغرافياي به عنوان شبيه ترين وسيله به كره زمين ، قابليت نمايش مفاهيمي را دارد كه هيچ يك از ديـــــگر ابزار آموزشي جغرافيا هم چون نقشه ، فلم وقـــــــــــــــــــــــــادر به نــــــــــــمايش  آن ها نيستند . 

          كره جغرافياي به عنوان يكي از كامل ترين  ابزار هاي آمـــــوزشي ، كروي بودن زمين را به خوبي درچشم شاگردان مجسم مي كند .بهتر است پيش از ورود به بحــــــــث هــــاي مربوط به كره زمين ، جهت يابي ، مدارها

ونصف النهارها وحركات زمين ، حدود يك يا دوجلسه با كره جغرافياي مفاهيم چندي را به شاگردان بياموزيم ، همان گونه كه اشاره كرديم مفاهيم را كه با هيچ وسيله وابزار كمك آموزشي ديگر نمي توان آموزش دارد ، به كمك كره جغر افياي آموزش دهيم . لذا بهتراست  ابتدا زمينه هاي فكري صحيحي به وسيله اي كره جغرافياي درذهن  شاگردان ايجاد كنيم وسپس به مباحث مربوط به لكچر وكتاب درسي وارد شويم .

استفاده از كمپيوتر در آموزش جغرافيا :

            امروز استفاده از كمپيوتر دركليه ابعاد زنــــدگي بشر گسترش يافته است وبيشتر افراد جامعه به نوعي با اين وسيله وخدمات آن  آشنایي دارند . كمپيوتر درعمـــــليات بانــــــــكي ، آزمايشگاه هاي تشخيص طبي ، تهيه فلم هاي سينماي وحتي  درفعاليت هاي محصلان اهميت و مورد استفاده دارد .

      درجغرافيا نيز استفاده از كمپيوتر گسترش وســــــــــيعي يافته وافق هاي تازه اي را درانجام پژوهش ، آموزش ونمايش  اطلاعات جغرافباي درپيش روي پژوهشگران گشوده است . همچنين استفاده ازانواع  نرم افزارها ، سايت هاي اينترنتي وساير موارد درآموزش وپژوهش هاي جــــــــــغرافياي ، توسعه روز افزون يافته واين امر درآموزش وپژوهش درزمينه هاي مختلف جغرافياي طــبيعي ، بشري بسيار موثر بوده است .

مدل هاي جغرافيايي واهميت آن درتدريس :

هرآنچه كه به گونه اي در آموزش تدريس مضامين جغرافيايي سهـــولت را فراهم كرده بتواند  مدل جغرافيايي مي نامند . ساده كردن وتفهيم يك موضوع پيچيده اي جغرافياي واثبات يك نظريه يا فرضيه اي جغرافيايي تجربه شده

از ديگرمزاياي مدل جغرافياي است .  مدل هاي جغرافياي تنها به نمونه هاي كوجك و مولاژها اطلاق نمي شود .

بلكه اين دونيزبخشي از مدل هاي جغرافياي هستند . مهمترين اصل در مدل هاي جغرافياي ، سهولت استفاده وتاثير آن هـــــــــــــــــــــــــــــــا در يادگيــــــــــــري است .

 

 

 

 

 

نقشه نمونه يك شهرك كوچك به عنوان يك مدل

 

انواع مدل هاي جغرافيا :

          درعلم جغرافيا ، بسياري از رشته هاي علمي ، از گذشــــــته هاي دور تا امروز از انواع مدل ها براي مطالعه وپژوهش بهره گرفته اند . درطبقه بندي مدل هاي جغرافيايي ، سليــــــقه اي محك  ملاك عمل است . به هرحال ، دريك طبقه بندي اين مدل ها را به چهار بخش تقسيم نموده اند .

1 – مدل هاي رياضي : عبارت هاي دقيق رياضي اند كه پديده ها وسيـــــستم هاي واقعي را به صورت خلاصه وبا استفاده از اعداد نمايش مي دهند . مثل       100   رطوبت موجود درهوا                     رطوبت نسبي هوا ويا            

                                                                          حداكثر رطوبت موجود درهمان                                                   

      تعداد نفوس   =   تراكم نسبي نفوس                                                                                                                       

       وسعت منطقه                                                                                                                                                  

2 – مدل شبه سازي : مدل هاي اند كه به مقياس معين از پديده هاي واقعي ساخته مي شود . مانند مدل منظومه شمسي .

3 – مدل مفهومي : اين مدل ها به دنبال برسي هاي به عمل آمده ودر مورد يك نظريه دريك محيط واقعي تعريف ميشوند.

4 -  مدل فزيكي  : اين مدل ها بيشترين نقش را درآموزش موضوعات جغرافيايي عمــــــومي دارند . استفاده مهم آن نشان دادن درپــديده هـــاي طبيعي است .

ويژگي هاي اهميت مدل جغرافيايي :

1 -  مدل بايد شكل ساده اي از پديده هاي واقعي را نشان دهد .

2- به واقعت شباهت زيادي داشته باشد .

3 – اطلاعات مورد نياز را دراختيار افراد قراردهد .

4- از دقت كافي برخوردار باشد .

5- قابليت پيش بيني داشته باشد .

6- تصميم گيري را آسان كند .

7- مختصر ومربوط به موضوع مورد نظر باشد .

                                             

                                              معلومات درمورد كره زمين

        سياره زمين ، سومين كره منظومه شمسي از نظر فاصله با آفتاب است . درباره پيدايش اين سياره ونيز منظومه شمــسي  نـظريات مختلفي ابراز شده اما هيــچ يك از آنــها تا اكـــنون به طـــــوركامل مورد قبول واقع نشده اند .

           لاپلاس  دانشمند فرانسوي معتقد است كه منظومه شمــــــسي درابتدا توده عظيمي از گاز هاي سوزان بوده كه حركت دوراني شديدي دور مـــــركز خود داشته است .  رفته رفته اين توده سوزان سرد شده وبه دليل حركت دوراني  اش حلقه هاي از گاز از سطح آن جداشده  وبا سرعت زياد درفضا به حركت درآمده اند وبه تدريج ازين حلقه ها ، حلقه هاي ديگر نيز جداشده اند  كه به ترتيب حلقه هاي جداشده اوليه ، هسته مركزي خورشيد وشيارات وحلقه هاي جداشده دومي قمر هاي اين سيارات را تشكيل داده اند.

             براساس نظزياتي كه تا اكنون ابراز شده ، سن كره زمين بيش از چهـــارمليارد سال تخمين زده شده است . فاصله زمين تا آفتاب درحدود « 150 » ملــــيون كيلومتر است . كه نور اين فاصله را درظرف 8 دقيقه و20 ثانيه طي ميكند . زمين درهر 24 ساعت يكـــــبار به دور خود مي گردد كه اين حركت وضعي زمين است . وباعث پيدايش شب و روز مي شود . سرعت اين گردش در تقريبآ 28 كيـلومتر دردقيقه است . همچنين زمين دريك مدار بيضوي شكل به دور خورشيد مي گردد . كه به ان حركت انتقالي اطلاق مي شود . سرعت زمين درين گردش تقريبآ 6/29 كيـــــــــلومتر درثانيه است . حــــــركت انتقالي زمــــــين به دور آفــتاب «  365  »روز 6 ساعت طول مي كشد . اين مدت هر 4 سال يكبار به « 366 » ميرسد كه سال كبيسه نام دارد.

         شعاع استوايي زمين درحدود 377 / 6 كيلومتر وشعاع قطبي آن تقريبآ 356 / 6 كيلومتر است . و 21 كيلومتر اختلاف اين ار قام نشان ميدهد . كه زمين كروي كامل نيست بلكه شلغمي شكل است . يعني دراستوا اندكي برآمد

          برآمدگي ودرقطبين فرورفــــــــــــــتگي دارد . محيـــــط دايره استوا 070/ 40  كـــــيلومتر ومـــــساحت

سطح كره زمين 000/7  60  / 10 5  كيلومتر مربع است .

            انسان چه بصورت انفرادي وچه بصورت اجتماعي ، چـه شهري ومتمدن وباداشتن بدوي براي ادامه زندگي وپيشرفت وتكامل مجبور به ارضاي نيازمندي هاي زندگي خود ميباشد. بديهي است حيات انسان وتكامل وي بسته سرزميني است كه درگذشته نياكانش آنجا را به عنــــــــوان مسكن محل بود ٌباش  اختيار نموده اند وبا وسايلي كه طبيعت محيط مسكوني يعني : جنس خـــاك وآب هوا ومقتضيات محل وساير عوامل دراختيار وي نهاده است . به رفع نياز مندي خود ميپردازد . محيط مسكوني قومي را ميــگويند كه ساكنان آن بتوانند به آساني «             » درآن رفع نمايند . درصورتيكه خلاف اين ترتيب مشاهده شود . آنرا نامساعد ميخوانيم .

          امـــــــــــــا بايد دانست كه غير از جــــنس خاك وآب وهوا ســـــــــــــــــاير عوامـــــــــل طبــــــيعي محــــــــــــــيط مسكوني وعامل مهـــــــــــم ديگري  نيز دربدي وخوبي وپســـــــــــتي وبلنــــــــــــدي درجه معيشت اقــــــــــــــــوام تاثير بسزا دارد . وآن هـــــــــــــــــــوش واســــتعداد وصفات ذاتـــــــي هرقوم است . ولـــــــــــــــي اين عامل مهم نيز كه ظاهرآ ذاتي به نــظـر مي آيد . يقـــــينآ نتيجه تاثــــير مــــــتمــــادي محيط مـــــــــــــــــسكوني وساخته ٌ پرداخته سرزمين آبايي واجـــــــــــــــــدادي مي باشد . زيرا اگـــــــــــــر فرض كنــيم كه جمـــــــــــع اقوام دنيا دريك تاريخ در روي زمــــــين پيداشده باشند . تصــــــــــور اينـــــكه بعضي اقوام صفات وخصايص داشته اند وبرخــي ديگر از آنــها محـــــــروم بوده اند  به هيـــــــــچ وجه معقول ومنطقي به نظر نمــــــــــيرسد . زيرا اگر قومي وحــــــشي است . ودرجــه معيشت او از ميــــــزان زندگي حيوانات بالاتر نيامده نه بدان علـــــــت است . كه آن قوم بي استعداد ، كــــــــــــــم هوش ، وكند ذهــــــن را از نيكان خود به ارث برده است . بلكه بدون شك علت اصــــــــــلي چنــــين عقــــــب ماندگي ناســازگاري سرزمين مسكوني ، نا مســاعد بودن آب وهوا وساير كــــــــــيفيات مـــناسب ميحـــــــــط ميـــــــــباشد كه يك سلــــــــسله پيش آمدهاي طبيعي وتــــــــاريخي ايشــــــــــان را به سكونت به چنان جايي محكوم كرده است .

            از اين مقــــــــدمات چنــــــــين نتيجه  ميــــگيريم كه خـــــــــــوبي وبدي ، پـــــــــستي وبلندي را چه تمـــــــــــــدن اقوام وهنر ، هنــــــــــــــــر منـــــــــــــــــدي ليــــــــــــــــــــــاقت ويا عـقب مـــــــــاندگي وناتــــــــــــــــــــواني ايشان وخـــــــــــــــــــلاصه پـــــــــــــــــــيشرفت ويـــــــــا عــــــــــــــدم آن بطور كلـــــــــــــــــــــي تابع مقتــــــــضيات وكـــــــيفيات طبيـــــــــعي  سرزميــــــــن مســــــــــكوني آنان بوده  وبســـــــــــته به كمي وزيــــــــــــادي عــــوامل مــــــــساعد جغـــــــــــــرافيايي ومقدار مصالح مواد ومنابعي  است . كه طبيعت براي رفع نياز مـــــــــــــــــندي هاي ضـــــــــــروري زندگي در دسرس آنها قرار دارد.                                                                                                                                                                 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 7:33  توسط احمد سهیل   | 

نام عرفی: افغانستان
نام رسمی: جمهوری اسلامی افغانستان
نام بین المللی: AFGHANISTAN
دین رسمی: دین مقدس اسلام
زبان رسمی: زبان پشتو و دری (فارسی)
زبانهای رایج: پشتو ، فارسی، ازبیکی، ترکمنی ، نورستانی ، بلوچی ، پشه ای و ...
موقعیت سیاسی: جنوب آسیا ، شرق ایران ، شمال و غرب پاکستان
موقعیت جغرافیایی: 33 درجه شمالی، 65 درجه شرقی
مساحت: 647500 کیلومتر مربع
طول مرزهای مشترک با کشورهای همسایه: پاکستان 2430 ، ایران 936 ، تاجیکستان 1026 ، ترکمنستان 744 ، ازبکستان 137 ، چین 76 کیلومتر .
آب و هوا: خشک و تقریبا کم آب ، دارای تابستان گرم و زمستان سرد .
ساختمان ارضی : عمدتا کوهستانی و دارای دشتهایی هموار در شمال و جنوبغربی .
ارتفاع از سطح دریا : مرتفع ترین نقطه : (نوشاخ 7485 متر) پست ترین نقطه (آمودریا 258 متر)
منابع طبیعی : گاز طبیعی ، نفت ، آهن ، ذغال ، مس ، کرومیت ، طلق ، باریت ، گوگرد، سرب ،روی ، نمک ، سنگ های قیمتی و زینتی .
زمین های قابل کشت : 78541.75 کیلومتر مربع
زمین آبی : 23860 کیلومتر مربع
محیط زیست : فقدان آب آشامیدنی تصفیه شده کافی ، قطع درختان جنگلی ، فرسایش خاک و استفاده از سلاحهای سنگین و استعمال مواد انفجاری فراوان در جنگ های چند ساله ، استفاده بی رویه از وسایل نقلیه و ماشین آلات در شهرها، به شدت محیط زیست را آلوده ساخته است .
جمعیت : 29928987 نفر
ساختار سنی : (0-14 سال 44.7%) (مرد 6842857)(زن 6524485 )
(15-64 سال 52.9%) (مرد 8124077) (زن 7713603)
(65 سال به بالا 2.4%) (مرد 353193 ) (زن 370772)
رشد جمعیت : 4.77%
میزان زاد و ولد : 47.02 در هر هزار نفر
میزان مرگ و میر: 20.75 در هر هزا ر نفر
میزان مهاجرت : 21.43 د رهر هزار نفر
نسبت جنسیت :
هنگام تولد : 1.05 مرد / زن
زیر 15 سال: 1.05 مرد / زن
15-64 سال: 1.05 مرد / زن
65 سال به بالا: 0.95 مرد / زن
جمع کل : 1.05 مرد / زن
میزان مرگ و میر در هنگام تولد :
جمع کل : 163.07 مرگ در هر هزار تولد زنده
مرد : 167.79 مرگ در هر هزار تولد زنده
زن : 158.12 مرگ در هر هزار تولد زنده
میزان سواد کلی : 36% ، از مجموع 51% مرد و 21% زن (1999)
مهاجران بازگشته :از چهار میلیون مهاجرتاخزان(1384) 2.3 میلیون بازگشته اند .
تقسیمات اداری : سی و چهار ولایت
استقلال : 19 اگست 1919
تسوید قانون اساسی 14 دسامبر 2003 تا 4 جنوری 2004 . امضا 16 جنوری 2004
سن قانونی : 18 سال
نرخ رشد اقتصادی : 8 %
درآمد سرانه : 200 دلار
ترکیب اقتصادی : کشاورزی 38% ، صنعت 24% ، خدمات 38% ( به جز درآمد مواد مخدر )
نیروی کار : 15 میلیون نفر
افراد بیکار : 40%
درصد شغل ها : کشاورزی 80% ، صنعت 10% ، خدمات 10%
جمعیت زیر خط فقر : 53% (سال 2003)
محصولات: گندم ، میوه ها ، خشکبار ، پشم ، گوشت و پوست گوسفند ، پوست قره قل
صادرات: بر اساس آمار ارائه شده از سوی وزارت اقتصاد صادرات افغانستان در سال جاری به حدود 500 میلیون دالر رسیده است.
واردات: واردات افغانستان در سال جاری (1384) حدود 2/2 میلیارد دالر تخمین شده است.
عواید خالص در سال 1384 از ناحیه تجارت : حدود 637 میلیون افغانی بوده است.
درآمد ناشی از مواد مخدر در سال 1384: 2/2 میلیارد دالر
صنعت: به مقدار کم، پارچه – صابون – مبلمان – کفش – کود شیمیایی – سیمان – قالی دست باف – گاز طبیعی – ذغال سنگ – مس
تولیدات برق: 905 میلیون کیلو وات ساعت (2003)
مصرف برق: 1042 میلیارد کیلووات ساعت (2003)
واردات برق: 200 میلیون کیلو وات ساعت
تولیدات گاز طبیعی: 220 میلیون متر مکعب (2001)
مصرف نفت : 5000 بشکه در روز
ذخیره ثبت شده گاز : 49.98 میلیارد متر مکعب (1 جنوری 2002)
شرکای صادراتی : پاکستان 24% ، هند وستان 21.3% ، امریکا 12.4% ، آلمان 5.5% (2004)
شرکای وارداتی : پاکستان 25.5% ، امریکا 8.7%، هندوستان 8.5% ، المان 6.5% ، ترکمنستان 5.3% ، کنیا 4.7 % ، کره جنوبی 4.2% ، روسیه 4.2 % ، ایران 31%
راههای ارتباطی :
افغانستان در مجموع دارای 21 هزار کیلومتر سرک (جاده) است که از این مجموع 18207 کیلومتر خامه   و 2798 کیلومتر پخته (آسفالت) شده بوده که اغلب در اثر جنگ ها و رفت و آمد وسایل سنگین نظامی چون تانک ها و عدم مرمت آسفالت آنها از بین رفته است و به صورت بسیار نامطلوب و تقریبا غیر قابل استفاده در آمده است . اما اخیراً (1381 تا 1383) جمهوری اسلامی ایران سرک هرات الی اسلام قلعه به طول 124 کیلومتر را آسفالت نموده است ، و همچنین کشورهایی مثل امریکا ، جاپان و عربستان سعودی سرک کابل قندهار را به طول 843 کیلومتر آسفالت نموده و برخی از سرک های دیگر مثل سرک قندهار هرات ، قندهار تورخم و ... در حال بازسازی و آسفالت شدن است .
کوههاي افغانستان
هندوکش:
اين رشته کوه از معروفترين و بزرگترين رشته کوه هاي افغانستان به شمار مي رود و ادامه‎ي رشته کوه‎هاي هيماليا مي باشد . رشته کوه هاي هندوکش ازشمال شرقي به سمت جنوبغربي کشيده شده و به دوقسمت هندوکش شرقي وغربي تقسيم مي شود . هندوکش شرقي ازغرب دره‎ي زيباک (ولايت بدخشان) شروع شده و تا کوتل خاواک (ولايت پروان ) به طول 150 کيلومتر امتداد يافته است . هندوکش شرقي داراي قله هاي مرتفع است ، که قسمت زيادي از سال رابرف دارند . بلند ترين نقطه‎ي افغانستان قله‎ي نوشاخ ، با 7485 متر ارتفاع در رشته کوه هندوکش شرقي واقع شده است . هندوکش غربي ازکوتل خاواک شروع شده و به سمت غرب تا بند امير در ولايت باميان ادامه دارد . ارتفاع هندوکش غربي از هندوکش شرقي کمتر است . به خمين دليل شاهراه بزرگ سالنگ ، که شمال و جنوب کشور را به هم وصل مي کند از دل همين کوه گذشته است . از کوتل هاي مهم هندوکش غربي مي توان ازکوتل شيبر در ولايت باميان نام برد که از گذشته هاي بسيار دور قبل از ايجاد شاهراه وتونل سالنگ ، شمال و جنوب افغانستان را به هم پيوند ميداده است. در حال حاضر نيز اين کوتل اهميت زيادي دارد .دره هاي بيشماري دردامنه هاي رشته کوه هاي هندو کش واقع است که معروفترين آنها عبارتند از : دره ي پنچشير ،دره‎‎ي شکاري ، دره اشکمش ، دره سالنگ ، دره ي هزاره ، دره ي سيغان ، دره ي کهمرد ، اندراب ، خنجان ، نور ، فرخار و....
 

کوه بابا :
رشته کوه بابا درمرکز افغانستان واقع شده وازشرق به غرب امتداد دارد . اين رشته کوه از شرق « کوتل حاجيگگ » شروع شده ، تا جنوب شرق کوه حصار ادامه مي يابد . طول اين رشته کوه در حدود 200 کيلومتر است . بلندترين قله ان شاه فولادي ، 5140 متر ارتفاع دارد . قله هاي اين کوه نيز اکثر اوقات از برف پوشيده است و شرايط خوبي براي ذخيره‎ي اب به وجود اورده است . برخي ازمهمترين رودهاي دائمي افغانستان ازهمين رشته کوه ها سرچشمه ميگيرند. در دامنه هاي شمالي و جنوبي اين رشته کوه ، بهترين چراگاه ها و مراتع افغانستان به چشم ميخورد . از کوتل هاي معروف اين کوه مي توان از کوتل حاجيگگ ، کوتل عراق ، کوتل صدبرگ ، کوتل شاتو ، کوتل ملا يعقوب و... نام برد که هر يک اهميت خاص خود را دارند . دره هاي معروف رشته کوه هاي بابا عبارتنداز : دره فولادي ، دره ي باميان ، دره‎ي کالو، دره ي ککرک و....

سفيد کوه( سپين غر ) :
اين رشته کوه ،در شرق افغانستان واقع شده و 150 کيلومتر طول دارد . سفيد کوه از 48 کيلومتري غرب پيشاور آغاز شده وبه طرف غرب ادامه مي يابد . بلند ترين قله اين کوه سيکارام ، 4755 متر ارتفاع دارد . دامنه هاي شمالي و جنوبي اين رشته کوه پوشيده از جنگل هاي انبوه و وسيع است .همچنين دره ي معروف خيبر که از لحاظ تاريخي و ارتباطي داراي اهميت زيادي مي باشد . و در لشکرکشي هاي بزرگ ، در طول تاريخ به شبه قاره ي هند همواره مورد توجه مهاجمين بوده است . در اين رشته کوه قرار دارد . طول اين گذرگاه از 60 کيلومتر تجاوز مي کند و 2000 متر از سطح دريا ارتفاع دارد .دره هاي معروف اين رشته کوه عبارتنداز :دره‎ي خيبر ، دره‎آچين ، دره ي خوگياني ، دره ي جاجي ، دره‎ي زرمست و .... ميدانيم که افغانستان داراي رشته کوههاي فراواني است که به برخي از انها اشاره کرديم . کوه هاي فيروزکوه ، سياه کوه ، گل کوه ، سليمان ، تيربند ترکستان ، پغمان ، قره باتور، چاکايي و .. از ديگر کوههاي افغانستان مي باشند .

رودهاي افغانستان :
آمودريا :
اين رودخانه از فلات پامير خورد سرچشمه مي گيرد و به درياچه آرال مي ريزد . طول اين رودخانه 2540 کيلومتر مرز مشترک با افغانستان وجمهوري هاي تاجيکستان ،ازبکستان وترکمنستان را تشکيل ميدهد . رودخانه هاي کوکچه و قندوز در خاک افغانستان به اين رود مي پيوندند . د رماه ثور براثر اب شدن برفها، آب اين رودخانه زيادمي شود .درهنگام پرآبي حدود 900 کيلومتر از ان قابل کشتيراني است .د رسالهاي گذشته چند بند روي شاخه هاي فرعي اين رود، مانند قندوز ، ساخته شده است . در حال حاضر از شيرخان بندر درولايت قندوز افغانستان به تاجيکستان وبالعکس توسط کشتي صورت ميگيرد.

هيرمند ( هریرود ):
هيرمند يکي از رودهاي مهم ، بزرگ و پرآب افغانستان است که با شعبه هاي خود ، نواحي وسيعي ازجنوب غربي کشور را ابياري مي نمايد . اين رود از ارتفاعات مناطق بهسود ، پنچاب و دايکندي ( ميان دو کوتل اوني و حاجيگگ ) سرچشمه ميگيرد . اين رود در ابتداي مسر خود سيلابي بوده و خساراتي به مردم وارد مي اورد و به تدريج از سرعت ان کم شده و و جريان آن اهسته مي گردد . رود هيرمند با 1400 کيلومتر طول ، بزرگترين رودخانه داخلي افغانستان مي باشد که نقش مهمي در اباداني و سرسبزي قسمت وسيعي از کشور ما دارد . شهرهاي تاريخي بست ، نادعلي و زرنج شهرت خود را مديون اين رود و شعبه هاي ان هستند . هيرمند با تبخير خود بر هواي پيرامونش اثر زيادي مي گذارد و از خشکي شديد هوا بويژه درتابستان مي کاهد .رود ارغنداب ، از جمله ي بزگترين رودخانه هايي است که به اين رود مي پيوندد. روي رودخانه هيرمند و شعبه هاي آن بندهايي احداث گرديده است . بند کجکي، يکي از مشهورترين و بزرگترين بندهاي افغانستان که هزاران هکتار زمين را آبياري مينمايد، از جمله آنهاست . د رماههاي حوت و حمل آب رودخانه هيرمند به حداکثر ، و در ماههاي سرطان تاعقرب به حداقل خود مي رسد . اين رود سرانجام به درياچه هامون ميريزد .
هريرود :
اين رودخانه از ارتفاعات لعل وسرجنگل در ولايت غور سرچشمه مي گيرد و از بهم پيوستن دو رود ، درنزديکي قريه ي « شينيه دولت يار» به وجود مي ايد . هريرود پس از گذشتن از وسط شهر چخچران وارد ولايت هرات مي شود . هرات آباداني خود را مديون اين رود است . رود « تگاوايشان» از جمله ي بزرگترين رودهايي است که به هريرود مي پيوندد . هريرود 1124 کيلومتر طول داشته و 560 کيلومتر آن در داخل افغانستان جاري است . 60 کيلومتر ازطول اين رودخانه ، مرز مشترک بين افغانستان وجمهوري اسلامي ايران راتشکيل ميدهد . اين رود سرانجام د رشنزارهاي جمهوري ترکمنستان (قره قوم ) فرو ميرود .


کابل رود :
آب کابل رود ، ابتدا از بهم پيوستن اب دره سنگلاخ و دره ي سرچشمه بوجود مي ايد که از ارتفاعات کوتل اوني کوه پغمان سرچشمه مي گيرند . اين رود ، پس از گذشتن از شهر کابل ، قسمت هاي وسيعي از شرق افغانستان را ابياري مي کند و داراي شعبات زيادي است که مي توان از رودخانه هاي لوگر ، سرخرود و کنر نام برد . به خاطر استفاده ي بهتر از اب اين رودخانه ها براي زراعت و توليد برق ، بندهايي روي اينرودها احداث شده است که ميتوانيم از بندهاي سروبي ، نغلو ، درونته ، بند کانال ننگرهار ، ماهيپر ، خروار و بتخاک نام ببريم . رودخانه کابل و شعبه هاي بزرگ و کوچک ان ، تنها رود افغانستان است که پس از پيوستن به رود سند پاکستان به اقيانوس هند (آبهاي آزاد ) مي ريزد . طول اين رود 700 کيلومتر مي باشد که 460 کيلومتر آن در افغانستان جريان دارد . اکثر رودهاي افغانستان ازمناطق مرکزي (هزاره جات ) سرچشمه ميگيرد ؛ لذا هزاره جات يکي از بزرگترين و مهمترين منابع آبي کشور مي باشد .
مهمترين سرکهاي افغانستان ازاين قرار است :
سرک کابل- قندهار ، با طول 843 کيلومتر سرک قندهار – هرات- تورغندي ،679 کيلومتر سرک هرات – اسلام قلعه ، 124 کيلومتر سرک قندهار – سپين بولدک ، 101 کيلومتر سرک کابل – تورخم ، 232 کيلومتر سرک کابل – شيرخان بندر ، 405 کيلومتر سرک پل خمري – مزار شريف – شبرغان ، 360 کيلومتر سرک کابل – گرديز ، 122 کيلومتر سرک گرديز – خوست ، 117 کيلومتر

جغرافياي طبيعي

افغانستان سرزميني کوهستاني و محاط بر خشکي است، و جز «اردن هاشمي» تنها کشور خاورميانه محسوب مي شود که به «دريا» راه ندارد. اين سرزمين درنيمکره شمالي، نيمکره شرقي و درمحدوده آسياي ميانه واقع است. مساحت آن را در منابع مختف بين 620 تا 700 هزار کيلومتر مربع ذکر کرده اند، اما 225، 652 کيلومتر مربع مساحت داشته و چهلمين کشور جهان به شمار مي آيد. طول مرزهاي افغانستان حدود 5800 کيلومتر مي باشد، که شامل 2384 کيلومتر درشمال با جمهوري هاي تاجيکستان، ازبکستان و ترکمننستان؛ 2240 کيلومتر از مشرق و جنوب با جمهوري اسلامي پاکستان، 73 تا 93 کيلومتر مربع از سمت شمال شرقي از طريق تنگه واخان با ايالت مسلمان نشين سين کيانگ (ترکمنستان) جمهوري خلق چين و 855 تا 930 کيلومتر در مغرب با جمهوري اسلامي ايران (که 619 کيلومتر آن با استان خراسان مي باشد) يشترين فاصله شرق تا غرب افغانستان 1240 کيلومتر، و شمال تا جنوب آن 855 کيلومتر است و حداقل فاصله آن با آبهاي آزاد جهان 500 کيلومتر است.قسمت هاي وسيعي از خاک افغانستان را عمدتا در شمال و شرق کشور، کوهها وسنگلاخ ها پوشانده است کوههاي هند و کش به طول 600 و عرض 100 کيلومتر از سمت شمال شرقي به طرف غرب و جنوب غربي کشيده شده و تقريباً از ميانه کشور مي گذرد. اين کوهها بيش از نيمي از سرزمين افغانستان را فراگرفته، و براي شهرهاي «کابل»، «قندهار» و«هرات» ارزش استراتژيکي مهمي ايجاد کرده  است.کوههاي قدر به طرف مغرب امتداد مي يابند، از ارتفاع آن کاسته مي شود و در نزديکي مرزهاي ايران تبديل به کوهها و تپه هاي کم ارتفاع مي گردند.در ادرتفاعات هند و کش همواره برف وجود دارد. حتي در تابستان ها نيز قله ها و يخچال ها پر برف است.در ميان ارتفاعات هند و کش،دره هاي عميق و خوش آب و هوا و حاصلخيزي وجود دارد که محيط مساعدي براي پرورش دام و توليد ميوه است.افغانستان سرزمين افراط و تفريط است کوهها سر به فلک کشيده و دره ها عميق، باران هاي بهاري و تابستان هاي خشک، زمستان هاي بسيار سرد و تابستان هاي گرم، ارتفاعات پوشيده از برف در طول سال و سرزمين هاي پست و خشک وسوزان.اين افراط و تفريط در زندگي اجتماعي نيز وجود دارد.سرزمين  افغانستان در طول تاريخ گلوگاه تهاجم به هند بوده است؛ جنگجويان بسياري چون «اسکندر مقدوني»، «محمود غزنوي»، «تيمور گورکاني»، «نادر شاه افشار»، از پيچ و خم کوهها و دره هاي اين کشور خود را به هندوستان رسانده اند. علاوه بر اين تا قبل از کشف راههاي آبي در قرون جديد و سپس توسعه راههاي هوايي، خط مسير بازرگاني شرق و غرب، از دشت شمالي آن عبور  مي کرد، محل عبور کاروانهاي جاده ابريشم از اين سرزمين بوده که عموما ازطريق قندهار به هند و از طريق بلخ به چين مي رفت.پس از کشف راههاي آبي و سپس توسعه راههاي هوايي، افغانستان مانند ساير سرزمين هاي آسياي مرکزي، تبديل به منطقه اي بن  بست شد و گذر هيچ بيگانه اي به آنجا نيفتاد. همچنين ارتفاعات افغانستان سپر استراتژيکي مستحکمي بين آسياي شمالي و آسياي جنوبي است.

 

مهمترين عوارض طبيعي افغانستان عبارتند از:

 

1. کوهها و کوهستان ها:

 مهم ترين ارتفاعات کشور از اين قرار است:

1- هند و کش (6298 متر) 2- پامير کوچک، (6281 متر دروخان) 3- بدخشان(5355 متر) 4- بابا (5413 متر، باميان) 50 سفيد خرس 6- ترغان  (3982 متر) 7- سفيد کوه (4755 متر ، سکرم) 8- نورستان 9- شاه مقصود (2773 متر) 10- مزار (3787 متر) 11- هزار جات (4101 متر، تمران) 12- بندبيان 13- چلبدالان 14- سياه کوه 15- بالا کوه (3872 متر) 19- دوشاخ (2110 متر) 20 ياه بند (2560 متر 21- چاغي

2. رودها:

رودهاي افغانستان (که به آن دريا مي گويند)، از کوههاي مرکزي و مناطق شرقي کشور سر چشمه گرفته، به سمت غرب و جنوب جريان مي يابد. به دليل ارتفاع زياد کوهها و کاهش نسبتاً سريع ارتفاع کوهها، سرعت آب ها بسيار زياد است و به همين جهت براي توليدانرژي برق مناسب  است.

مهمترين رودهاي کشور عبارتند از:

1- آمودريا (جيحون) از کوههاي پامير سرچشمه گرفته و حدود 1126 کيلومتر از آن در قسمت مرزهاي شمالي کشور با  تاجيکستان، ازبکستان و ترکمنستان مي باشد و قسمت هايي از آن قابل کشتيراني است در سواحل آن رودخانه شيرخان بندر و بندر حيرتان قرار گرفته، که کالاهاي صادراتي يا وارداتي افغانستان به ممالک آسياي ميانه از اين طريق مبادله مي شود.جيحون داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروهاي هيدروليک قابل استفاده است 2- هيرمند (هلتمند): از کوههاي يغمان در غرب کابل سرچشمه گرفته و 1400 کيلومتر طول دارد و در جنوب غربي افغانستان قسمت کمي از مرز مشترک ايران و افغانستان را تشکيل مي دهد و مهمترين منبع تامين آب درياچه هاي سيستان و بلوچستان و اراضي زراعي شمالي آن است.  3- هريرود- از کوه بابا در مرکز افغانستان سرچشمه گرفته، از هرات مي گذرد و در شمال غربي کشور اندکي از مرز مشترک ايران و افغانستان را تشکيل داده سرانجام در ريگزارهاي ترکمنستان فرو مي رود. 1230 کيلومتر طول داشته و داراي آبشارهاي متعدد است و براي توليد نيروي برق مناسب است. 4- کابل رود: از کوههاي شرقي سرچشمه گرفته  از وسط دو شهر مهم «کابل» و «جلال آباد» عبور کرده وارد خاک پاکستان مي شود و به رود «سند» مي ريزد. 5- درياي پامير 6- کوکچه 7- فرخار 8- درياي کندوز 9- درياي خلم 10- بلخ 11- درياي بند امير 12- درياي پنج شير 13- درياي کند 14- درياي غربي 15- رود لوره 16- ترناک رود 17- درياي ارغنداب 18- خاش رود 19- فراه رود 20- نيزگان 21- تکاب استادن 22- شيرين تکاب 23- درياي مرغاب 24- درياي اولنگ 25- رود گز.

3 . درياچه ها: 

درياچه هايي بسيار کوچک، به نام هاي «آب ايستاده مقر»، «بند کجکي» »بندار عنداب»، «دق پترکان»، (در مرز ايران) ، «هامون پورک» و«دشتنمدي»دارد.

4. دشت ها:

که عموماً در شمال و شرق هستند.از جمله : 1- دشت برنگ 2-د پشت رود 3- گرمسير 4- ريگستان 5- سياه سنگ 6- دشت مرغو (مارگو) 7- دشت خلش 8- دشت همدم آب 9- هجده  نهر 10- دشت نمدي.

5. آب و هوا:

طبيعت افغانستان به خاطر ارتفاعات سر به فلک کشيده و رودخانه هايي که از آن سرچشمه مي گيرد، زيباست و تنوع آب و هوا در آن مشهود است.زمستانهايش بسيار سرد (تا 20 درجه زير صفر )  و تابستانهايش بسيار گرم ( تا 40درجه بالاي صفر) مي باشد.ب و هوا از يک استان به استان ديگر و از يک شهر به شهر ديگر تفاوت دارد.بارندگي نيز در نقاط مختلف، متفاوت مي باشد و بين 100 تا 400 ميلي متر در نوسان است.اين مقدار در مناطق شرقي بين 250 تا 400 و در مناطق غربي و جنوب غربي بين 100 تا 150 ميلي متر است در مناطق مرکزي به علت وجود ارتفاعات و بارندگي بيشتر، هوا از نواحي ديگر سردتر است، ولي در مناطق جنوبي و غربي به علت کمي بارندگي هوا گرمتر بوده داراي تابستان هاي گرم و خشک و زمستان هاي معتدل تر است.در مناطق کوهستاني به علت برف و يخبندان ارتباط روستائيان و قبايل نيمي از سال با يکديگر قطع مي شود و آب وهوا تاثير بسيار در پراکندگي و جدايي جمعيت دارد.منابع آب زيرزميني افغانستان نسبتاً غني است در شهر کابل آب درعمق 3-4 متري زمين قرار دارد؛ وليکن به دلايل فني، کمتر از آب زيرزميني استفاده شده و عموما مردم در اکثر نقاط افغانستان با مشکل کمبودآب (آشاميدني - کشاورزي) روبرو هستند وتنها %22به آبهاي سالم مصرفي دسترسي دارند (%39 شهرها، %18 روستاها)

جغرافياي سياسي افغانستان

افغانستان در منطقه حساس و استراتژيك «آسياي مركزي» قرار گرفته است. از يك سو به (شبه قاره‌ هند»، و از سوي ديگر به كشورهاي معروف به «آسياي ميانه» و نيز «جمهوري خلق چين»؛ و از سمت ديگر به «آسياي غربي» مرتبط است. سلسله جبال «هندوكش» كه قسمت وسيعي از خاك كشور را پوشانده، همواره سد محكمي در مقابل مهاجمان از شمال به سمت جنوب و مهاجمان از جنوب به سمت شمال و يا از غرب به شرق و نيز بالعكس.
افغانستان، در دو قرن گذشته، حائلي ميان امپراتوري‌هاي «شرق» و «غرب» بوده است. جدايي اين منطقه از ايران و پيدايش كشوري به نام «افغانستان» به همين منظور بود. مقصد آن بود كه ديوار مستحكمي بين مرزهاي استعماري شرق و غرب وجود داشته باشد؛ حتي در منطقة شمال غربي آن «تنگه واخان» (خيبر) را ضميمه خاك افغانستان نگاه داشتند تا بين «هند» كه تحت استعمار «انگليس» بود، با «آسياي مركزي» كه در تصرف «روسيه» قرار گرفت؛ فاصله و جدايي بيندازد.
در حال حاضر، به دليل قرار گرفتن در مرز با «آسياي ميانه» و اهميت انتقال منابع زيرزميني اين كشورها به دنيا از خاك افغانستان، همجواري با ايران و حالت تخاصم ايالات متحده امريكا با آن؛ توليد بيش از يك دوم مواد مخدر جهان در آن و سند پيروزي ديپلماسي سياسي و نظامي امريكا و جورج‌بوش پسر در آغاز قرن بيست و يكم و اراده جهاني براي بازسازي آن، طرف توجه محافل بين‌المللي و دولت‌هاي همسايه قرار دارد؛ اما آرام آرام اين حساسيت‌ها كاسته شده و تنها نقشي محدود در منطقه‌ به آن واگذار مي‌گردد. 

تقسيمات کشوري

جمهوري اسلامي افغانستان به 31 ولايت  تقسيم مي گردد، كه ولايت دايکندي وپنجشير درزمان دولت انتقالي به رياست کرزي رسميت يافت:

1- ارزگان (Uruzgan) به مرکز «ترين کوت» مساحت 295.29 کيلومتر مربع، جمعيت 29/295 کيلومتر مربع، جمعيت 465/000 نفر)

2- بادغيس(Badghis) به مرکزيت «قلعه نو» (مساحت 21/858 و 21 کيلومتر مربع جمعيت 224/000 نفر)
3- باميان (Bamian) به مرکزيت «باميان» (مساحت 17/414 کيلومتر مربع جمعيت 281/000 نفر)
4- بدخشان (Badakhashan)  به مرکزيت »فيض آباد» (مساحت 47/403 کيلومتر مربع، جمعيت 521/000 نفر)
5- بغلان  (Baghlan) به مرکزيت «بغلان » (مساحت 17/109 کيلومتر مربع، جمعيت 517/000 نفر)
6- بلخ (Balkh) به مرکزيت «مزار شريف» (مساحت 12/593 کيلومترمربع جمعيت 610/000 نفر)
7- پروان (Paruan) به مرکزيت «چاريکار» (مساحت 9/399 کيلومتر مربع ، جمعيت 528/000 نفر)
8- پکتيا (Paktia) به مرکزيت «گرديز» (مساحت 9/581 کيلومتر مربع، جمعيت 506/000 نفر)
9- پکتيکا (PaktiKa) به مرکزيت «شرنه» (مساحت 19/336  کيلومتر مربع، جمعيت 256/000 نفر)
10- تخار (Takhar) به مرکزيت «تالقان» (مساحت 12/376 کيلومتر مربع جمعيت 544/000 نفر)
11- جوزجان (Jowzjan)  به مرکزيت «شبرغان» (مساحت 25/553 کيلومتر مر بع، جمعيت 616/000 نفر)
12- زابل (Zabol) به مرکزيت «قلات» (کلات) (مساحت 17/293 کيلومتر مربع جمعيت 1888/000 نفر)
13- سمنگان (Samangan) به مرکزيت «آيتک» (سمنگان) (مساحت 15/565 کيلومتر مربع، جمعيت 274/000 نفر)
14- غزني( Ghazni)به مرکزيت «غزني» (مساحت 23/378 کيلومتر مربع، جمعيت 676/000 نفر)
15- غور (Ghowr) به مرکزيت «چخچران» (مساحت 38/666 کيلومتر مربع، جمعيت 354/000 نفر)
16- فارياب (Faryab) به مرکزيت «ميمنه» مسساحت 22/279 کيلومتر مربع جمعيت 610/000 نفر)
17- فراه (Farah) به مرکزيت «فراه» (مساحت 47/788 کيلومتر مربع، جمعيت 245/000نفر)
18- قندوز (Qanduz) به مرکزيت «قندوز» (کندز) (مساحت 7/827 کيلومتر مربع،جمعيت 583/000نفر)
19- قندهار (Qandahar) به مرکزيت «قندهار» (مساحت 47/675 کيلومتر مربع جمعيت 598/000 نفر)
20- کابل (kabul) به مرکزيت «کابل» (مساحت 4558 کيلومتر مربع، جمعيت 1/518/000نفر)
21- کاپيسا (kapisa( به مرکزيت «محمودراقي» (مساحت 1/871 کيلومت مربع جمعيت 262/000 نفر)
22- کنرها (Konarha) به مرکزيت «اسد آباد» (مساحت 10/479 کيلومتر مربع، جمعيت 262/000 نفر)
23- لغمان (Loghman) به مرکزيت مهترلام (مساحت 7210کيلومتر مربع جمعيت 325/000 نفر)
24- لوگر (Lowgar) به مرکزيت «برهکي» (مساحت 4652 کيلومتر مربع، جمعيت 226/000 نفر)
25- ننگرهار (Nangarhar) به مرکزيت «جلال آباد» (مساحت 7616 کيلومتر مربع جمعيت 782/0000 نفر)
26- نيمروز (Nimruz) به مرکزيت «زرنج» (مساحت 41/356 کيلومتر مربع، جمعيت 108/000نفر)
27- وردک (Vardak) به مرکزيت »ميدان شهر« (مساحت 9023 کيلومتر مربع، جمعيت 301/000 نفر)
28- هرات (Harat) به مرکزيت «هرات» (مساحت 61/315 کيلومتر مربع، جمعيت 808/000 نفر)
29- هلمند (Helmand) به مرکزيت «لشگرگاه» (مساحت 61/829 کيلومتر مربع، جمعيت 542/000 نفر)
30 - دايکندي(Daikondi ) به مركزيت «نيلي» (مساحت: تاهنوز دولت اطلاعاتي در اين باره نداده است).
31 - پنجشير( pangshir) به مركزيت «بازرك» (مساحت: تاهنوز دولت اطلاعاتي در اين باره نداده است).

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:28  توسط احمد سهیل   | 

سردار محمدایوب خان فاتح میوند

 

جنگ دوم افغان وانگلیس با نام نامی سردار ایوب خان، فاتح نبرد میوند  وملالی دوشیزه دلیر افغان پیوند گسست ناپذیر دارد. همانگونه که مردم کابل وحومه آن قیام عمومی برضد انگلیسها راآغاز کردند ودر تمام جبهات نبرد دشمن را به زانو در آوردند،در ادامه این قیام جنگ میوند نیزیک جنگ ظفرمند وفیصله کن و نقطه عطف تاریخی آن به حساب می رود.

بخش مهم وسرنوشت ساز جنگ دوم افغان و انگلیس،هشت ماه بعد از قیام کابل وحومه،در غرب کشور، در دشت میوند در تحت قیادت سردار ایوب خان غازی درروز۲۷جولاى ١٨٨٠ميلادى بسر آورده شد که به «جنگ میوند» شهرت یافت. دراین جنگ در لحظاتی که پله جنگ به نفع دشمن سنگینی میکرد ، يک دوشيزه افغان بنام ملالى با سرودن «يک لندى پشتو» کارنامۀ افتخار برانگيز آفريد ودرتن افغانهای شکست خورده روح وروان تازه دمید وشکست آنان را به پیروزی برنیروی دشمن اشغالگر مبدل کرد. در بحبوحۀ نبرد بعد از ظهر ۲۷ جولای که دشت میوند از تف گرما به کوره حداد میمانست، وهنگامی که  نيروهاى بريتانيائى تلفات سنگينى بر قشون افغانی تحت رهبری سردار ایوب خان  وارد کرده بود، ملالى دوشيزه ايکه با مشک آب در ميدان جنگ به مبارزين آب ميداد، نا گاه چشمش به پرچم دارافغانى افتاد که هدف گلوله دشمن قرار گرفت و پرچم از دستش بر زمين غلتید. دوشيزه ملالى مشک آب را بر زمين گذاشت و دويده پرچم افغانى را بلند کرد وآنرا به اهتزاز درآورد و اين لندى (سرود فولکلوريک) را با آواز بلند خواند:

که په ميــــــونــد کې شهــيـد نه شوې

خدايږو لاليه بې ننګۍ ته دې ســاتينه

( اگر درجنگ ميوند شهيد نشدى ، خدا ترا ، براى بى ننگى حفظ کند!)

 

خال به د يار له ويـــنـــو کښــــېږدم         

چي شينکي باغ کي ګل ګلاب و شرموينه

ترجمه:ازخون یار بررخ خالی خواهم گذاشت که از دیدن آن گل گلاب بشرمد. 

ملالی میوند غازیان را به مقاومت فرامیخواند

       شکست سپاه انگلیس درجنگ میوند۱۸۸۰

 

 از شنيدن اين بيت دوشيزۀ جوان که فرياد مقاومت در برابر دشمن را با تکان دادن پرچم ملى سرداده بود، حميت افغانها تحريک شد وخون غيرت در رگ و شرائين مبارزين چنان بجوش آمد که بدون ترس از مرگ ، همه از سنگرهاى خويش بيرون جستند و بر قشون دشمن يورش بردند و درحالى که با شليک توپ هاى دشمن جنگجويان افغان مثل برگ درخت روى هم در دشت ميوند ميريختند، اما تا گرفتن سنگر دشمن به پيش تاختند تا آنکه دشمن از سنگرهای خود پا بفرار نهاد وفتح نصيب افغانها شد.

دراین جنگ در حدود ١٢ هزار از افراد دشمن از دم شمشیر مبارزین افغان درگذشتند. بدينسان دوشيزه ملالى محرک پيروزى در جنگ معروف ميوند واقع درپنجاه کيلومترى شمال غرب قندهار نام خود را در دل تاريخ مبارزات مردم افغانستان حک نمود.يادش گرامى باد!( داستان ملالى راسيد محمودکريم يکى از افغانان مقيم امريکا از زبان پدر خود که عموى او در جنگ ميوند شرکت داشته وبراى پدر نگارنده مضمون (سیدمحمود)تعريف کرده در شماره ٣٦ مجله درد دل افغان چاپ امريکا به تفصيل نوشته شده، علاقمندان ميتوانند به آن مجله رجوع کنند.)

مرحوم استاد رشاد در مصاحبه ایکه با مسئول مجله میوند قبل از مرگ خود انجام داده ، گفته بودکه: خانوادۀ ملالی میوند تاهنوز درروستای «دخوگیانو کاریز» میوند زندگی میکنند! ملالی خود از قوم خوگیانی بود وخانواده اش باشنده همین کاریز بودند. قبر این میرمن قهرمان تا هنوز در میوند وجود دارد ومردم به زیارت او میروند و یاد وخاطر او را با زیارت کردن مقبره او زنده نگهمیدارند.مرحوم رشاد میگویند که: قبرملالی درقسمت شمالی شیلۀ مانده واقع است.

قابل يادآورى است که به ميمنت نام ملالى بسيارى از خانواده هاى افغان نام دختران نوزاد خود را به اسم او نامگذارى ميکنند و توقع والدين از اين نوزاد آن است تا مثل ملالى شجاع بار بيايد و در جوانى براى خانواده خود مثل او افتخار کمايى کند. و اين خود گراميداشت و تکريمى است که از جانب مردم ما نسبت به اين دوشيزه دلير و نامدار افغان به جاى آورده ميشود.

غازی سرداره:

در مورد این زن شجاع وفدارکار افغان که در جنگ دوم افغان وانگلیس در۱۸۸۰میلادی شخصاً حضورداشته ومبارزین را در دفاع از وطن تشجیع مینموده ،مرحوم رشاد در اثری زیرنام «دکارنامو میرمنی» (زنان صاحب کارنامه)، نوشته است:« سرداره غازی، خواهر سردار محمدرفیق خان لودین(وفات ١٢٨٣هق) وزیرامیرشیرعلی خان (وفات ١٢٩٨ هق=١٨٧٩) بود. پدر او ملاعبیدالله نام داشت ودر شهر احمدشاهی قندهار میزیست. خانواده پدری این زن درکوچه لودیان واقع دربره دروازهً شهرقندهارزندگی دارند. شوهر اوسردار مقصودخان ابن سردار رحمت خان و نواسه سردار جمعه خان برادر امیردوست محمدخان بود. خانوادۀ خسر خیل این زن در منطقه میوند بودوباش داشتند که تا هنوز قلعه وکاریزی بنام آنها درآنجا موجود است. اولادۀ سردار جمعه خان تا یازده سال قبل از نگارش این رساله (دکارنامو میرمنی) درمیوند، کاریز سردار جمعه خان راکه بنام «کاریزک» شهرت  دارد، در اختیار داشتند.

درسال۱۲۹۷هجری قمری، پانزده تن از پشتونهای غازی در دشت میوند شب را به نیت جنگ با انگلیس به سحر می آورند. آنها عقیده داشتند که: در شب پانزدهم برات روزی تمام سال هریک از آنها مهر وامضا میشود، بنابرین در ذهن هریک از غازیان این سوال خطور میکرد که روزی چند ساعته برای من حواله شده باشد؟ و بنابرین آنها به آرمان پیروزی ویا شهادت آنجا جمع شده بودند وهمه این شعار را زمزمه میکردند که :

یا به پـــــرنگ له مُلکه با ســو

یا به ایږدو پرخپل وطن باندی سرونه

 (ترجمه: یا انگریزهارا از وطن بیرون می اندازیم یاکه سرخود را برای وطن فدا خواهیم کرد.)

 

روزهفدهم هنوزآفتاب طلوع نکرده بود که غازیان به امید پیروزی بردشمن ، صفوف خود را برای جنگ منظم کردند.غازیان با توکل به خدا کمر همت برای آزادی وطن بسته بودند و این حق آنها بود، مگر دشمن( انگریزها) تسخیرسرزمینهای دیگران وکشتار مدافعین را حق خود میدانستند. آنها برتوپها، وتفنگ های عصری ومهارتهای جنگی خود تکیه داشتند. انگریزهای مغرورکه آذان غازیان افغان را شنیدند، بسرعت صفوف جنگی خود را بسوی میدان جنگ بحرکت آوردند.

روز هفدهم برات در دشت میوند، روز امتحان صبر وثبات جوانان وطن بود. دشت میوند در میان دود وآتش باروت جنگ تیره وتار می نمود. جوانان هرطرف سرمی باختند وخونشان بهرسو جریان داشت. یکسواگر توپها وتفنگها جان از بدن جوانها میگرفت، از سوی دیگر گرمی طاقت فرسای روزپنجم ماه  اسد صبروطاقت جوانان را می آزمود.در ساعت ده صبح گرمی دشت میوند به چهل درجه سانتی گراد بالارفت وچون تابه داغ گردید.هرقدر آفتاب بالاتر می آمد، گرمی بیشتر میشد و طاقت جنگجویان طاقتر میگردید تا جایی که دیگر توان فریاد الله اکبر نداشتند. زبانها خشکی میکرد و بکام می چسپید وتف ازدهان شان نیز بخار کرده بود. مبارزان در عرق خود غرق و از اسپان شان نیز عرق جاری شده بود.

در این میدان آتش وخون، بعضی از زنان افغان نیز دیده می شدند. برخی به جنگجویان تشنه آب میدادند و برخی کارتوس وباروت میرساندند وبعضی هم برای تشجیع جوانان «لنډی» وترانه های حماسی میخواندند.

"غازی سردارخانم" در قلعه خود بود و به ده نفراز زنان قلعه وظیفه داده بود که برای جنگجویان دشت میوند نان پخته کنند. هنوز آفتاب غروب نکرده بود که بر برج قلعۀ خود بالا رفت تا میدان جنگ را نظاره کند. ناگاه متوجه شد که غازیان از شدت توپ وتفنگ دشمن مجبور شده اند به عقب سنگرهای خود پناه بگیرند. غازی سردارخانم که این منظره دلخراش را مشاهده نمود طاقتش طاق شد و به داخل قلعه رفت و اسلحه ای راکه داشت بر داشت وچادر را بر دور سر پیچاند و به سرعت خود را به میدان نبرد رسانید و جنگجویان را در مقابله با دشمن تشجیع نمود. وقتی آفتاب غروب میکرد، کاسه بخت دشمن نگون شد و پا به فراربسوی قندهارنهادند.

 شام هنگام که این زن شجاع دوباره به قلعه برمیگشت یک تفنگ ویک اسپ انگیسها را بطور غنیمت گرفته بود وبا خود به قلعه آورد. این تفنگ غنیمت که تا مدتها در نزد اولادۀ سردار جمعه خان به عنوان یک یادگار مقدس نگهداشته میشد، یاداور کارنامه آن خانم شجاع افغانی بود.

 مرحوم اکادمیسین رشاد این خاطره حماسی را از قول حاجی محمدابراهیم خان لودین ،روایت کرده که نامبرده بیست سال قبل(۱۹۸۰) دربغلان وفات نموده است. بگفته مرحوم رشاد،حاجی محمدابراهیم خان یکی ازرجال معزز ونامدار خاندان سردار محمدرفیق خان بود. وی برای مرحوم استاد رشاد حکایت کرده بود که این خاطره حماسی توسط ملا میریحیی باشندۀ قریه ملاشکور واقع در خاکریز قندهاربه نظم درآمده است. مرحوم رشادعلاقمند بوده تا ابیات این منظومه را از قول حاجی محمد ابراهیم خان ضبط کند ولی نامبرده بیش ازسه بند از آن نظم را بخاطر نداشته  وآن ابیات چنین است:

 

 

راووته سرداره له کلا په نیت دجنگ

نازیژه په میونده!

*    *   *

١- د ې وویل: ماولیدی گولی دپرنگیانو

مرگی دی دغازیانو

ځوانان دی چی رژیژی دوطن پر نام وننگ

ودا ځی له ژونده!

*   *   *

٢-  ځوانان دی قتل کیژی

لشکر دپرنگ رازی  میدان ته په غورزنگ

بیلیژی هار له قنده!

*  *  *

٣- دې وویل:ماولیده غازیان دکندهار

تیریژی وار په وار

ځوانان لغړی په وینوکی له لاسه د پرنگ

پرنگ تپ کی خاونده!

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:42  توسط احمد سهیل   | 

عصراكتشافات جغرافيايي

 

مقارن عصر رنسانس فرهنگي و علمي در ايتاليا و بعد سراسر اروپا اكتشافات نظم و پيوسته جغرافيايي آغاز شد . اولين گروههاي مكتشف هاي پرتگال و اسپانيا به راهنماي ستاره شناسان و جغرافيه دان اكتشافي مهمي را ترتيب دهند.                   

همچنين گزارشهاي گوناگون از جانب مبلغان ديني ،فاتحان اسپانيايي ،دريا نوردان و

ار اكناف جهان مي آيد و دامنه ازطلاعات اروپائيان را نسبت به كره زمين به تعداد زيادي توسعه مي داد .                                                                              

اسپانيايي هاي كه در آن دوره مكزيك ، كالفرنيا و پيرو را تسخير كردند ،ابتدا حادثه جوياني بودند كه از يكنواختي و تنگدستي در كشورشان به ستوه آمده بودند و باخطر آرم آماده مقابله  با مظاهرات سرزمينهاي دور افتاده و بيگانه مي شدند .                 

اينها به بهانه ترويج تمدن از انجام هيچگونه غارت خيانت و آدمكشي كوتاهي نكردند و بي شك در آن زمان مغلوبان ،متمدن نزد فاتحان بودند.                                    

نخستين سفر اكتشافاتي پرتگال ها در سال 1418 انجام گرفت كع ابتدا كرانه هاي غربي افريقا ،جزاير ماديرا و جزاير ، قنادي را اشغال كردند و بعد واسكوداگاما با دور زدن دماغه اميدنيك در 1497 به هند رسيد .                                             

نظر يه يوناني كرويت زمين در آن زمان به عقيده اي مورد قبول عام تبديل شد.       

اين نظريه به اين تصور بديهي انجاميد كه در نور ديدن اقيانوس اطلس  به سوي غرب مي توان يه سواحل شرقي آسيا رسيد و تجارت پرسود هند را از طريق دريا مستقيماً  به اورپا آورد، به اين ترتيب آروپائيان بويژه اسپانيا و پرتگال به دنبال يافتن راههاي براي دست يابي به هند بودند.                                                                       

 

 كر ستيف كلمب :                                                              

با پيشرفت دانش بشري كرويت زمين امري مسلم شده بود . اشتباهات و خطا ها در كم تخمين زدن پهناي اقيانوس اطلس و تصور آنكه آسيا در آن سوي ديگر آماده فتح و اكتشاف است خود برآتش بي باكي دريانوردان اروپائي دامن ميزد . ملاحان اسكانديناوي در سالهاي 968 و 1000 م به لبرادور رسيدند و از وجود يك قاره بزرگ خبر آوردن . در سال 1477 كريستف كلمب ، به گفته خودش به آيسلند  رفت و اطلاعات آوليه را از اين قاره بزرگ گرد آورد كرد وي اهل جنووا (شهر در ايتاليا ) بود ولي بيشتر عمر خود را در اسپانيا گذارند و به زبان اسپانياي مي گفت و مي نوشت . او از استرالون ،انديشمند قرن اول ميلادي راجع به دور زدن كره زمين اطلاع داشت ، سفرنامه ماركوپولو را كه از ثروت و نعمت چين ستايش ها كرده بود ، خوانده بود ، برنسخه كتاب صورت جهان اثر پيرد آيلي ،بيش از هزار يادداشت نوشت و تخمين شايح آن زمان در باره اندازه محيط كره زمين بين 29 تا 32 هزار كيلومتر 

را پذيرفته بود. در سال 1492 بعد از تلاشها فراوان توانست رضايت ملكه ايزابل ، فرامانرواي اسپانيا را جلب كند و عازم سفر پر خاطره دريايي خود شود ،كريستف كلمب شهرت خود را مديون كشف قاره امريكا ست گرچه او درباره  اسپانيا چين قصد نكرده بودند. كلمب دريادداشتهاي روزانه اش ذكر مي كند كه پادشاه اسپانيا به او فرمان داد تا از راه غرب و با دور شدن از راه خشكي معروفي  ( آسيا) كه به سمت شرق كشيده شده بود به هند برود به دنبال اين دستور كلمب چهار سفر به غرب انجام داد و تا جزاير هند شرقي پيش رفت و برخي از قسمتهاي امريكا مركزي را كه گمان اوهند بود كشف كــــــــــــــرد.                                                                            

مــــــــــــاژيلان :

فرديناند ماژيلان  از ديگر شخصيت هاي كشف و از دريانوردان معروف پرتگال است كه در سالهاي 1480 تا 1531 م مي زيست . درسال 1518 شارل اول متقاعد كرد تا مصارف سفر او را براي يافتن راهي از سمت جنوب غربي به آسيا بپردازد. ماژيلان در سفر هاي اكتشافي قبلي به همرا هيت هاي پرتگال بخشهاي از سواحل امريكايي جنوبي را كشف كرده بود و بعد ها در سالهاي 1518 – 1519 تا 1521 توانست به فبرايري در آسيا جنوب شرقي و فلپين برسد. گرچه موفق به پيمودن دور زمين نشد اما نخستين كسي بود كه آرزوي كريستف كلمب جامعه عمل پوشاند و دريا نوردي مستقيم از سمت غرب به قاره آسيا را باز كرد و در واقع يكي از گامهاي ارزشمند در راه تكامل علم جغرافيه محسوب مي شود پس از مسافرت ماژيلان كرويت زمين برهمه مسلم شد و تصور نسبتاً صحيحي را تقسيم اقيانوسها و قاره ها به دست آمد موضوع مرز ساعتي در امر كشتي راني متداول شد اين مرز را 180 درجه طول جغرافيايي قرار گرفت و هر گاه از اين نصف النهار به حرف غرب مسافرت شود يك روز كم و اگر به طرف شرق بروند يك روز اضافه مي شد.                     

جامباتيستا را موزيو جغرافيه دان ايتاليايي بعداز سفر ماژيلان تمامي گزارش هاي راجمع آوري و به نتيجه رساند.                                                                   

نتايج كشفيات هيتهاي اورپائي بين سالهاي 1420 تا 1560 كليه مراحل زندگي انسانها بويژه در اروپا را متحول ساخت و تقريباً سطح دنياي شناخته شده را چهار برابر كرد مديترانه رونق حيات تجاري خويش را بازيافت با مهد رنسانس از ايتاليا به كشور هاي كنار اقيانوس اطلس انتقال يافت و اروپائيان در سرزمينهاي جديد با حرص ستيري ناپذيري مستقر شدند.                                                                       

بدين ترتيب نقشه جديدي از دنيا با طلا ،نقره و خون نشانه گذاري شد . عادات ،و اخلاق ، نسبتي جغرافياي يافتند و اقوال مسلم و احكام قطعي را ريشه كن ساختند . همان طوريكه كوپرنيك ناچيزي نجومي كره زمين را برازهان آشكار ساخت ، به همان طريق اكتشافات و پوشش زمين و تجربياتي كه به دنبال آن گسترش يافت ، سرزمين هاي پهناوري را كه دور از دسترس مسحيت و بي اعتنا به آن بودند ،برچشم جهانيان گشود اعتبارافكار جغرافياي فلاسفه يونان باستان نزلزل يافت زيرا معلوم شد كه چه جزناچيزي از پهناي زمين را شناخته بودند و .....                                    

فكر يكي از مشهورانه ترين پوششهاي بحري از مغز پطر كبير نشت گرفت كه اندكي قبل از مرگش در سال 1725 و پتوس برينگ ناخداي دنماركي نيروي بحري روسيه را براي سفر بحري به ساحل شمال شرقي سيبري فرستاد برينگ پس از رسيدن به كامچتكا از راه خشكي با كشتي تا مدار 67 درجه عرض البلد شمالي پيش رفت و پس از كشف تنگه اي كه اكنون به نام اوست به سن پطرزبورگ بازگشت وي در سفري ديگري درسال 1741 امريكاي شمالي را از طرف غرب آن كشف كــــرد (ليف اريكسون آيسلندي آن را از طرف شرق كشف كرد بود) روسيه پيش از آن آلاسكا را تصاحب كرد و براي آشنا كردن رسكيمو هاي آن با مسحيت ميلغاني به اين سرزمين فرستاد اين حركت هاي روسيه باعث شد ملتهاي ديگر اروپايي نيز به سفر هاي بحري بويژه در اقيانوس كبير آرم تحريك شوند.                                                       

كشف قاره آستراليا ( اقيانوسه ) :                                          

فكر وجود يك خشكي ناشناخته در نيمكره جنوبي از زمان يونان باستان مطرح بود . اعتقاد ماژيلان به اينكه جزاير كشف شده جزئي از اين قاره جنوبي است در دوره اكتشافات بزرگ جغرافياي كمك زيادي به احياي وجود قاره اي به نام آستراليا كرد  طي دوقرن هفده و هجده اكتشافات منظمي در اقيانوس آرام صورت گرفت از اولين سفر ها به منظور كشف قاره جنوبي سفر كويروس و تورس در سال 1615 م است آنها از كالوا در امريكاي جنوبي حركت كردند و سرانجام به جزاير نيوهبريد رسيدند و فكر كردند كه به خشكي جنوبي آستراليا دست يافته اند. در نتيجه سفر آنها مجموعه جزاير پاف و بانكس و حدود سيزده جزيره مرجاني ديگر در اقيانوس كشف شد .     

 

 

 

 

 

 


 به دنبال اين سفر هالندي ها با تاسيس شركت  هند شرقي در1620 ساختن شهر با تاقيا در 1619 م در اقيانوس آرام جنوبي سفر هاي ديگر به اين منطقه ترتيب دادند . از مهمترين اين سفر ها آبل تسمان است كه به سمت جنوب شرقي تا جزيره تاسماني رفت ولي به دليل توفاني بودن هوا نتوانست توقف كند و به طرف شرق حركت كرد و به ساحل غربي جزيره جنوبي نيوزيلند رسيد. در واقع اوبدون اينكه به استراليا دست يابد به دور آن چرخيد و ثابت كرد كه آستراليا هيچ رابطه اي با قاره جنوبي ندارد .        

در نظر مردم انگليسي زبان ناخدا جيمزكوك برجسته ترين پوينده قرن هجدهم است . عضو نيروي بحري انگلستان بود از سواحل نيوفنلند و لابرادور نقشه برداري كرد و در رياضيات ستاره شناسي و دريا نوردي مشهور شد . اوايل سفرش درسال 1768 و عمدتاً براي رصد كردن سياره زهره به جنوب اقيانوس آرام صورت گرفت  پس از آن در جستجوي قاره بزرگ جنوبي كه برخي از جغرافيه دانان مي پنداشته در آن سوي ابحار جنوب واقع است راه جنوب را در پيش گرفت پس از پيمودن مسير هاي حركتي تا سمان سرانجام در سال 1770 از سمت غرب به سوي آستراليا (هندجديد) حركت كرد و وفق شد براي اولين بار در خليج بوتاني آستراليا لنگر بيندازد و سرانجام در ساحل شرقي آستراليا به تنگه تورس برسد و اسم آنرا نيوولزنهد كوك سپس به دورترين نقطه در شمال آستراليا مي رسد و نام دماغه يورك را برانجا مي گذارد وي درسال 1773 براي اولين بار در تاريخ بشري موفق شد از دايره قطبي عرض 320 درجه و 66 دقيقه جنوبي عبور كند و بدين وسيله ثابت كرد كه سرزمين را كه همه فكر مي كردند خشكي است اقيانوس آن را پوشانده و چيزي به نام قاره جنوبي در آنجا وجود ندارد .                                                                       

او در ادامه سفرهايش به طرف شمال شرق اقيانوس كبير حركت كرد و توانست جزاير هاوايي را كشف كند اما اهالي اين جزيره او را به قتل رساندند.                   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جغرافيا از رنسانس تاقرن هجده ميلادي

در اين دوره يك نهضت علمي – ادبي كه عمدتاً بر احياي ميراث فرهنگي بوناني ،رومي استوار بود آغاز شد.                                                                        

از ميان موضوعات جغرافياي مورد اهتمام متفركران اين دوره بيشتر زير بود پراگندگي ميان خشكيها و آبها در سطح كره زمين                                              

رابطه ميان انسان و طبعيت                                                                         

ثبت نتايج اكتشافاتي بزرگ بروي نقشه ها                                                       

 

به نظر جغرافيه دانان تقسيم زمين به خشكي و آب مسلسل مهم است از زمانها باستان مطرح بوده است متفكران عصر رنسانس معتقد بودند مه حجم بحر ها هزار برابر حجم خشكيهاي آباد كره زمين است از جمله انها جان كالدديا و آبلاد بودند كه هردو اعتماد داشتند در نيمكره شمالي زمين زمينهايي وجود دارد كه آب آنها را نپوشانده ولي در نيمكره جنوبي اين مسله برعكس است .                                                      

مركاتور در 1569 نظريه معروف تعادل را مطرح ساخت كه طبق آن ميزان خشكي در دو نيمكره متوازن و متعادل است اين ديدگاه تا كشف خشكي جنوب توسط جمزكوك كه خطاي نظريه تعادل را ثابت كرده تفوق داشت .                               

موضوع ديگر كه ذهن بسياري از انديشمندان عصر رنسانس را به خود مشغول كرده بود ارتباط ميان انسان و طبعيت بود از جمله انها بودين معتقد به نظريه جبر جغرافياي بود اينكه ميان اب و هوا و اخلاق مردم رايطه وجود دارد وي در كتاب جمهوري خود آورد كه شكل جمهوري بايستي باويژگيهاي گوناگون انسان مطابقت داشته باشد او ساكنين مناطق گرم جنوبي را مثال زد كه داراي قدرت تميز و شناخت حق از باطل هستند ولي داراي اخلاق انتقام گيري اند در حاليكه ساكنين مناطق معتدله زيركتر از ساكنين شمال و پركارتراز ساكنين جنوبي هستند و از توانايي رهبري بالاتري برخوردارند.                                                                               

درمورد موضوع ثبت نتايج اكتشافات بروي نقشه ها گفتني است كه انواعي از نقشه ها در قرن پانزدهم ترسيم شد كه توپوگرافي كشور ها را به تصوير كشانده و متكي بر اطلاعات و توضيحات حاصله از نقشه هاي بحري قديمي بود. از آنجايي كه مجاري رود خانه ها از راههاي مهم داخلي براي مسافران و مكتشفان بود رسم و تعين مسير وجهت آنها از مسلمات كاتوگرافي شناخته شد. همچنين روش تصويري يا نشانه هاي برجسته در ترسيم ويژگيهاي توپوگرافي سطح متداول شد و بعضي از مباني هندسي كه مورد توجه و بررسي ستاره شناسان بود ،نقشه هاي اين دوره به كارگرفته شد در اين دوره نقشه سازان مي كوشيد ند تا از جهانگردان عقب نمانند.                         

دانشگاه  وين در اتريش محل تجمع محققان نجوم و ستاره شناسي بود كه جغرافيا را از دريچه شناخت نجوم مورد بررسي قرار دادند و موفق شدند كه موقعيت هاي مختلف نقاط سطح زمين را برروي نقشه ها مشخص كنند.                                  

اگرچه در قرون شانزده و هفده ميلادي ،نقشه نگاري ناحيه اي و كيهان نگاري توسعه بسياري يافتند و ستاره شناسي و جغرافيه غمومي هنوز با يكديگر مخلوط بودند ولي پيشرفتهاي اوليه اي در جغرافياي آلمان نيز ديده شد.                                         

جغرافيه دان آلماني پترس آپيانوس اطلاعات بسياري از نوشته هاي رياضي دانان و جغرافيه دانان از جمله سيمولر و جانز شونر اقتباس كرد ولي از الگوي بطليموسي در شناخت و تميز جغرافيا از نقشه نگاري ناحيه اي تابعيت كـــــــــــــرد.                   

در اواخر قرن هفدهم مطالعه آثار يوناني در جغرافيا از سرگرفته شد اما روح تحقيق و بررسي كلاسيك همچنان احيا نشده بود. رنسانس به عنوان يك حركت مذهبي ،فرهنگي بيشتر در جهت حفظ اطلاعات و آثار گذشته و نه كسترش آنها قرار داشت و بدين ترتيب انتقال از جغرافياي قرون وسطايي به جغرافياي جديد  به كندي صورت مي گرفت.                                                                                             

 بتدريج ديدگاههاي جديد در علم جغرافيه وارد شد و آشكار شدن حدود و مرزهاي جديد جهان مسكون غير مسكون ،تلاشهايي براي طبقه بندي اطلاعات و ترسيم آنها با دقت بالاي ممكن توسعه زيادي را در كارتوگرافي پديدآورد.                                

بيشارين تاثير در پيشبرد افكار جغرافيايي را وارنيوس آلماني داشت او عميقاً كار هاي كوپرنيك ، كپله و گاليله را مورد مطالعه و تاكيد قرار داد و جغرافيا را به عنوان شاخه از رياضي تعريف كرد و آنهايي را كه جغرافيا را محدود به توصيف مناطق و كشور هاي مختلف مي كردند ، مورد سرزنش قرار ميداد اولين تقسيم بندي او از جغرافياي عمومي ، خود به سه بخش تقسيم مي شد.                                                       

1- بخش مطلق يا طبعي كه در آن زمين به عنوان يك كل به همراه شكل اندازه و مجموعه شرايط طبعي آن مورد بررسي قرار ميگيرد.                                        

2- بخش بسبي يا كيهاني كه در آن زمين نسبت به سايرسيارات مورد توجه قرار مي گيرد.                                                                                                    

3- بخش مقايسه اي كه درآن توصيفي كلي از زمين موقعيت نسبي مكانهاي روي سطح ان و ارتباط آنها بايكديگر ارايه ميگــــــردد.                                            

 

 

 

 

 

 

 

جغرافيا در قرن هجده ميلادي

قرن بعداز وارنيوس (قرن هجده ) بيشتر علايق علمي بر علوم طبعي متمركز و معطوف بود. اين دوره اي بود كه توده عظيمي از اطلاعات تجربي جمع آورده شده ، تحت هدايت اكادمي هاي علمي در آمدند و به صورت نظام مند سازماندهي شدند. كار محققاني نظير داپي ير 1723 هالي و هادلي با افزايش اطلاعات اقليمي حرارت و بارندگي از بخشهاي مختلف جهان كاملتر شد.                                                   

در قرن هجده مطالعه ساختار و منشا كوهها اقليم آنها و كمربند هاي پوشش گياهي و حصايق يخچالهاي طبعي بسط يافته بود از پيشرفتها مهم براي جغرافيا مطالعات آخن وال وزوس ميل در سالهاي 1447- 1748 در زمينه جهت هاي انساني منتسكيو و هردر مورد تاثير محيط برانسان بود. روشن شدن ماهيت پديده هاي فزيكي و بيولوژيكي در علوم طبعي توضيعي علمي تر براي طبيعت سطح زمين مسله مكان انسان در طبيعت و اينكه زمين هدفمند براي پيشرفت انسان و فرهنگ او پديد آمده است فراهم آورد.                                                                                      

 انديشه جغرافياي كانت:                                                      

بكي از علماي شاخص و برجسته در جغرافياي قرن هجده فيلسوف بزرگ آلماني امانويل كانت است كانت در دانشگاه كونيبرگ سال 1756 تا 1796 دروس مختلف جفرافياي طبعي را تلاش  مي كرد . علاقه او به جغرافياي طبعي نه به دليل مطالعه علمي در محيط طبعي بلكه به واسطه مطالعات فلسفي اش در شناخت تجربي حاصل شد ، به همين دليل در آلمان آهارتشورن در ايالات متحده امريكا ديدگاه كانت اعتبار نويني به جغرافيه بخشيد.                                                                            

وي معتقد بود جهان آن گونه كه بوسيله حواس دروني درك مي شود روح يا انسان و آن گونه كه بوسيله حواس بيروني درك ميشود.                                                

ماهيت يا طبعيت است . انسان شناسي روح يا خود انسان را جغرافياي طبعي طبعيت يا ماهيت را مطالعه مي كند ولذا جغرافياي طبعي اولين كام در شناخت جهان و در واقع مقدمه اساسي شناخت وادراكات ما از جهان هستي است وي جغرافيا را شرح و توضيح پديد ه ما در مكان مي دانست و در حاليكه تاريخ را ضبط و قايعي مي پنداشت كه درزمان بوقوع پيوسته اند. در نظر كانت جغرافيا همگام با تاريخ است اما بدان وابسته نيست .                                                                                        

كانت درمورد تقديم جغرافيا و تاريخ مي گويد. جغرافيا در تمامي اعصار و دوره ها وجود داشته و پايه ساختاري تاريخ را تشكيل مي دهد چرا كه هميشه وقايع در مكان سايت مشخص مي يابند. به اين ترتيب وي جغرافياي طبعي طرح و شرح كلي طبعيت را نه تنها بنيان تاريخ بلكه اساس ساير موضوعات جغرافيايي مي داند و اين موضوعات را چنين معرفي مي كند.                                                              

 

1- جغرافياي رياضي : كه شكل اندازه و حركت سياره زمين و موقعيتش را در منظومه شمس بررسي مي كند .                                                                   

2- جغرافياي اخلاقي : كه از آداب و رسوم و خصايص متفاوت انساني بحث مي كند.

3- جغرافياي سياسي : به مطالعه روابط ميان واحد هاي سياسي و سابقه و زمينه طبعي آنها مي پردازد.                                                                               

4- جغرافياي تجارت : كه دلايل فراواني برخي كالا ها و مواد را دربرخي كشور ها و كمبود آنها را در بعضي ديگر و نيز موجبات برقراري روابط تجاري ميان آنها مورد مطالعه قرارمي دهد.                                                                                

5- جغرافياي مابعدالطبيعه : كه تغيرات اصول مابعد الطبيعي يا ديني را در محيط هاي مختلف مورد بررسي قرار مي دهد براي نمونه مقايسه و مطالعه تطبيقي شكل مسحيت را مشرق دور با اروپا .                                                                  

كانت همچنين به رابطه متقابل انسان و محيط به طوري محدودي اشاره دارد و ضرورت مطالعه متغير هاي طبعي را كه به زمين استقلال و ماهيت خاص مي بخشند خاطر نشان مي سازد.                                                                               

به طور كلي كار جغرافيه دانان اواخر قرن هجده برجسته و در خور توجه است . جدال و مباحثه اكادميك بين جغرافيه دانان مكتب سياسي – آماري و مكتب جغرافياي محض مرزهاي تفكر سنتي را تعديل كرد .فروستر شيوه اي جديد در تحقيق و بررسي جغرافياي رايج كرد و كانت ،زمينه و ماهيت جغرافيا را بوضوع تعريف و تعين كرد و بدين ترتيب اساس و بنيان ساختار جغرافياي علمي طي پنجاه سال تشكيل و تدوين يافت اين رسالت و كار عظيم با كار دومحقق ديگر يعني الكساندر فن همبلت و كارل ريتر تكميل شد و دوره اي بنام عصر كلاسك در تكامل تفكر جغرافياي مطرح شد.    

جغرافيا در قرون نزده و بيست ميلادي:                                    

تاريخ حيات بشري همواره شاهد پيشرفتها و اعتلاي علوم و يافته هاي علمي و تجربي انسان بوده و هست. در قرن هجده ميلادي كه زمان تحول و ترقي علوم طبعي بوده نظريات متعددي مطرح شد و علماي بسياري به ارايه نظريات علمي خود پرداختند كه هريك در تكامل و تكوين علم جغرافيا موثر افتاد بطور مثال در پايان اين عصر ، در سال1780 جيمز هوتن تئوري زمين را مطرح كرد كه طبق ان آتش فشانها در تكوين پستي و بلندي هاي طبعي پوسته زمين موثر ند و به سبب آنها انبساط صخره هاي داخلي ذوب شونده متوقف شد و موجب ايجاد برآمدگي و خصايص توپوگرافيكي پوسته زمين شد.                                                                                       

قرن نزده و بيست نيز شاهد نظريه پردازي و ترقيات علمي در عرصه هاي مختلف علوم از  جمله جغرافياي بود خود گرايي و غايت انگاري محققان و انديشمندان موجبات تقويت و استحكام پايه هاي بنا شده توسط فروستر ،كانت ، گنزروزئون و سه با تلاشهاي ريتر و هملت و ديگر جغرافيه دانان در قرن نزده تكميل و محكم شد.      

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:53  توسط احمد سهیل   | 

قاره آسيا

 

 نام Asst اولين بار عناوين آسيا و اروپا در آشوري ها در سواحل اژه به كار بردند، اصطلاح ‌‌‌

 نام يونان قديم و غرب آن بوده است .Ereb سر زمين تركيه فعلي و ماوراي آن اصطلاح

قاره آسيا بزرگترين قاره كره زمين با مساحت حدود 4/44 ميليون كيلومتر مربع و با نفوسي بيش از 5/2 ميليارد نفر از مدار استوا تا مدار 80 درجه عرض شمالي و از نصف النهار 60 درجه شرقي تا نصف النهار 180 درجه طول شرقي را دربر گرفته است .

در اكثر كتب جغرافيايي ،سرزمين وسيع شوروي سابق را در دوقرار داده و به دوقسمت اروپايي آسيايي تقسيم مي كنند  و مرز منطقه اروپا را بر كوههاي اورال و حواشي آن در قاره اورآسيا منطبق ميكنند . اين مرز ساختگي فقط از محدودي تقسيمات توپوگرافي مهم با حوضه رود خانه ها و تفاوت هاي اقليمي ، جنس خاك و اختلاف در بهره برداري از آن و تناقصات فرهنگي و تاريخي پيروي مي كند . از طرفي اين مرز همواره از خط الراس كوهستاني اورال نمي گذرد و منطبق بر تقسيمات سياسي داخلي شوروي سابق هم نيست .

جغرافيه علمي مي بايست از نظر گاه تقسيمات قاره اي ،خشكيهاي آسيا و اروپا را در قالب يك وحدت جغرافياي قرار داده مجموعه آن دو را " اورآسيا" بنامند.
از طرفي در بعضي گذارش ها و نقشه هاي نفوسي روسيه آسيا و روسيه اروپا را كه از نظر سبك سياسي و اقتصادي يك واحد بزرگ جغرافيايي است به صورت يك منطقه بزرگ كره زمين ارايه مي كند ، در اين صورت روسيه از شرق آسيا تا شرق اروپا ادامه مي يابد و عملاً منطقه اي از قاره " اورآسيا " محسوب مي گردد . ديگر اين كه به اسمي از روسيه اروپا و روسيه آسيا اشاره اي نمي كنند.از نظر سياسي روسها ، علاقمند عنوان " روسيه اروپا و روسيه آسيا " به هر دو منطقه آسيايي و اروپاي يكجا اطلاق شود.

 قاره آسيا و اروپا با هم پيوسته و بنام يورشيا ياد شده كه در مجموع عرض يورشيا از شمال به جنوب 8000 كيلومتر و طول آن از غرب به شرق 16000 كيلو متر ميرسد.

قاره آسيا از نگاه ساختمان فزيكي بلند ترين نقطه جهان را در روي كره خاكي زمين قله مونت آيورست را به ارتفاع 8884 متر از سطح بحر دارا ميباشد و ضمناً پائين ترين قسمت خشكه زمين در خاك آسيا بحر الميت و در كشور اردن است كه 391 متر از سطح بحر پائين تر قرار دارد . قاره آسيا نظر به وسعت و ساختمانهاي فزيكي و موقعيت هاي جغرافياي داراي اقليم مختلف ميباشد.

در قاره آسيا سه نژاد سفيد ، زرد و سياه مردم مسكون هستند كه نژاد زرد اكثريت نفوس را در اين قاره دارد . همچنان قاره آسيا داراي اديان و مذاهب مختلف مثل دين مقدس اسلام ،مسيحي يا يهودي ، برهمني ، زردشتي ،كنفسيوس ميباشد.


 

جاي نقشه


 

قاره آستراليا

 

معلومات عمومي ! قاره آستراليا كوچكترين براعظم جهان بوده ، كه از چهار طرف به آبهاي بحر الكايل و بحر هند محاط ميباشد .

قاره آستراليا در نيم كره شرقي نصف كره جنوبي 12 درجه و 38 درجه عرض البلد جنوبي و بين 16 درجه و 45 درجه طول البلد شرقي واقح شده است مساحت قطعه آستراليا 7.7 ميليون كيلومتر مربع ميباشد .

‍ مشتق گرديده و مفهوم آن منطقه جنوب ميباشد و اين   Asteralis قاره آستراليا از كلمه لاتيني

قاره بعد از قاره امريكا در سال 1775 م توسط انگليسها بصورت تصادفي كشف گرديد اين قاره در سال 1910 به استقلال سياسي خود نايل گرديد .

قاره آستراليا محدود است از شمال به بحيره آرافو ،خليج كارپنتاريا از شمال شرق به بحيره كورال ، از شرق نيز به بحيره كورال ( جز اقيانوس آرام ) و مجمع الجزاير كالدوني جديد ، از جنوب شرق به بحيره تسماني از جنوب به حليج بزرگ آستراليا از غرب به اقيانوس هند و از شمال غربي به بحيره تيمور .

  طول سواحل قاره آستراليا در حدود 20 هزار كيلومتر و ارتفاع متوسط آن 340 متر ،بلند ترين نقطه آن قله " ويلهلم " در "گنيه جديد" به ارتفاع 4.620 متر و پست ترين منطقه آن جهيل "آيرا" در خود آستراليا است كه 11.7 متر از سطح بحر آزاد پائين تر واقع شده و 10 هزار كيلومتر مربع وسعت دارد. طويل ترين درياي آن " موراي" در آستراليا است كه 2588 كيلومتر طول دارد .

نفوس قاره آستراليا با جزايرآن  در سال 2005) 33288000است.

و پر نفوس ترين شهر آن بندر سدني در آستراليا ميباشد نژاد مردم قاره آستراليا شامل سفيد پوستان " مهاجر اروپايي سياهان " پولي تري " و "پاپوآ" و اقوام بومي است مردم اين قاره مسيحي اند و بيشتر بوميان مذاهب اوليه دارند . مردم به انگليسي و زبانهاي بومي صحبت مي كنند .

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:53  توسط احمد سهیل   | 
 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 9:37  توسط احمد سهیل   | 
 
  بالا